از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

دیگر وقت آن شده است که بنویسم. این را آن عطش درونی که دائما بیتاب ترم می سازد مدام تکرار می کند...

چندی پیش در جلسه ای از مشکلات نسل جدید و معضلات دانشگاههای کشور سخن به میان آمد. همه حاضرین در جمع بحرانهای اجتماعی سیاسی و مسائل بغرنج اقتصادی را دلیل و سرمنشاء این اوضاع نابسامان و نسل بلاتکلیف می دانستند. به نظرم رسید نکته ای را که همه از آن غافل بودند بحران معنویت در دانشگاه بنامم.

اول آنکه: ما بعد از انقلابی ها ( این واژه بسیار مناسبی است که به جای نسل سوم بکار می برم) نان مفت به چنگ آورده ایم و قدرش نمی دانیم. آدم وقتی برای بدست آوردن چیزی زحمت نکشید برای از دست دادنش دریغ نمی برد. نیازی به توضیح بیشتر نمی بینم.

دوم آنکه: ما همه (توهین به کسی نباشد. به خودتان نگیرید) نخوانده ملا هستیم. ما واقعا از حقیقت دین و آیینی که برای راه و رسم زندگی در اختیار می گذارد چیز زیادی - زیادتر از احکام و آن مقدار از اصول که به درد سر کردن ایام می خورد- نمی دانیم و متاسفانه این نمی دانستن ما از جنس جهل مرکب است.  این نکته بسیار مهمی است که راه یابی به آن را مدیون سید مرتضی هستم:

...اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم...

این عبارات عبارات گرانقدری است. ما تقریبا در تمام طول زندگی تظاهر به دانایی می کنیم. اگر علم به چیزی واقعا برای ما مسجل و قطعی باشد چرا در عمل متناقض رفتار می کنیم؟ خانم امینی همسر شهید آوینی نقل می کردند که آقا مرتضی قبل از انقلاب سیگار هم می کشید. اما یک روزبعد از انقلاب به خانه آمد و گفت که دیگر سیگار نمی کشد. وقتی علت را جویا شدم گفت مگر نه اینکه حضرت صاحب الزمان ناظر و شاهد بر اعمال ما هستند؟ من در حالی که ایشان به من نگاه می کنند نمی توانم سیگار بکشم. (نقل به مضمون) بعد خود ایشان ادامه می دهند که شاید خیلی از ما هرگز سیگار نکشیم ولی احتمال سیگاری شدنمان وجود دارد. اما در مورد شهید آوینی مطمئن هستند که بعد از آن روز دیگر نمی توانستند سیگار بکشند. چون به اصل مطلب پی برده بودند. چون به واقع در نزد خویش حقیقت را روشن یافته است.

و در آخر صحبت از یک راه طی شده. این همان متاع ارزشمندی است که سید مرتضی بدست آورد و هرگز حاضر به از دست دادن آن نشد. لازمه  یافتن ایمان و اعتقاد راسخ به خدای تبارک و تعالی پرداختن هزینه ای است که شهید عزیز در سالهای جوانی خویش پرداخت و صد البته که با خون خویش آن را امضا کرد.

دوستان عزیز من! ما بعد از انقلابی ها چاره ای نداریم جز اینکه نخست رودربایستی را با خودمان و سپس با دیگران کنار بگذاریم و عمیقا بپذیریم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نخواهد شد. خودسازی ما اولین و آخرین قدم در راه حل مشکلات نسل جدید است.

آدم اگر آدم شد عالم عالم می شود. آدم اگر آدم شد عالم آدم می شود. آدم اگر آدم شد آدم عالم می شود. آدم اگر آدم شد آدم آدم می شود. آدم اگر عالم شد عالم عالم می شود...

یاعلیش

گفتگوها (۱۵)

سلام . به قول شما ما نون مفت گیرمون اومده قدرشو نمیدونیم .... یه ذره ادعا رو بذاریم کنار ، نصف راه رو رفتیم .... بعدشم من دل نسوزونم چیکار کنم اون وقت؟؟ التماس دعا
سلام...آوینی تو زندگی من هم خیلی تاثیر گذاشته...فکر می کنم خدا برای هر کس تو زندگی شرایطی رو پیش میاره که به جهل خودش آگاه بشه...اما خیلی از ما خودمون رو به ندیدن می زنیم و ترجیح میدیم از اون موقعیت بگذریم...شاید جرئت تغییر کردن رو نداریم...تا بعد
با سلام مجدد...ممنون از اینکه لینک دادی...در اولین فرصت مقابله به مثل می کنم...!
سلام سید صالح جان. آقا خیلی خوشحال شدم وبلاگتو دیدم و نظرتو تو وبلاگ خودم دیدیم. و عکی سید مرتضی رو اینجا هم دیدم! خیلی باحالی. به یاد سید مرتضی آوینی. یا علی.
خیلی باهات کار ىارم زفونتام ریخته بهم حوصلمو سر میبره زمیام حالا خیلی باهات کار ىارم خیلی خیلی
سلام...چه جای ارزشمندیه اینجا و چه حرفای ارزشمندی...خدا توفیق عمل بهمون بده .. آخ اگه باور می کردم که امام زمان همین الان داره نیگام می کنه .چی میشد! آقا مارم دعا کنید....میام زود به زود تو وبلاگتون:)
خیلی اقایی اما.اون رفیقی رو که از وبلاگ من براتون تعریف کرده از طرف من دستشو ببوسین که........بابا وبلاگ ما که بچه بازیه سوسول بازیه.یه جور وقت گذرونی بچگونه .اما خیلی خوشحالم کهکه با رفیق سید اشنا شدم.حتمن داری پیش خودت میگی این چه سریشی بود نصیب ما شد .چه میشه کرد تا شما باشین.برا کسی الکی کامنت نذارین.به ما تو دبیرستان یاد داده بودن که بجای این رفیقای دوروزه و دودوزه یه رفیق راستکی پیداکنیم یکی که بمونه...یه شهید ...مام با شهید اوینی دوست شدیم نفس زدیم باهاش چه شبایی که حال کردیم باهاش.چه نامه ها که نوشتیم براش.اما این دانشگاه لعنتی ...ما بیمعرفتیم سید که از اول تکلیفش مشخص بود.ما بی معرفتیم...میبینی وبلاگت یه جورایی گرفته منو..جون سید این حرفا رو هر جایی نمیزنم.اما اینجا انگار سید هم هست.عجیب فکه ایم کرده..پیگیرشم ببینم پا میده عید بازم برم.دیگه اینکه دوست دارم .رفیق تازه رسیده.بنویس .از سید بنویس.با صدای خودش.راستی از کدوم نوشتم خوشت اومد .تقدیم کنم.بازم اقایی .یا حق.
سلام.یکی دو هفته پیش بود .بعد از دو سه ساعت وبگردی رسیدم به یه اسم ..مرتضی و ما...ایول.عجب اسمی خدا کنه از آقا سید نوشته باشه .کلیک کردم.وبلاگ بالا اومد .کلی حال کردم.اقا سید که ما رو جای بد نمیاره.اما تا اومدم بخونم دیسی شدم ضد حال دیگه هم نتونستم وصل شم تو خماریش موندم نافرم.وبلاگتونم راستیت نتونستم پیدا کنم تا اینکه دیروزیا یه مانت یباهال دیدم به اسم سید صالح طبق عادت رفتم حال پخش کنم که دیدم ای دل غافل سید مرتضای خودمونه .خیلی حال کردم .نوشته های اوینی همیشه تو گوشم ..دست خودم نیست ..با صدای خودش خونده میشه..واسه یه لحظهصدای سید با صدای این مردک که میگه .بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش...قاطی شد چنان زدم رو سر اسپیکر که واسه همیشه خفه شد....بگذریم از این حرفا.خیلی مخلصیم اقا .من فقط نوشته اخرتونو خوندم اما همشو سیو کردم.
اقا ببخشید بازم زیاد شد .سرتو درد اوردم اما ولت نمیکنم دیگه.حق نگهدارت.
سلام.همون طوره که شما میگید.عشق است.
صالح عزیز...اون مقاله رو خوندم...ممنون...یه کتاب دیگه هست به نام زندگی در عیش،مردن در خوشی از نیل پستمن ...اگه نخوندیش حتما بخون...همینطور کتاب تکنوپولی از همین نویسنده...تو همین ژانره!!!تا بعد
صالح عزیز...در مورد پرسشی که مطرح کردی(آیا هنر میتونه انسان رو به بهشت برسونه) فکر می کنم که بله....اما اول باید هنر رو تعریف کنیم...تعریف غرب از هنر با مفهوم شرقی اون کاملا تفاوت داره...فکر کنم می دونی اما برای بقیه میگم...آوینی در تعریف هنر میگه: هنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق. هنر زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن انس دارند ، چه در کلام جلوه کند چه در لحن و چه در نقش ....انسی دیرینه به قدمت جهان..تا بعد
داشتیم سید جون؟!این چی بود تو وبلاگم نوشتی.کلی حالمو گرفت.اصلا نا امیدم کردی.ما چی می خواستیم بگیمو تو خی فکر کردی.
خداوند آخر عاقبت ما را ختم به خیر کند.می دانی درد ما چیه ه مانند جا ماندگانه قافله عشق عافیت طلب شده ایم.کربلا رفتن خون می خواد برادر. یا علی.
سلام علیکم/ من حرفهای شما را قبول دارم /اما همه نسل سومی ها ( بعد انقلابی ها) باید خود سازی بکنند تا ۲ خط آخر شما تحقق پیدا کند آیا این مسئله برای همه حل شده است؟ /التماس دعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی