از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

۹۱ مطلب با موضوع «مقاله‌ها» ثبت شده است

حالا دقیقاً ده سال شده است.
از اولین روزهایی که برای پیدا کردن جواب سؤالات همکارانم شروع به بررسی، مطالعه و مصاحبه با دانش‌آموزان کردم تا سر از رابطه‌ی آن‌ها و رسانه‌های نوین در بیاورم ده سال می‌گذرد. در این یک دهه، ده‌ها عنوان سخنرانی آماده کرده‌ام و صدها ساعت در جلسات مختلف اولیا و مربیان و نوجوانان به گفتگو و ارائه‌ی مطلب پرداخته‌ام. گزارش تعداد زیادی از این جلسات در همین پایگاه ازسرنوشت موجود است و عمده‌ی محتوای آماده شده را برای استفاده‌ی همگانی وقف کرده‌ام.
با این حال سرعت تغییرات در موضوع «رسانه و زندگی» آن‌چنان بالا بوده که هر گاه تصمیم گرفتم که محتوای تصویری پرده‌نگارهای جلساتم را مکتوب کنم، پشیمان شدم. چرا که در طول مدتی که مشغول به نگارش می‌شدم مجبور بودم دائماً در برخی جزییات و حتی کلیات بحث تجدیدنظر کنم تا طراوت خودش را از دست ندهد. البته حتماً ابوالمشاغل بودن و تنبلی هم در این تردید مؤثر بوده است. در هر صورت کمتر نوشته‌ام و بیشتر حرف زده‌ام.
سه گفتار درباره‌ی تربیت رسانه‌ای
بهار سال ۹۵ در سه جلسه‌ی متوالی در جمع محدود و خودمانی والدین کانون فرهنگی تربیتی مسجد چهارده معصوم علیهم‌السلام شهر مقدس قم، به ارائه‌ی زنجیروار سه مبحث مجزا در موضوع «تربیت رسانه‌ای» پرداختم:
حالا بعد از دو سال و چند ماه، بچه‌های قرارگاه فرهنگی-تربیتی خادمان ام‌ابیها سلام‌الله‌علیها محتوای آن سه جلسه را مکتوب کرده‌اند و با کمترین دخل و تصرف در لحن گفتار و سخنرانی، در قالب یک کتابچه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ای برای خودشان چاپ زده‌اند. همتشان را می‌ستایم و بخاطر زحمتی که متقبل شده‌اند دستشان را می‌بوسم. اما مطابق سنتی که در ازسرنوشت پی‌می‌گیرم، جسارت کردم و اجازه گرفتم که فایل این کتابچه را برای استفاده‌ی عمومی منتشر کنم. مجدداً بزرگواری کردند و اجازه دادند. این روحیه‌ی جهادی‌شان را نیز می‌ستایم و قدر می‌دانم. اما چند نکته:
  • شاید من باید در ویراستاری نهایی این کار دخالت بیشتری می‌کردم و این دخالت باید منجر به بازنویسی کامل متن از حالت گفتاری به نوشتاری می‌شد. اما نه من وقت و حوصله‌اش را داشتم و نه دوستانم نیازی به آن احساس می‌کردند. لذا این کوشش را به همین شکلی که هست می‌پذیرم و از شما بخاطر نواقص ویرایشی آن عذر می‌خواهم.
  • سخنرانی‌های من کاملاً مبتنی بر تصویر است و فهم مطلب متکی بر دیدن پرده‌نگار. در لابلای متن، بارها به آن‌چه در معرضِ دیدِ شنونده (خواننده) قرار دارد اشاره می‌شود؛ اما متأسفانه همه‌ی تصاویر لازم در کتاب نیست. چون پیش از این فایل‌های این جلسات را منتشر کرده‌ام می‌توانید برای استفاده‌ی تکمیلی به همان‌ها مراجعه کنید.
  • امروز من هیچ‌کدام از این سه جلسه را جایی اجرا نمی‌کنم. هر کدام از این موضوعات یک یا دو بار بازبینی اساسی شده و به شکلی جدید درآمده است: «آداب مصرف رسانه‌ها»، «دوطرفه به قاضی‌رفتن» و «بازی، بازی نیست» آخرین ویرایش این سه موضوع است. شاید یکی از ریشه‌های بی‌میلی من به ویرایش دقیق این گفتارها هم همین بوده باشد. در هر صورت این حرف‌ها را من یک روزی زده‌ام و آن روز از نظر خودم کامل و دقیق بوده‌است. آن چه حق است بگیرید و آن چه باطل فرو گذارید.
    والامر الیکم
سه گفتار درباره‌ی تربیت رسانه‌ای

حالا واقعاً وقت آن رسیده که از خودمان بپرسیم رده‌بندی سنی دقیقاً به چه دردی می‌خورد وقتی تقریباً کسی آن را اجرا نمی‌کند؟
البته من خودم بلدم برخی پاسخ‌های شایع به این پرسش طعنه‌آمیز را در ذهنم مرور کنم. خب بدک نیست. اما همه‌ی این موارد چند درصد از مخاطبان بازی‌ها را پوشش می‌دهد؟ با این حساب آیا به‌صرفه است که همه‌ی همت و توان تبلیغی و آموزشی‌مان را صرفاً بر ترویج رده‌بندی سنی بازی‌ها متمرکز کنیم و از «اصلِ مسأله» غافل شویم؟
اما «اصلِ مسأله» چیست؟
شاید بهتر است اول بپرسیم «مسأله‌ی چه کسی؟»
مسأله‌ی بازی‌سازان؟ مسأله‌ی بازی‌فروشان؟ مسأله‌ی بنیاد ملی بازی‌ها؟ یا مسأله‌ی پدر و مادرها؟

  • حسین غفاری
فعالیت به عنوان مدرس سواد رسانه‌ای در دوره‌های آموزشی، همایش‌ها و کلاس‌های مختلف، در کنار تمام مزایایی که دارد، متأسفانه معمولاً باعث می‌شود که امکان طراحی و برنامه‌ریزی آموزشی از شما سلب شود. شما به عنوان مدرس یا سخنران صرفاً در چارچوب زمان، مکان و امکاناتی که میزبان در اختیار دارد، مجبور به محدود کردن مباحث و سرفصل‌ها هستید. خیلی اوقات حتی موضوع و ریز مباحث هم توسط میزبان طراحی می‌شود و جایگاه مدرس به جایگاه یک مجری تنزل می‌یابد.
مدت‌ها بود که منتظر فرصتی بودم تا با فراغ بال یک دوره‌ی کامل و جامع آموزشی سواد رسانه‌ای مطابق سلیقه و نظر خودم طراحی کنم. پاییز ۹۶ بنا به درخواست یکی از مؤسسات آموزش الکترونیکی برای برگزاری یک دوره‌ی کامل مهارت‌ها و سواد رسانه‌ای برای مربیان پرورشی آموزش و پرورش، طرح زیر را ارائه کردم.
  • حسین غفاری

دومین سال تدریس کتاب «تفکر و سواد رسانه‌ای» در دبیرستان فرهنگ (منطقه ۳ تهران) هم به پایان رسید و هر چقدر که کتاب محترم، ناکارآمدی خودش را در جذب و اقناع بچه‌ها بیشتر نشان داد، بحث‌های حاشیه‌ای و «دیگه چه خبر؟» ابتدای هر جلسه برای بچه‌ها آموزنده و مفید بود. به نظرم کتاب درسی صرفاً بهانه‌ای است که معلم و بچه‌ها باب گفتگو را باز کنند و اگر معلمی تلاش کند که فقط مسیر ترسیم‌شده در این کتاب را بپیماید و به پایان ببرد واقعاً در حق دانش‌آموزان اجحاف کرده‌ است.

  • حسین غفاری
دانش‌آموزان شرکت‌کننده در «اولین المپیاد بین‌المللی سواد رسانه‌ای» #IMLO2018 قرار است در سفر هشت روزه‌ی خود به مالزی در اسفند ۹۶، سفرنامه‌ای بنویسند که امتیاز آن در داوری نهایی مؤثر خواهد بود. به آن‌ها گفته شده که اگر صفحه اینستاگرام شخصی دارند همان صفحه را در حین سفر برای انعکاس لحظات سفر استفاده کنند و اگر صفحه شخصی ندارند، پیش از سفر حتماْ صفحه‌ای شخصی برای خود درست کنند. از من هم به عنوان عضو هیأت علمی المپیاد خواسته شده که علاوه بر نظارت بر کار بچه‌ها و داوری آثارشان، دستورالعملی برای نگارش سفرنامه تهیه کنم.
این یادداشت کوتاه را به همین منظور برای بچه‌ها نوشتم. چون شاید به کار دیگران هم بیاید این‌جا هم منتشر می‌کنم.
  • حسین غفاری

می‌دانیم که استفاده از رایانه‌ها در فرایند یاددهی-یادگیری از دو دهه پیش شروع شده و آن چه به عنوان e-learning در جهان شناخته می‌شود با اسامی «یادگیری الکترونیکی»، «یادگیری فناورانه» یا به اختصار «رایاد» در ایران توسعه یافته است.
یک سال پیش، این یادداشت کوتاه را برای ترجمه و استفاده در یک پروژه‌ی تصویری با هدف «معرفی ظرفیت‌های یادگیری الکترونیکی در حیطه‌ی آموزش و پرورش ایران» نوشتم. امروز که به بهانه‌ای آن را ویرایش می‌کردم گفتم شاید مرور سریع آن برای شما هم مفید باشد.

  • حسین غفاری
در برنامه‌های تربیتی ناظر به مشهدالرضا علیه‌السلام، بسته‌های معرفتی، دایره‌ی موضوعی و روش‌های اجرایی محدود و بسته‌ای دارد که هر چند سالی یک‌بار برای تزکیه‌ی درونی و تعالی معنوی مخاطبان شیرین و خاطره‌انگیز است؛ اما آن‌چنان از عرف زندگی مردمان به دور است که زائران گرامی برای رفع خستگی ناشی از زیارت (مگر نفس زیارت خستگی دارد؟) به اماکن تفریحی و تفرجگاه‌های شهر مشهد می‌گریزند!
  • حسین غفاری

در دو روز تعطیلی عید سعید فطر، دل را به دریا زدم و بعد از مدت‌ها دست‌دست کردن، ۴۵۰ صفحه کتاب بی‌نظیر «لحظه‌های انقلاب» مرحوم محمود گلابدره‌ای را یک نفس خواندم. سال‌ها بود که از این نوجوانی‌ها نکرده بودم؛ خوشمزه و تکان دهنده بود.
دریغم آمد نکته‌هایی را از این ۴۸ ساعت دویدن پا به پای محمودخان گلابدره‌ای در تهران پنجاه و هفت برای شما قلمی نکنم.

تجربه‌ی اولین سال تدریس کتاب «تفکر و سواد رسانه‌ای» پایه دهم را اگر فرصتی دست داد به تفصیل خواهم نوشت. آن‌چه به نظرم ثبت و انتشار آن فعلاً مغتنم است آزمون‌هایی است که در این سال تحصیلی برای کلاسم طراحی کردم.
به نظرم دیدن این نمونه ها برای همکاران محترمی که در نوع و شیوه‌ی طراحی سؤال برای این درس ابهام دارند می‌تواند راهگشا باشد.

  • حسین غفاری
در روزگاری نه‌چندان دور، آدم‌ها فقط روی کره‌ی زمین زندگی می‌کردند. اما حالا روزگارِ متفاوتی شده است: خانه‌ها به آسمان درآویخته، طول و عرض زندگی در دنیای بی‌زمان و بی‌مکانِ ابری بیشتر شده، آدم‌ها، از حصارِ تنْ رها، در انگاره‌های ذهنی‌شان غرق شده و سرخوش از نافراموشی، به ابدیّت پیوسته‌اند. اما شب و روزِ زندگی زمینی‌شان به‌هم‌ریخته، حریم خصوصی و عمومی‌شان درهم‌آمیخته، رنگ از رخِ اعتماد در روابطشان پریده و گذشته‌ی ابری‌شان در پای آینده‌ی زمینی‌شان پیچیده شده است.
  • حسین غفاری
این روزها عموم رسانه‌های نوین و به طور خاص بازی‌های ویدیویی مهمان ناخوانده‌ی خانه‌های ما هستند. این سخت افزارهای دیجیتال و انبوه محتواهای چندرسانه‌ای آن‌ها، نه از ما و نه از فرزندانمان برای حضور و اقامت در جمع خانواده‌هایمان اجازه نگرفته‌اند. آگاه سازی والدین از دلایل ورود این مهمانان ناخوانده به خانه‌ها و آموزش روش صحیح پذیرایی، برخورد یا مقابله با آنان از وظایف اصلی همه‌ی مربیان در این روزگار است.
مستند مهمان ناخوانده
  • حسین غفاری

«باشگاه مدرسان سواد رسانه‌ای» عنوان گروهی تلگرامی است که کمتر از دویست نفر عضو دارد و محفلی است برای همفکری و هم افزایی در تدریس سواد رسانه‌ای. اعضای این گروه اکثراً معلمان کتاب «تفکر و سواد رسانه‌ای» پایه دهم دبیرستان هستند که در اولین سال تألیف و تدریس این کتاب راهبردی در مدارس، برای افزایش کیفیت و اثربخشی کلاس خود تلاش می‌کنند. من هم سعی می‌کنم یکی از این معلمان باشم.
در یکی از گفتگوهای اخیر بین اعضای گروه، این سؤال مطرح شد:

با توجه به اینکه بیشتر معلمان مشغول تدریس مباحث فصل ۲ (کلیشه‌سازی و بازنمایی) هستند، پرداختن به این سؤال برای جمع بسیار مفید خواهد بود:
در کلاس چقدر باید فضا را برای گفتگو و مخصوصاً مباحث سیاسی باز گذاشت؟
معلم چگونه باید در مباحث سیاسی ورود کند و موضع بگیرد؟

  • حسین غفاری

آن‌چه در ادامه می‌آید، متن کامل مقاله‌ای است که در اولین همایش ملی سواد رسانه ای و مسئولیت اجتماعی، بخش مقالات ترویجی-کاربردی (گزارش ایده‌ها، دستاوردها و تجارب) ارایه کردم و خوشبختانه به مقام سوم دست یافت. از آن جا که نمی‌دانم آیا متن کامل آن در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد یا نه، در این جا منتشرش می‌کنم.
*
«رادیو معارف» به عنوان یک رسانه‌ی دینی با مخاطب نخبه و فرهیخته از اقشار مختلف حوزوی و دانشگاهی و رسانه‌ای مردمی با پوشش جمعیتی مناسب و اقبال عامه‌ی متدینین و مؤمنین فارسی زبان، ترویج سبک زندگی اسلامی – ایرانی را وظیفه‌ی ملی خود می‌داند و در این راستا اقدام به برنامه‌سازی می‌کند.
با توجه به همه‌گیر شدن ابزارهای نوپدید دیجیتال از قبیل تبلت‌ها و گوشی‌های هوشمند تلفن همراه و تسهیل دسترسی عموم مردم به اینترنت پرسرعت، از سال ۱۳۸۹ طراحی یک برنامه‌ی تخصصی با موضوع رسانه‌های نوین و فرهنگ استفاده از آن‌ها در دستور کار گروه فرهنگ و جامعه‌ی رادیو معارف قرار گرفت. پخش برنامه‌ی «سایه روشن» از نیمه دوم فروردین ۱۳۹۰ آغاز شد و تا اسفند ماه ۱۳۹۳ در چهار فصل برنامه سازی مجزا، در قالب ۱۳۰ قسمت سی دقیقه‌ای تولید و روانه‌ی آنتن رادیو معارف گردید...

  • حسین غفاری
در این یک سالی که این جا کمتر نوشته‌ام، به شهادت ستون جلسات و سخنرانی‌های سمت راست این صفحه، اکثر اوقات فراغتم را به تدریس و گفتگو درباره‌ی سواد رسانه‌ای گذرانده‌ام. در این مدت با جوانان و نوجوانان زیادی برخورد کرده‌ام که اینترنت را با اینستاگرام می‌شناسند و پیرمردها و پیرزن‌هایی را دیده‌ام که اینترنت را چیزی بجز تلگرام نمی‌دانند.
  • حسین غفاری

در زمانه‌ی هجوم رسانه‌ها و در میدان جنگ نرم، عملیات روانی و فن اقناع باید فرزندانمان را به سپر «منطق و تفکر انتقادی» مجهز کنیم.
در این نبرد شبانه‌روزی یا فرزندانمان می‌توانند با سپر «منطق و تفکر انتقادی» از خودشان دفاع کنند؛ یا شکست خورده و از بین می‌روند. به قول معروف: «یا با سپر، یا بر سپر*»