از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

*
هفدهم اردی‌بهشت است.

**
یزد موطن دوم من است و (بانو نشنود) کم بدم نمی‌آمد همان‌جا –یک جورهایی- ماندگار شوم؛ اما عزیز (همان مادر است به زبان مازنی) رضا نداد آخر. آخر عزیز –یک جورهایی- کویر گریز است. خوش نداشت دایم چشمش به در باشد که کی خبر از پسرش می‌رسد یا کی خودش می‌رسد ...

بگذریم؛ یزد، موطن دوم من است و اصلاً نه مثل این باشد که یک سالی یا بیش‌تر از او دور بوده باشم؛ دایماً در من جریان دارد. گاهی می‌پندارم که دایم در یزد زندگی می‌کنم و گاه سری به تهران می‌زنم. باز شک می‌کنم که از اول کجا بوده‌ام؟ تهرانی‌ام که یزد مرا به خودش خواند یا یزدی‌ام که تهران مرا در خود بلعید؟
و عجیب است که تا هفت پشت از این طرف و آن طرف، سببی و نسبی، همسایه‌ای، هم‌چراغی، هم‌دامادی، هم در خاندان و اقوام نیست که کویری باشد؛ و عجیب است که من این چنین بد کویری‌ام.
***
آدم باید آشنایش خدا باشد که همه جا هست. این که پابند یک شهر و یک محله و یک خانه و یک میز و یک مدرسه‌ایم مال این است که کم با خدا آشناییم. آدم باید آشنایش خدا باشد که هر جا رفت باشد.
درویش را هر جا که شب آید، منزل آید.
اگر پابسته‌ی این ناآشنایی با خدا نبودم –و عزیز و بانو و وابستگان هم- لحظه‌ای «تلخی هجران روی آن نازنین» را بیش از این به جان نمی‌خریدم و از تهران می‌رفتم.
نزد وجدان خود به این پایبندم.
(یزد . پنجم محرم‌الحرام 1428)

* به مناسبت دیدارِ جان‌فزای آن یارانِ آشنا، هادی و سیدعلی، نوشتم و به یادِ حامد.

* اگر هفدهم اردی‌بهشت که می‌گویم تو را به یاد چیزِ خاصّی نمی‌اندازد، لابد تقصیر از من است که قبلاً برایت نگفته‌بودم که هفدهم اردی‌بهشت روزِ خاصّی است.

* ترانه های عبدالجبار کاکایی و «باران خلاف نیست» کورش علیانی را در نمایشگاه کتاب از دست ندهید.

* سرِ شب برادرم آمد که خداحافظی کند برای رفتن به سربازی؛ و مگر این همه از کودکیِ ما گذشته است؟

* هم‌دیگر را دعا کنیم.

گفتگوها (۱۷)

این رفیق شما خیلی سر به هواست!
هنوز می‌رود آنجا! خوبه تابلو به اون خوشگلی زدن سر در که تعطیل است!
به حضرت آقا که تشریف بیارید اندرونی!
شما هم دعا کنید ما رو !
تهران اومدی خبرم کن حسین جونم
1.سلام
2.جای برادرت خالی نباشه ، امیدوارم برای جهادی مشکلی نداشته باشه
3.غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است -- حافظ
سعید رفت ؟
سلام.میگم حیف نیست برید کویر؟ هوای خشک،گرما،بی آبی،خشکی،آقا پاشید بیاین شمال ببینید چه هواییه! منی که از وقتی چشمم رو وا کردم اینجا بودم خداییش کفم از این هوای خوب داره میبره! یه خورده تبلیغ کنم: هوای مطبوع ، آغشته با عطر بهار نارنج، نسیم خنک، آسمون آبی ! اگر چه خب کویر هم برای خودش محسناتی داره بهر حال خداوند تبارک و تعالی خودش فهمیده در زمین بگردید و نشونه ها رو پیدا کنید از کجا معلوم شاید نشونه ی ما هم تو همون کویر ها باشه! شما عوض ما بگردید نشونه ای هم پیدا کردید به ما نشون بدید ... راستی چشتون روشن و جاتون خالی نباشه برادرتون رفته سربازی ... در پناه حق
سلام. با اینکه از گرما و خشکی متنفرم! و هر وقت به یک جای گرم و خشک میرم حالم بد میشه و مجبورم زود اون شهر رو ترک کنم!!! اما به شدت کویر رو دوست دارم! آخه از بس درخت و جنگل و دریا و سرسبزی دیدم خسته شدم! یزد هم احتمالا جای قشنگیه و من هم به خاطر لهجه ی شیرین مردمشون و تدینی که دارن علاقه دارم .... راستی شما زبون مازندرانی بلدین؟ یه لحظه فک کردم همشهری هستیم بعد یی هو فهمیدم نه کل یوم تهرانی هستید ... راستی روز معلم رو البته با تاخیر و پساپس( مخالف پیشاپیش!!!) بهتون تبریک میگم! البته به قول معلم هامون هر روز باید روز معلم باشه!!! راستی آش رشته خوردین خوش به حالتون(آش پشت پا!!!) و بعد به قول زهرا چشتون روشن و جاش خالی نباشه! (آخه نمیدونستم چی بگم!!!) ... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ... یا رضا
در عجبم که چرا اینجا رو تا حالا کشف نکرده بودم آخه از وبلاگ ها خوشم نمیاومد
چه قلم دلنشینی داری آقا حسین
من هم کویر رو دوست دارم شاید به این دلیل باشه که یه جور بوی قریبی میده تو مایه های غربت من نمیتونم اون حس رو بگم ....
یه جور بوی آشنا
شبهای کویر واقعا آسمون به زمین نزدیک میشه یا شایدم زمین به آسمون
شب کویر بوی خدا میده
اونجایی که من زندگی میکنم کویر نداره اما من تو ذهنم خیلی به کویر رفتم
کویر مهربونه خیلیا زیبایش رو ندیدن
سلام
کاملا مخالفم
دلایلم رو به طور مفصل در وبلاگم نوشتم در قسمت آرشیو می تونید بخونید
از علی نعمت - سعید بابایی و محمد امین احمد زاده هم می تونید بپرسید
علی علی
  • حمید اسکندری
  • باز هم همانند همیشه نمی‌دانم در جوابت چه بنویسم و چه بگویم ولی اگر اینو نگم خفه می‌شم(ای بلبل عاشق جز برای شقایقها نخوان) و آدپته شده با تو( هیچ کس زاغچه‌ای را لی یک مزرعه جدی نگرفت برو در خونه خودت بخون.
  • مهرداد آقاجانی
  • سلام آقای غفاری
    من می خوام معلم شم راهشو نمی دونم منو راهنمایی کنید
  • مهرداد آقاجانی
  • شمارمو یادم رفت بذارم 09352584250
    مجید چرا نمی نویسی؟ امروز چهارشنبه است. جلسه که هستی؟
  • حمید داودآبادی
  • بنام حضرت دوست
    و ... تنها صداست که می ماند ...
    صدای خس و خس سینه ای سوخته
    صدای ترکیدن طاول های شیمیایی
    صدای گریه های بی صدای دخترک بر بالین پدر
    صدای هق هق همسر در داغ شوهر
    صدای من
    صدای تو
    صدای ما
    صدای شاعری که عربده کشان از شهدا می سراید
    صدای شیپور جنگی که نواخته می شود
    ...
    و صدای گوش هایی که نمی خواهندبشنوند و چشم هایی که نمی خواهند ببینند
    و دست آخر این که:
    کسی را که خود را به خواب زده هیچگاه نمی توانی بیدار کنی!
  • غلامرضا همدانی
  • معلمی که سر وقت نیاد سر کلاس به درد ... می خوره !
    سلام مجید. ساکم رو ببندم بریم خرمشهر؟
    جهت یادآوری: فردا دوشنبه است!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی