از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها
1.
والی را باید ولی تعیین کند، نه موالی.
2.
سهل بن حسن خراسانی وارد شد. سلام کرده نشست، آنگاه عرض کرد: «یابن رسول الله‌‌، شما خانواده‌ای با رأفت و رحمت هستید. امامت از آن شماست. چه باعث شده که برای گرفتن حق خود قیام نمی‌کنید؟ با اینکه صد هزار از پیروانتان با شمشیرهای آتشبار از شما دفاع می‌کنند.»
امام علیه‌السلام فرمود: «اکنون ای خراسانی بنشین تا حق برای تو آشکار شود

دستور فرمود تا تنور را روشن کنند. همین که آتش افروخته شد به طوری که شعله‌های آن قسمت بالای تنور را سفید کرد.
فرمود: «ای خراسانی اینک -اگر مطیع ما هستی- برو در میان تنور بنشین
خراسانی چنان آشفته و ناراحت گردید که با التماس شروع به پوزش کرد: «ای پسر رسول خدا مرا به آتش مسوزان از این ناچیز درگذر و مرا ببخش.»
امام علیه‌السلام فرمود: «نگران نباش تو را بخشیدم.»
در همین موقع هارون مکی با پای برهنه وارد شد و نعلین خود را در دست گرفته بود. سلام کرد. حضرت صادق علیه‌السلام بدون درنگ فرمود: «نعلین را بینداز و در تنور بنشین.»
هارون داخل تنور شده نشست. امام علیه‌السلام با خراسانی شروع به صحبت کرد. از اوضاع بازارها و خصوصیات خراسان چنان شرح می‌داد که گویا چندین سال در آنجا بسر برده است. مدتی به این سخنان سهل خراسانی را مشغول نمود. در این هنگام فرمود: «سهل، حرکت کن ببین وضع تنور چگونه است؟»
بر سر تنور آمد. آن مرد را در میان خرمن آتش دید، آسوده و آرام نشسته. هارون از جا حرکت کرد و از تنور بیرون آمد.
امام علیه‌السلام فرمود: «در خراسان چند نفر از اینها پیدا می‌شود؟»
عرض کرد: «به خدا سوگند یک نفر هم یافت نمی‌شود!»
آن جناب نیز همین طور تکرار کرد که یک نفر هم نخواهد بود و اضافه فرمود: «ما در زمانی که پنج نفر همدست و همداستان پیدا نکنیم، قیام نخواهیم کرد. موقعیت را خودمان بهتر می‌دانیم
3.
...بنشین تا حق بر تو آشکار شود...
4.
...برو در میان تنور بنشین...
5.
...چند نفر از این‌ها پیدا می‌شود؟...
6.
...موقعیت را خودمان بهتر می‌دانیم.
7.
هارون عقلش را تعطیل کرد و نپرسیده در میان تنور نشست. تعطیل کردن عقل بد است؟
ولی آدم مگر از «ولی» چند و چون می‌کند؟
رضایت خدا در رضایت ولیِ خداست. بقیه همه فرع است.

پ.ن:
جهت اطلاع دوستانِ «یکی به نعل، یکی به میخ» هم عرض می‌کنم که شتر سواری دولّا دولّا نمی‌شود. یا قبولش داری یا نداری دیگه داداش! بیعت مشروط و موقوف نداریم که!

گفتگوها (۷)

بی لشگریم حوصله ی شرح قصه نیست
 فرمانبریم حوصله ی شرح قصه نیست
 با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم حوصله ی شرح قصه نیست...
دوشنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
(کار دنیا به جایی رسیده حرمت کوچکتر بزرگتری نگه نمی دارن زودتر میان نظر می ذارن به اسم امیرحسیم!!)
یاد هفته شهدا افتادم 84...
و کسی گفت، چنین گفت سفر سنگین ...
خسته‌ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید
 هفت سر عایله داریم، ز ما درگذرید ...
و چنان رعد شنیدم که دلیری غر‌ّید ...
و کسی گفت بخسبید فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است ...
الغرض در همه قافله یک مرد نبود...
... شما بردی مربی! خدا همه مونو هدایت کنه!
سه شنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۸
پیروان ولایت.پیروی خودشان را در صحنه انتخابات به تصویر خواهند کشید.نصر من الله و فتح قریب و بشرالصابرین. التماس دعا.عاقبتتون به خیر
پنجشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
  • محمدرضا محسنی راد
  • درد دارد دوست قدیمی دیدن ارزش هایی که به اسم ارزش های دیگر فراموش می شوند. درد دارد این که می بینم عقلایی مثل تو درک این خطیر را نمی کنند که کدام پایه این جامعه بنیادی تر است. درد دارد که می بینم کسی که مرا سعدی خوان کرده حالا اخلاق برایش جزو فروع قابل انکار است. درد دارد که می بینم عاقلی مثل تو در شرایطی چنان خطیر معصوم را با رهبر سیاسی کشور قیاس می کند اما از به خطر افتادن ارزش هایی که معصومین به آن پای می فشردند حرفی نمی زند. درد دارد که می بینم دوست راست گفتار دوران سرخوشی ام علیه دروغ قیام نمی کند که با استناد به ولایت با دروغ قیام می کند. درد دارد که می بینم تو این طور پافشاری می کنی به آن چه شبیه تو نیست. خلاص!

    پنجشنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۸
    پاسخ:
    برادرم محمد،
    راست گفتی که درد دارد. هر زادنی درد دارد و مغز ما در حال زادن شکل جدیدی از نسبتمان با انقلاب است. مطالعه ی تاریخ در این چند سال اخیر مرا از گلستان دور نکرده است. وقتی میان دو شر مخیر به انتخابم، به گزینش آنی دلخوشم که بار کمتری بر دوشم داشته باشد. من مجبور به این انتخابم. تو در انتخاب بین دو دروغگو کدام را بر می‌گزینی؟
  • محمدرضا محسنی راد
  • دوست قدیمی ام. برادرم. حسین(من همان نام خودمانی تک و تنهایت را بیشتر دوست دارم اما) . از زادن گفتی. من زادنی نمی بینم. من نسبت جدید با انقلاب نمی بینم. من تنها مرگ تدریجی رویا های یک ملت را می بینم که به نام دین و مستضعفان و به کام عده ای خودسر راه افتاده امروز آن قدر باتوم به سر و گردنم خورده که حوصله منطق و استدلال را نداشته باشم. اما با تو حساب فرق می کند. هنوز فکر می کنم با تو حرف حساب باید زد و می شود زد. دوست خوبم. صحبت از انتخاب میان دو دروغ گو کرده بودی. صحبت از اطاعت از ولایت کرده بودی و من فهمم تاب برداشته از این که بدانم چگونه دروغ گویی( که تو نیز به کذب گویی اش بالاتر معترفی) می تواند به مقام اطاعت بی چون و چرای ولایتی که تو پاک می دانی نایل آید. مگر نه آن بود یاران مولایان مان پاک ترین مردان زمان خویش بودند و به طریق اولی صادق ترین شان. این منطق متناقض در ذهن من جای نمی گیرد. چه طور دروغ گویی کشیدن بار امر ولایتی که تو می شناسی را می تواند ؟ گفته بودی دو دروغ گو. بی پرده بگویم. در دو هفته گذشته کارم شنا کردن در میان آمار و ارقام و قول و سخن هایی بود که این و آن در این مناظره و آن مناظره به سوی هم پرتاب می کردند. سواد شما در این مقوله به حق از من بیش تر و پیش تر است. برایم بگویید چگونه تو دو دروغ گو دیدی و من یکی. کار سختی نیست سری به چند سایت دولتی بزنی در خواهی یافت کسی که یک دروغش را در مناظره با رضایی قبول کرد دروغ هایی بیش تری هم گفته. اما من از میر دروغ نشنیدم و هر چه دوستان به ارجاع و اشاره دروغ خواندند همه را کندوکاو کردم. چیزی نیافتم. یافتی مرا بی نصیب نگذار برادر! به حق رفاقت قدیمی محق هدایت شمایم. جای دیگر حرف انتخاب بین دو شر بود. من انتخاب شما را خوب می دانم. گمانم نقطه نگاه من و تو از اتکا و عدم اتکا به شخص می آید. تو کسی را پسندیدی که هزینه ی کم تری برای آنی که حجت خدا می دانی اش داشته باشد و من آنی را برگزیدم که زحمت کم تری برای مردم که مستحق رحمت خدا می دانم شان داشته باشد. اما به گمانم در این راه نیز بی راه رفته ای برادر. کسی که این گونه خط عوض می کند و رنگ می بازد از جلدی به جلد دیگر در می آید در خدمت شیطانی است که از درونش می جوشد و مرید ِ مرادی آسمانی نمی تواند باشد. کمی سبک سنگین کن. تا به حال این مرد برای ولی ات کم هزینه داشته ؟ برادرم مرا عار می آید از این که چشم به این همه حقیقت ببندم و به اسم گامی به جلو در راه انقلابی پاک مجال تاخت و تاز به ناکسی بسپارم که با دروغ و کذب به محاربه ی با خدا پرداخته و با هیچ حجت زمینی و آسمانی نسبتی بین این دو بر قرار نمی بینم. من پیامبر خدا را دوست دارم به واسطه ی آن چه کرد. به علی عشق می ورزم چون نفسش را در درون کشت و جز حق بر زبان نراند و جز حق به عمل در نیاورد. من ولایت را برای بزرگانی چون اینان شایسته می دانم نه به واسطه قول و حدیث و عبارت و اعتبار. من ولایت را برای اینان شایسته می دانم به واسطه آن چه در حقیقت بودند. نمودی از حضرت اله بر زمین. نوری تابان که از گوشه عرش دزدکی سرک کشید و دنیای ما را روشن کرد . و نور را به نور می بینم به روشنی که به بار آورد.و هر کس قصد تن کردن قبای این بزرگان به تن داشته باشد در نظر من رفتار و منش آنان ترازویی برای سنجه ی اوست و اگر از امتحان روزگار سر به زیر بیرون آید نام پر معنای ولی بی شک شایسته اش نخواهد بود. ژس به اعتبار سخن نگو. اخلاق نبوی و رفتار علوی نشانم بده حق نمک نمی دانم اگر عبدش نشوم. اما کجاست؟ تو می بینی؟
    یکشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۸
    پاسخ:
    برادرم محمد،
    باتوم خوردن نباید جلوی تماشای این زایش را بگیرد. خوب نگاه کن. حتما می‌بینی.
    ضمنا حرف من خیلی روشن است: عقلت را تعطیل کن. نمی‌توانی؟ کاری از دست من بر نمی آید. متاسفم.
    وقتی رای از حب علی نباشد و از بغض معاویه باشه باید فکر در جا زدن رو هم بکنیم. اگر چهار سال پیش برای مخالفت با هاشمی به احمدی رای دادندپس الان چه دلیلی دار که دوباره به هاشمی(میرحسین)رای بدهند؟
    جمعه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۸
    شما دیگه چرا!؟ چرا؟؟ چرا؟ آخه این درد رو کجا ببریم وقتی حتی همفکرامون و هم عقیده هامونم ........ بچه های مذهبی توی نت چون از دکتر حمایت نکردم گفتن بهم ضد انقلاب.خائن.کسی که ولایتی نیست....بعدم آیدیم رو پاک کردن گفتن حمایت از موسوی برای خودت بده!آبروی خودت رو میبره دکتر که جمعه رای میاره این تویی که ضایع میشی و دیگه کسی محلت نمیزاره از بچه مذهبی ها!!! متاسفم ... متاسفم ... متاسفم آخه چرا ؟ ولایت معصوم رو با غیر معصوم مقایسه میکنید؟ اونم همچین آدم پری با همچین نوشته هایی! چراااااااااااا خدایا دل ماها خونه .... هرغیر معصومی ممکنه اشتباه کنه هیچ غیر معصومی عاری از اشتباه نیست چرا وقتی اون همه چیز رو مثل روز روشن داریم میبینیم بازم باید چون و چرا نکنیم؟چرا؟ من یکی به سهم خودم از این سکوت کم ضربه نخوردم!این سکوت داغونم کرده......... کاش میمردیم و نمیدیدیم بدبینی خیلی هارو نسبت به........... کاش این سکوت رو نمیدیدیم......... این انقلاب داره به کجا میرسه!؟کجان شهدا!؟که زن و بچه هاشون که حامی دیگری بودن بعد انتخابات کتک زده شدن!؟ بازم چون و چرا نکنیم؟ این کدوم مصلحته که بخاطرش باید زیر ظلم کتک خورد و چون و چرا نکرد!؟ کاش میمردیم و نمیشنیدیم .... کاش نمیدیدیم.... اگر این حمایت نبود میشد تو روز روشن......؟ اگر این سکوت نبود.......... کجان اونایی که دلشون خونه اونایی که میبینن فریادرسی نیست ....فقط سکوت کاش امام بود کاش امام بود کاش امام بود
    یکشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۸
    پاسخ:
    و گذر زمان خیلی چیزها را مشخص کرد.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی