از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد
حجله ی چراغانی شده ی جوان ناکام، شادروان، مرحوم مغفور، ... ، درست جلوی در شعبه ی بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی، و صف طویل پیرمردها و پیرزن های مستمری بگیر که از داخل ساختمان تا انتهای کوچه امتداد دارد.
وقتی صف به جلوی ساختمان می رسد سکوت تلخ و غریبی که از هر جمع کهنسالی بعید است و در این مکان بعیدتر، بر همگان حکم فرما می شود. نگاه های شکسته ی پیران به تصویر جوان داخل قاب و نگاهی دزدکی به صورت خود در آینه های کوچک دیواره ی حجله، جایی برای صحبت باقی نمی گذارد.
  • ۸۶/۰۱/۱۳
  • حسین غفاری

راوی نوشت

گفتگوها (۷)

این قافله ی عمر ...
آقا مجید
چند وقته اینجا روایت تصویری نذاشتی. به تک عکس هم راضی هستیم اگه لطف کنید
یا علی
  • بچه هئیتی (میکده)
  • سلام
    سال نو مبارک
    میکده یکساله شد...
    منتظریم
    کادو فراموش نشه
    یا علی
    یه آینه لطفاً....
    کاسه ای را که به مهر به دستت دادم را شکستی.
    گفتم: اگر با من نبودش هیچ میلی
    چرا ظرف مرا بشکسته لیلی
    لیلی لیلی لیلی حالا که کمرم راشکستی چه بگویم؟
    اجازه دارم راوی رو توی پیوندهام بگذارم ؟
  • علی نورمحمدی
  • قانون های زندگی تلخ اند. یکی باید بماند و دیگری باید برود و در نهایت....
    مگه دوشنبه نیست اخوی . مگه نوبت شما نیست . مگه امروز بیستم نیست

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی