از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۱ مطلب در تیر ۱۳۸۵ ثبت شده است

*
...و یکی از بخارا پس از واقعه [حمله‌ی چنگیز] گریخته بود و به خراسان آمده، حال بخارا ازو پرسیدند. گفت: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.»
جماعت زیرکان که این تقریر شنیدند، اتّفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود...

(تاریخ جهانگشای جوینی)

**
عصر یکی از آخرین چهارشنبه‌های هشتاد و یک، به دعوت کسی بود یا کسانی،‌ درست به خاطر ندارم، همراه یکی از رفقا عازم شدیم به جلسه‌ای در خبرگزاری قدس. موضوع جلسه گویا تشکیل گروهی بود یا حلقه‌ای یا جمعیتی یا سمنی (سازمانِ مردم – نهاد یا همان ان.جی.اوی خودمان!) برای مطالعه و پروارسازی افکار نسل جوان در زمینه‌ی فلسطین. قدری توی راهرو و دم در معطل شدیم تا دعوتمان کردند به اتاق جلسه. میزِ گردی بود که دور تا دور نشسته بودند،‌ همه هم غریبه (البته با ما و برای ما) گوشه‌ای از مجلس یکی دو تا صندلی خالی مانده بود که فی‌الفور اشغال کردیم. کسی خودش را معرفی نکرد و از ما هم نخواستند که خودمان را معرفی کنیم. البته در طول جلسه از لابلای حرف‌ها فهمیدم که آن آقایی که بالاتر از همه نشسته‌اند، دکتر مجتبی رحماندوست (اخوی آقا مصطفی) دبیر جمعیت حمایت از مردم فلسطین هستند و کنار دستشان آقای محترمی به نام سردار نورانی که نمی‌دانم چه‌کاره‌ی آن جا بودند.

  • حسین غفاری