از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

*

رغبتک فی زاهد فیک ذل نفس

و

زهدک فی راغب فیک نقصان حظ

این را اول بار از حاجی شنیدم، روزی که از معشوق زمینی اش رنجیده بود و کنایه می زد و نفرین می‌فرستاد به شیطان رجیم.

این دو جمله، راز سربلندی و عزت و مردانگی در عالمِ وجود است که با صدای امیر علیه السلام به گوش خاکیان رسید:

«تمایل تو به آن که (آن چه) از تو دوری می جوید، مایه‌ی ذلت نفس توست و دوری جستن از آن که (آن چه) به سوی تو تمایل دارد، بهره‌ات را کم می‌کند.»

 

**

از عقل به‌تر موجودی خلق نشده است.

و چه لذتی دارد دم زدن با فکورِ منعطفِ عاقل.

 

***

می خواهم شغلی داشته باشم که اگر جمعه‌ای انتظار به سر آمد، از شنبه‌اش با سری بلند به سر همان کار قبلی‌ام برگردم.

 

ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده‌ایم

ای روز بازگشت تو آغاز عیدها...

 

****

یعنی می‌شود آدم مستأجر امام زمان باشد؟

اگر می‌شد گوشه‌ای از خانه‌ی پدری‌شان را اجاره‌ می ‌دادند به ما بد نبود. لااقل امروز حسرت یک ساعت دیگر چشم دوختن به آن حجم عظیم طلایی به دلمان چنگ نمی‌زد. کافی بود گوشه‌ی پرده را کنار بزنی تا همه‌ی دیده‌ات پر بشود.

هر چند عینکت طاقت نیاورد و شیشه‌اش بشکند.

 

*****

دوست داشتم این ها را شبِ سه شنبه شانزدهم اسفند هشتاد و چهار، ساعتی بعد از غروب آفتاب پنجم صفرالخیر هزار و چهارصد و بیست و هفت بنویسم.

لابد حکمتی دارد.

 

ای سرو قد، بیا و بیاور نویدها...

یاعلیش

گفتگوها (۹)

من می گویم ستاره ای بود شهید ... پیدا شد و چرخی زد و در خون گم شد
جالب بود مثله همیشه .... یه سری هم به ما بزن .... یا علی
  • سید علی ثاقب
  • سلام. این قلم شما بود یا صمد؟
    راستی راستی که به قول رحیم می‌مردی اگر ... به تلافی اینکه خبرمان هم نکردی از همین الآن دعوتت می‌کنم برای عقیقه حسینم که یکی دو ماه دیگر است. دقیق‌ترش را هم همان موقع می‌گویم.
    به همراه خانواده و دوست و آشنا و غیره و ذلک... یا حق
  • غلامرضا همدانی
  • کامنت من رو پاک می کنی ؟ آبروت رو می برم . بلایی سرت بیارم که کیف کنی . رحیم به داد برادرت برس . این مرد ناحسابی کامنت من رو پاک کرده . پاکت می کنم . ای ای ای ... !!!!نویسنده: سید علی ثاقب
    شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 17:12

    نویسنده: رحیم
    شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 11:15

    «دوست داشتم این ها را شبِ سه شنبه شانزدهم اسفند هشتاد و چهار، ساعتی بعد از غروب آفتاب پنجم صفرالخیر هزار و چهارصد و بیست و هفت بنویسم. لابد حکمتی دارد.» من نمی دانم که چرا حکمتش را می دانم: 1) آن شب را که تهران نبودی!! 2) در اتوبان هم که نمی شود مگر اینکه نوت بوک داشته باشی که تو نداری!! 3) مگر اینکه هدیه سر سفره عقدت باشد که ما دیدیم سفره ای در کار نبود. لذا اصلا امکانش نبود که این کار را بکنی لذا لاف نزن. وانگهی می مردی ما را هم دعوت کنی؟ زیاد نمی خوردیم. سخنرانی هم نمی کردیم.نمی گفتیم که سیگار هم میکشی. راستی مبارک باشد ان شاء الله. به پای هم پیر شوید. عجب شبی بود آن شب!!! آغاز یک زندگی روزمره دیگر !!! هنوز نمی دانی که چه کار کرده ای!!!

    ارادت.... همین... دیده بان برج مینو
    به خیالت فامیل ها همه سامان گرفته اند و رفته اند و تو نگران تنها سلمانی حواست نیست یک فامیل بدون این که بگویند و شاید بدانی نگرانت هستند.نمی توانستم دیگر نگویم.می شناسی که پسر دایی لوس عزیز دردانه را.خلاص!
    «دوست داشتم این ها را شبِ سه شنبه شانزدهم اسفند هشتاد و چهار، ساعتی بعد از غروب آفتاب پنجم صفرالخیر هزار و چهارصد و بیست و هفت بنویسم.

    لابد حکمتی دارد.» من نمی دانم که چرا حکمتش را می دانم: 1) آن شب را که تهران نبودی!! 2) در اتوبان هم که نمی شود مگر اینکه نوت بوک داشته باشی که تو نداری!! 3) مگر اینکه هدیه سر سفره عقدت باشد که ما دیدیم سفره ای در کار نبود. لذا اصلا امکانش نبود که این کار را بکنی لذا لاف نزن. وانگهی می مردی ما را هم دعوت کنی؟ زیاد نمی خوردیم. سخنرانی هم نمی کردیم.نمی گفتیم که سیگار هم میکشی. راستی مبارک باشد ان شاء الله. به پای هم پیر شوید. عجب شبی بود آن شب!!! آغاز یک زندگی روزمره دیگر !!! هنوز نمی دانی که چه کار کرده ای!!!

  • مجید عزیزی
  • به به چقدر مبارک است... اللهم انی اسئلک بفضلک...
    کم اوردم اساسی... له کردی رفت پی کارش... دوباره ایمان آوردم... زبانم با دهان باز بسته ست... دوستت دارم! دعا کن سید! دله حالش خوب نیست... کم آوردم... خورده ته دیگ... آقا نمیاد؟ یا علی...
    تف بر این روزگار قدار که حجالا برای تو ای سید صالح نوری، قدار تر از همیشه خواهد شد. حالا کامنت داداش ما رو پاک می کنی؟؟؟ خیلی ... حیف که من عفت کلام دارم وگرنه خوب .... حیف که این عفت کلام .... اگه نبود خوب می دونستم چه طور حالتو بگیرم. حالتو می گیرم. از صفحه اینترنت پاکت می کنم. منتظر ضربه ناکت اوت باش. خیلی زود پته ات روی آب که هیچ روی هر چی که فکرش رو هم نمی تونی بکنی میشه. حالا کامنت داداش ما رو پاک می کنی؟؟؟ اای ..... حمید من خودم کارشو یه سره میکنم. یه بلیط یه سره دارم واسش. به مقصد خارج از اینترنت. یا علیش

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی