از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

...دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی داردو بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اما اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و... خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.
در آغاز دهه هشتاد میلادی واقعه بسیار شگفت آوری در کره زمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطه ای از کره زمین که یکی از غلامان خانه زاد کاخ سفید حکومت می کرد، ناگهان میلیون ها نفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط به حفظ حیات، سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرج آن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته خویش دارد: چاقو دسته اش را نمی برد. مردم چه می خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می خواستند که هرگز با عقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی آمد: حکومت اسلامی. نمونه ای هم که برای این حکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می گشت. مردم ایران این « پیام » را از کدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمی توانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت های اجتماعی را چه می نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر... مهم این است که این واقعه نشان داد حصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند.
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند...این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن « ترمیناتور دو » به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من » و « ژوکر » با هم مبارزه می کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی « مسیح از ورای ادرار » ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد... اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای « لاس وِگاس » تابیده است و هم بر حسینیه « دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟

سید مرتضی آوینی

قسمتهایی ازمقاله انفجار اطلاعات

کتاب رستاخیز جان

 *   *   *

هر بار می خواهم شرحی بر نوشته های سید مرتضی بنویسم- چه در اینجا و چه برای خودم- در می مانم که چگونه باید مفصل را مجمل شرح داد. من خیلی خیلی کوچکتر از سید هستم و خب طبیعی است که ...

دعاکنید که بتوانم هر چند کم و ناقص اما بنویسم. از او و از رابطه اش با ما و تاثیری که در اذهان اندیشمندان عصر ما گذاشت. دعا کنید . دعا...

 

یاعلیش

 

گفتگوها (۹)

...
۱۷مرداد روز خبرنگار است! شهادت مظومانه صارمی و همکارانش سبب شد این روز به نام خبرنگاران
نا مگذاری شود. روز خبرنگار و خبررسانی با شهادت گره خورده است و شهیدان با خبر ترین انسان ها هستند. خبرنگار شاهد است شاهدی که  رویداد های جهان را بدون در نظر گرفتن مصالح قدرتمندان برای انسان های آزاد روایت می کند.
سلام سید....متن را هنوز نخوانده ام....فقط بگویم خدا چه کارت نکند.....مردم از این آهنگ....تمام امروز داشتم همین چند ثانیه ر گوش می کردم
بابا مگه من چی کار کردم که باید ضایعم کنی! لا اقل مشکلات صفحه رو رفع می کردی بعد می گفتی من هم سهم دارم. حالا همه فکر می کنن این سوتی ها کار منه! می شنوم . خودت می دونی یاد چی میفتم. یاد اون شب که . . . یاد اون روزا که ژارچه سیه می زدیم. یاد . . .
سلام. سید صالح جان! پس فردا سالگرد رفتن داداش علیرضاست. خیلی منتظر شدم اما هیچ کس کاری نمی کنه. همین جا می خوام همه رو تهدید کنم! به خدای علیرضا قسم اگه باز هم ساکت بمونن و بمونیم، من یه کاری می کنم که همه مون پشیمون بشیم. خودت می دونی که من قات بزنم کسی نمی تونه جلومو بگیره جز خودت! پس به تو میگم که یه کاری بکنی. به ساعت این آقایی که فرض می کنم کنارم نشسته دو روز مونده به اتفاق اول!
داداش سلمان! خدا صبرت بده. کاری خواهیم کرد اگر صالح باشیم. یاعلیش
سلام... همانطور که می‌دونین من قراردادی هستم و وقت زیادی ندارم... راستی یه نفر به من گفت (یعنی برام نوشت) فکر نون بکن مهر‌آب آبه... یا حق
راستی الان بعضی از رفقا کنار دیوار ... توی حرم... خوش به حالشون... خوش به سعادتشون
خیلی زیبا بود........تا حالا نخونده بودم...........ممنون از اینکه اینا رو اینجا می نویسی......موفق باشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی