از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۲ ساعت قبل

    وقتی از «سیم‌کش احمق» حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

    بسترسازانِ دولتی زیرساخت، توسعه‌دهندگان خصولتی پلتفرم را به خط کرده‌اند که با اسم رمز «محتوا» از «بازار» چند میلیونی کودک و نوجوان «پول» دربیاورند. این وسط هم مشارکت «بخش خصوصی» نقش «شکل کار» را بازی می‌کند.
    چه محتوایی تولید کنیم؟ محتوایی که بتواند در پلتفرم‌مان بنشیند و از زیرساخت بشود پولش را گرفت!
    الحمدلله این هم شد «استراتژی توسعه کسب و کار»

    کودک یعنی چه؟ نوجوانی چیست؟ تربیت کو؟ کدام نیاز؟ با چه استانداردی؟ ...


    «سیم‌کش احمق» کودک و نوجوان را «بازار» می‌بیند.
    «سیم‌کش احمق» نباشیم.

  • ۱۶ دی ۹۷

    علت لبخندهای الکی «معلم» و «مهندس» چیست؟

    مهندس می‌داند که معلم «بی‌چاره» است: نه کسب و کار پر رونقی دارد نه اهل و عیال خرسندی. در رتق و فتق امور محوله مانده و از تأمین رفاه و دلخوشی خانواده درمانده: پز عالی و جیب خالی.
    معلم هم می‌داند که مهندس «پیاده» است: نه تربیت را میشناسد و نه از محتوا چیزی می‌داند. سیم‌کش است و بساز و بنداز. پول یامفت زیرساخت در جیب راستش و ربح شبهه‌ناک خدمات ارزش افزوده در جیب چپش قلنبه شده. جوان است و سرش پر از باد سیاست است.

    چه اتحادی خطرناک‌تر از این؟ تفاهم‌نامه‌ی رند و مفلس!
    «مفلس» می‌داند که بازیچه‌ی شهوت سیاسی «رند» شده و دست گدایی‌ش، آبروی حرفه‌ای‌ش را برده؛ و «رند» می‌داند که «مفلس» به جیبش طمع دارد و عاشق چشم و ابرویش نیست و او را آدم حساب نمی‌کند.

    زمانه‌ی تلخی شده. در پس این صورتک‌های خندان، چه کینه‌ها مخفی شده.

  • ۳ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش وقیح» حرف می‌زنیم از چه موجودی سخن می‌گوییم؟

    دار و دسته‌ی دغلکار و حقه‌بازی که برای تضمین منافع شرکایشان از «سیم‌کارت کودک» و «کودک آنلاین» و «سواد رسانه» حرف می‌زنند؛ ولی در محدوده‌ی وظایفشان از ایجاد «سیم‌کارت پاک» هم عاجزند.
    *
    از دشمنان برند شکایت به دوستان؛
    چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

  • ۲۸ آذر ۹۷

    برخی دوستان از یادداشت دیروز من درباره گونه‌ی تازه به دوران رسیده‌ی «سیم‌کش وقیح» تعجب و تحیر کردند.

    باید بگویم تا این نمودار «نمایی از مالکیت در صنعت مخابرات ایران» را خوب ندیده‌اید و عناصر فعال در آن را از نزدیک درک نکرده‌اید به شما حق می‌دهم تعجب کنید.
    البته بعدش تقاضا دارم به این بنده‌ی کم‌ترین هم حق بدهید!

  • ۲۷ آذر ۹۷

    در تبارشناسی سیم‌کش‌ها بعد از مشاهده‌ی انواع کم‌خطر «سیم‌کش احمق» و نمونه‌های خطرناک «سیم‌کش خبیث»، چشممان به جمال گونه‌ی حیرت‌انگیز «سیم‌کش وقیح» هم روشن شد الحمدلله.
    برادران به سرعت در حال پایین آمدن از نردبان «تکامل انواع» مرحوم مغفور چارلز داروین هستند.
    خدا به کودکان ما رحم فرماید؛ آمین!

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

1.
در سختی‌ها
با خدا بودن
و با یادِ خدا بودن
و به یادِ خدا بودن
و یادِ خدا کردن
..
سخت است.

2.
اهلِ فالِ نیک و بد زدن نیستیم و صد افسوس که نیستیم. در روز این همه نشانه‌ی امیدبخش و نشاط آفرین اطرافمان می‌چرخد، در روز این همه بار می شود که معجزه‌ای رخ می دهد؛ این همه لحظه می‌شود که ناگهان نامرادی به مرادِ دل تبدیل می شود؛ از دلِ سختی، خوشی و راحتی پدید می‌آید و نمی‌بینیم و نمی‌فهمیم.
همین کسی که امروز ظهر، اتفاقی، در نماز جماعت کنارِ دست من نشست؛
همین رفیقی که ناغافل بعد از مدت‌ها توی مترو می‌بینی؛

همین کتابِ خاک خورده‌ای که بعد از این همه وقت امروز چشمت را وسط کتابخانه می‌گیرد؛
همین بلیط مشهدی که ناخواسته برای پس فردا جور می‌شود؛
همین زیارتِ ناگهانی که نصیبت می‌شود؛
همین صفحه از قرآن که اتفاقی بازمانده است؛
همین آیه‌ای که در کتیبه‌ی دورِ محراب، بعد از قرن‌ها، امروز به چشمت آشنا می‌آید؛
همین قصه‌های باستانی و تکراری که این روزها زمزمه می‌کنی: داستان آدم، داستان دو برادر، داستان نوح و طوفانی که از خدا خواست، داستان ابراهیم (و ابراهیم که یک امت بود) و ماجرای و ماجرای و ماجرا؛
همین غزلِ امروزِ سعدی، حکایتِ دی‌شبِ گلستان، خاطره‌ی عصرِ روزِ دوشنبه.

3.
فشارت می‌دهد و فشارت می‌دهد و فشارت می‌دهد تا بگویی: «آخ!» بترکی.
اما تو پوستت نرم است. آب‌لمبو می‌شوی.
آبِ سرخ را می‌مکد و تفاله‌ی سفید می‌ماند.
..
این ماجرای زندگی من است، اگر انار بودم.

4.
مجید رفته‌است بشاگرد تا دو ماه سرِ بچه‌های پیچیده‌ای که زندگی ساده‌ای دارند گرم کند و من مانده‌ام تهران و با بچه‌های ساده‌ای که زندگی پیچیده‌ای دارند دل خوش کرده‌ام. جمله:
«ای دل! تو چه می‌کنی؟ می‌مانی یا می‌روی؟»

5.
دلم تنگِ کاغذ و مداد بود و هیچ نشد توی حرم چیزی بنویسم. این جا تلافی کردم.

6.
تا «راوی مجید» برگردد، هر هفته اجباراً «راوی حسین» را تحمل می‌فرمایید. پیشاپیش از صبر شما سپاس‌گزارم.

گفتگوها (۸)

  • یاسی(زهرا)
  • سلام خوبه لااقل شما هستید .....و می نویسید ..راوی همان راوی است با همان طراوت و شادابی ... حالا می خواد راوی مجید باشه یا راوی حسین... با این مسئله ای که مطرح کردید موافقم خیلی از مسائل یه دفعه ای چنان پیش میاد که آدم خودش می مونه.....برای منم همین دیروز یه دفعه ای و یه جورایی به قول شما قم رفتگی پیش اومد البته در حال حاضر تبدیل به قم نرفتگی شده حالا چرا؟ خب معلومه به خاطر معذل همیشگی یعنی کنکور........ به قول معروف دو هفته اخره و نتیجه گیری.البته اضافه کنم که از خانوم قول گرفتم که بعد کنکور حتمنی بطلبه... بنویسید ما منتظریم.....
    زیارت قبول
    1-در راحتی ها و خوشی ها
    و سر مستی ها
    خدا بودن
    با و با یادِ خدا بودن
    و به یادِ خدا بودن
    و یادِ خدا کردن
    ..
    سخت است.
    2-اتفاق کلمه کوچکی ست برای این اتفاقات !!!!!
    3-گاهی ...فقط کافی ست انار دلت ترک بخورد
    4-همه مان رفتنی هستیم چه بخواهیم وچه نخواهیم .....واین نقطه مشترک همه ی مردم دنیا ست
    5و6- منتظر نوشته هایتان هستیم هرهفته
    دستور جلسه‌ی دوشنبه‌‌ای که می‌آید ...
    بسم الله
    ای کاش امشب که شب اول رجب است, ندای " این الرجبیون ما را در می گرفت و ما را تا سیزده رجب و از آنجا تا 27 م و از سکوی نورانی مبعث, به نیمه شعبان و .....
    و شب های قدر چقدر به انسان نزدیک نزدیکند, انسان در عین حالی که حزن دارد مبتهج نیز هست و در عین ابتهاج محزون !
    انسان با اینکه به خود علاقه دارد , از خودش منزجر و فراری است.
    و برای همین, رسول ص معشوق خود را ندا می داد : زدنی فیک تحیرا !!!
    ما میخواهیم از حیرت های آخر الزمان رها شویم و پیامبر می فرمود خدایا : پس از پس, حیرت های من را زیاد کن.
    به امید انکه ما شبهای قدر را درک کنیم که : "هر شب, شب قدر است اگر قدر بدانی "
    و در آخر
    مرده دل زنده ندانی که کیست
    آنکه ندارد به خدا اشتغال
  • حمید اخا رحیم
  • اهل خرده گرفتن نیستم حاجی ولی خیلی نامردی !!!
  • حمید اخا رحیم
  • حدیث : هرکس حمید اخارحیم را در غربت زیارت کند امام رضا (ع) دوستش خواهد داشت .
    حکما دلت باید انار باشد تا بشود چلاندش...
    سلام
    ×زیارت قبول !
    ×قصه های باستانی .... خیلی هایشان عین امروزمان هستند !
    ×هسته من را در آورد و مرا خورد .... این ماجرای زندگی من است اگر موز بودم !
    ×منم به روزم !
    .
    .
    تا بعد _ بی کلام !

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی