از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

**
«صبح امروز، هواپیمایی با 75 سرنشین در قبرستان شهرمان سقوط می‌کند. طبق آخرین اخبار واصله، تاکنون 22750 جنازه در محل حادثه کشف شده است و کار گروه امداد و نجات برای یافتن اجساد قربانیان همچنان ادامه دارد.»
***
بامزه بود؟ بر فرض مثال اگر به جای عبارت «شهرمان» از عبارت «شهر تبریز» استفاده می‌کردم، آیا شما بیش‌تر می‌خندیدید؟ نه.
اسم این را می‌گذارم طنز پاک.
****
ماجرای این روزهای کاریکاتور روزنامه‌ی ایران، من را یاد ماجرای داستان نشریه‌ی موج در سال‌های قبل انداخت. یک نشریه‌ی دانشجویی با تیراژ 300 نسخه، داستانی را منتشر می‌کند که سر از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران در می‌آورد. آن گونه که می‌گویند در این داستان به ساحت مقدس حضرت صاحب‌الزمان (عج) توهین شده است. نویسنده، سردبیر و هفت جد و آبای نشریه و دانشگاه را زندانی می‌کنند و تظاهرکنندگان خشمگین، خواستار اعدام نویسنده‌ی داستان می‌شوند. افکار عمومی، این گونه جسارت‌های قلم‌ به دستان مزدور را توطئه‌ی عوامل استکبار جهانی می‌دانند و زنگ خطر هتک حرمت شعایر دینی در مجامع صنفی و عامه‌ی مردم به صدا در می‌آید.
اما واقعیت این گونه نبود.
نویسنده‌ی این داستان، جوانک دانشجوی پریشان احوالی بود که نه تنها مسلمان و شیعه‌ای معتقد بود، بلکه از ارادتمندان به نظام و ولایت و بسیج هم محسوب می‌شد. نیروهای امنیتی از تفتیش محل سکونت وی لوح تقدیر شرکت در فلان مسابقه‌ی ادبی حکومتی را هم پیدا کرده بودند.
اهانتی که در داستان انجام شده بود، چه بود؟ طرح کلی داستان به این صورت بود که یک دانش آموز پشت کنکوری هفته‌ی قبل از آزمون سراسری با شخصی روبرو می‌شود و تقاضای او را برای مهیا شدن برای نبرد نهایی در صبح جمعه آن هفته و یاری امام زمان رد می کند، با این استدلال که: کنکور دارم.
اوج اهانت این داستان دو صفحه‌ای شاید خطاب‌های غیر متعارف شخصیت اول با نماینده‌ی جایگاهی الهی بود. خطاب‌هایی که بی‌ادبانه نبود. اما تنها شأنیت چنان جایگاهی را نداشت.
بعد از تحریک افکار عمومی، داستان نشریه‌ی موج در هزاران نسخه تکثیر و به طور سازمان یافته در سراسر کشور توزیع شد. عده‌ی زیادی این داستان را خواندند و در مورد توهین بودن یا نبودن آن اظهار نظر کردند.
در واقع عباس آقای ما (همان نویسنده‌ی کذا) شانس آورد که مملکت رهبر دارد. اگر نبود برخورد تند و مستقیم ایشان در تریبون نمازجمعه‌ی تهران با شعاردهندگان، حالا احتمالاً سنگ قبر آن مرحوم را هم پیدا نمی‌کردیم.
نویسنده‌ی مذکور بعد از شش ماه زندان آزاد شد و جالب‌تر آن که نه از ایران فرار کرد و نه ضدانقلاب شد؛ بلکه از شهرت خود استفاده کرد و تا آن جا که من می‌دانم در آخرین سمت اجرایی، ناظر کیفی یکی از سریال‌های پرطرف‌دار ماه رمضان پارسال بود!
*****
اشتباه چه کسی بزرگ تر بود؟ نویسنده یا خطیب نماز جمعه؟ چه کسی توهین بیش‌تری انجام داد؟ چه کسی ... چه کسی مسئله‌ی عباس آقا را که می‌شد با یک توبیخ شفاهی یا کتبی یا یک ترم تعلیقی یا ... فیصله داد، به مسئله‌ی امنیت ملی تبدیل کرد؟ بله! مسئله‌ی امنیت ملی!!
از قضا سرکنجبین صفرا فزود  /  روغن بادام خشکی می‌نمود!
******
حالا پیدا کنید عوامل استکبار جهانی را.
تو چون خود کنی اختر خویش بد  /   مدار از فلک چشم نیک اختری را.
*******
تغافل یکی از دستورات اساسی و کلیدی علمای اخلاق است. تغافل در تربیت کودک آن قدر مهم است که شاید تنبیه و تشویق آن اندازه مهم نیست. تغافل یعنی بدانی و ببینی و هیچ نگویی و در فرصت مقتضی چنان رفتار کنی تا طرف مقابل عملاً متنبه گردد. تغافل یعنی رابطه‌ات را با شاگردت، با دوستت، با همسرت به خاطر اشتباه او بر هم نزن. نه بر هم نزن، که اصلاً کاری نکن که بفهمد که تو اشتباه او را فهمیده‌ای. این خیلی متعالی و دوست‌داشتنی است.
چرا ما اغلب آن گونه که بلد هستیم، خوب زندگی نمی‌کنیم؟
********
در دوره‌ی آخرالزمان، همه‌ چیز اجتماعی می‌شود. تغافل مردمان آذربایجانمان هم باید اجتماعی می‌شد. نه این که برعکس مصلحت دوره‌ و زمانه، وقتی جنوب شرق کشور را اشرار ناامن کرده‌اند و جنوب غرب هم وعده وعیدهای شیخ نشین ها و دسیسه‌های انگلیس تکان تکان می‌دهد، گوش‌های گربه را هم قلقلک بدهند.
موضوع تصاویر روزنامه‌ی ایران جمعه، حشرات و به طور خاص سوسک بود، در تیراژ 3000 نسخه، در تهران. انتشار آن در اینترنت و ... را خدا می‌داند.
حالا شوخی‌ِ بی‌اهمیت و زیرپوستی کاریکاتوریست روزنامه را مقایسه کنید با حجم اس.ام.اس هایی که روزانه ‌هزل‌های رکیک جابجا می‌کند تا پرتقال‌فروش را پیدا کنید.
بحث بر سر توهین نیست. فتنه‌ای در جریان است. حتماً باید رهبری بگوید که شیرفهم شویم؟
*********
خلاصه‌ی نتایج عملی گفتار بالا:
1- یک وقت‌هایی هنرمند خودش باید شعور داشته باشد.
2- اکثر اوقات خواننده هم باید شعور داشته باشد.
3- نگران استکبار جهانی نباشید. نیاز به توصیه‌های ما در مورد شعور ندارد.
4- خدا به مسئولین ما عقل، و به عاقلانمان مسئولیت عطا فرماید.

والامر الیکم
یاعلیش!

گفتگوها (۱۳)

نشسته ایم به تعبیر خواب و منتظریم - کسی بیاید و بر بامها اذان بدهد - نشسته ایم که تاریخ مرحمت کند و - برای آخر این قصه قهرمان بدهد ...................
سلام... متنت از لحاظ ادبی خیلی عالی بود. نکات جالبی گفته بودی به خصوص راجع به نشریه موج و اشتباه علما.. راجع به کاریکاتور و کلا همه اینگونه موارد بگم... کشور ما همیشه آبستن اینگونه حوادث هست چرا که دائم در معرض بمبارانهای تفرقه انگیز می باشد و سالهای سال است که انگلیس و دیگر کشورها باری امروز برنامه نوشته اند. و تا آگاهی و فرهنگ ما بیشتر نشود و فکر کردن پیش از عمل کردن حاکم نگردد همین است و همین.... موفق باشی و شاد
  • عبدالله فانی
  • کوچه بقلی آش میدن .........
    قضیه همونه دیگه خودمون میگیم خودمون هم باور میکنیم
  • عماد هنرپرور
  • این نیز بگذرد... و من امیدی به برآورده شدن ادعیه چهارگانه شما ندارم. نه اینکه خدا نکرده از نا امیدان الطاف حق باشم, حرکتی نمیبینم که برکتی در پیش باشد.
    سلام. عباس باید تابلو می شد چون به یک بحران ملی نیاز داشتند! اما این دفعه یه کمی فرق داشت. بعد هم مطمئن باش 99 درصد آدم هایی که علیه موج فحش دادن یا حلوا حلوا کردنش، اصلا رنگ جلد موج رو هم ندیده بودن ... یا علی
  • نیلوفر آبی
  • سلام. جالب بود. خوب بیان کرده بودید
    فکر کنم هر چند وقت یک بار باید شوکی به جامعه وارد بشه
    خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید
    هوالحق
    سلام علیکم:
    خسته نباشی آقا سید...
    اگه قابل بدونید یه سری هم به ما بزنید... از تجربیاتتون استفاده می کنیم!
    یا علی
    سلام ... اینایی که گفتی رو تقریبا همه میدونن و موافقند. اینو هم کاشکی می نوشتی که دوستان تاریخ چاپ کاریکاتور و تاریخ اعلام اون از صدا و سیما و تاریخ شروع تظاهرات و اعتراضات رو هم چک کنند !!! تا وقتی صدا و سیما چیزی نگفته بود, همشهریان ترک ما هم اصلا چیزی نمیدونستن !!! بعدش یهو اینجوری شد .
    بسم الله الرحمن الرحیم
    خرمشهر که آزاد شد، هنوز دو سالم تمام نشده بود. خرمشهر که آزاد شد، دو سال مانده بود تا به دنیا بیایی. خرمشهر که آزاد شد، دو سال بعدش جنازه‌ی پدر بازگشت. خرمشهر که آزاد شد، دو سال زخم اسارت، التیام یافت...
    اولین گردهم‌آیی وب‌نویسان عرصه‌ی مقاومت
    تهران - خرداد ۱۳۸۵
    http://khatt.ir
  • بهمن هدایتی
  • سلام برادر صالح! این که گفتی "در دوره آخرالزمان، همه چیز اجتماعی می شود" یعنی چه؟! واقعا قصه آذربایجان و موج و..به همین سادگی ایی بود که شما گفتی؟ تغافل و تجاهل و ..؟اینکه جو عمومی برای هراعتراضی، ولو بی اهمیت و سوسکی ! اینقدر آماده و مهیاست، چه معنی می دهد؟ چرا مساله قومیت ها بعد از 27 سال هنوز داغ و خطرناک است؟ چرا مساله شیعه -سنی حل نشده است؟ تحلیل شما چه چیزی را حل می کند؟ چه جوابی به دلایل بروز این بحران می دهد؟...فکر کنم جدا همه مان باید فکر کنیم...از اول! و بی تعارف...!
    به نام خدا
    سلام برادر...
    تغافل اگر خیلی هم کشدار باشد، خدای ناکرده بر میگردد و بر چشم مینشیند! تغافل در برخی ناهنجاریها و ایضا گناههای شخصی، خوب است و گاهی لازم، لکن اگر همیشه بگوییم ان شاالله گربه است، آیا گمان نمیکنید ماری را در آستین پرورانده اید که اولین نفری که در معرض نیش مهلکش تهدید میکند خود شمایید!؟ به قول مولانا آتشی را که با بیل میتوانید خاموش کنید، زان پس با فیل هم نمیتوانید از پسش دربیایید...
    تلورانس یا همان تساهل و تسامح و مدارای خودمان آیا مرزی دارد!؟ و اگر دارد، در چه کسی و چگونه باید آنرا تعریف کند!؟
    آنچه گفتید آیا در مقابل "حکم ارتداد رشدی ملعون" و کتاب آیات شیطانی نیز صادق است!؟
    مگر نبودند بسیاری از حضرات که چنین دلایلی را برای انصراف حضرت امام خمینی آوردند و پاسخشان چه بود!؟
    "میترسم پس از ده سال عده ای پیدا شوند و بگویند که خمینی با این فتوا ...." و مگر نکردند!؟
    برادر عزیزم ...
    من که هرگز نفهمیدم، تشابه توهین به اعتقادی که بشدت در معرض تحریف و تاویلهای شیطانی و انکار قرار دارد، «مهدویت»، با توهین به یک قوم در تعریف شما چیست و چگونه و با کدام برهان باید فهمید که تفاوت افتادن شعله ای در اقیانوس و یا جرقه ای در کاه چه میتواند باشد!؟ اصلا تفاوتی هست یا نه!؟
    بنده هم از اقدامات خودسرانه حضرات هرگز دفاع نمیکنم لکن نسخه ای که شما میپیچید، مریض ما را که شفا نمیدهد هیچ، ساکن قبرستانش میکند.
    ببخشید - التماس دعا
    یا محمد
    سلام علیکم
    نمی دونم چطور تونستید این دو رو باهم مقایسه کنید
    خیلی لز هم دورن
    سلام
    ممنون از نوشته زیبایتان
    متاسفانه بسیاری از مسائل هست که کسی یا کسانی باید به آنها بپردازند.مثلا عکسهائی از ائمه ما که در مکانهای مذهبی بفروش می رسد وبسیاری از آنها در شأن اهل بیت نیست نصب می شود ومافقط به کاریکاتورهای پیامبر عکس العمل نشان می دهیم.(جدیدا نمونه ای دیده ام که تصویر خانم رباب(س) هم در آمده است)
    مثال دیگر مساجد وهیئات ما که خود دارند مکانی می شوند که تیشه به ریشه دین میزنند.جوانان متفکر ما را از این مکانها دفع می کنند واز جوانان احساسی را که اغلب نیز نیت پاکی دارند استفاده های بسیار سطحی می کنند.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی