از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاریخ تشیع» ثبت شده است

در برنامه‌های تربیتی ناظر به مشهدالرضا علیه‌السلام، بسته‌های معرفتی، دایره‌ی موضوعی و روش‌های اجرایی محدود و بسته‌ای دارد که هر چند سالی یک‌بار برای تزکیه‌ی درونی و تعالی معنوی مخاطبان شیرین و خاطره‌انگیز است؛ اما آن‌چنان از عرف زندگی مردمان به دور است که زائران گرامی برای رفع خستگی ناشی از زیارت (مگر نفس زیارت خستگی دارد؟) به اماکن تفریحی و تفرجگاه‌های شهر مشهد می‌گریزند!
  • حسین غفاری

چکیده:
در این مقاله ابتدا گونه‌ای خاص از نمایش رادیویی تحت عنوان «نمایش معارفی» معرفی می‌شود و سپس به دسته‌بندی این گونه از نمایش از لحاظ دوره‌های زمانی، کمیت و کیفیت حضور شخصیت‌های معارفی در آن می‌پردازیم. در ادامه با استفاده از دسته‌بندی‌های سه‌گانه بالا، شانزده گونه‌ی ممکن برای «نمایش معارفی» را تعریف می‌کنیم و نمونه‌هایی از تولیدات «واحد نمایش رادیو معارف» و «مرکز هنرهای نمایشی رادیو» در هر یک از شانزده گونه را ذکر می‌نماییم.
در انتهای بحث هم با تحلیل فراوانی نمایش‌های موجود در آرشیو رادیو معارف، با چند نمونه از نتایج استفاده از چارچوب طرح شده آشنا می‌شویم.

  • حسین غفاری
1.
والی را باید ولی تعیین کند، نه موالی.
2.
سهل بن حسن خراسانی وارد شد. سلام کرده نشست، آنگاه عرض کرد: «یابن رسول الله‌‌، شما خانواده‌ای با رأفت و رحمت هستید. امامت از آن شماست. چه باعث شده که برای گرفتن حق خود قیام نمی‌کنید؟ با اینکه صد هزار از پیروانتان با شمشیرهای آتشبار از شما دفاع می‌کنند.»
امام علیه‌السلام فرمود: «اکنون ای خراسانی بنشین تا حق برای تو آشکار شود
  • حسین غفاری
بی هیچ بهانه‌ای خواندنی‌ترین‌های این روزهایم را واگو می‌کنم که اگر خوشتان آمد، استفاده بفرمایید:
از مجله‌ها هابیل، سوره، گل‌آقا و خیمه و از کتاب‌ها چهارده خورشید و یک آفتاب، درباره‌ی اینترنت و سفرنامه‌ای که گم شد. هیچ ترتیبی در این فهرست وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد.
  • حسین غفاری

1.
روز جنگ خندق، عمروبن عبدود را که بر زمین زد، بلافاصله که بر سینه‌اش نشست، سرش را نبُرید. برخاست. اندکی دور میدان قدم زد و سپس کارش را ساخت.
نتیجه‌ی کشیدن ذوالفقار بر گردن آن نامرد، در هر دو حالت یکی بود: هلاکت دشمن دین.
اولی در فرآیندی غلط و دومی در فرآیندی صحیح.

2.
بعدِ سقیفه، مترادف با فاجعه‌ی در و دیوار که ریسمان به گردن در کوچه‌ها...
می‌توانست به یک حمله‌ی حیدری، صف اعدا را از هم بدرد. اما شرایط مهیا نبود. پیش زمینه‌ها و معرفت و آگاهی و شعور مردم، به او قد نمی‌داد.
نتیجه در ظاهر فدای فرآیند شد.

  • حسین غفاری

امشب که آقا بروند، تازه اول یتیمی ماست.
امشب که آقا بروند،‌ تازه اول بی‌چارگی ماست.
امشب، در که می‌زنند، بانو به اکراه تمایل به در می‌کنند. شاید آقا اشاره‌ای به در کرده باشند که : در را باز کن. شاید هم آقا به هوش نبوده‌اند. - هر چه بوده – بانو به اکراه تمایل به در می کنند.

  • حسین غفاری

...

مرد میانه سال: سراغ می گیرد از حسینِ علی بهترین خلق و کسی نمی داند. مردی کوفی است که به شتاب آمده؛ واحه به واحه و رباط به رباط؛ کم نیست سه روز در راه!

 

حالا سوار دوباره سوار است و نا آرام دور سکو می گردد و به آن ها که به سویش می دوند چیزها می گوید که ما نمی شنویم؛ به جای آن صدای مرد میان سال که نزدیک تر است به عبدالله و همراهان، به گوش می رسد-

 

  • حسین غفاری
اگر جرأت دارید تمرین نویسندگی زیر را انجام دهید:

«به صدها سال پیش باز می‌گردیم. پدر شما یکی از پیامبران بزرگ الهی است و سال های زیادی مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کرده است. او حالا دیگرخیلی پیر شده است.»
یکی از دو حالت زیر را انتخاب کنید و یادداشت روزانه این پسر را بنویسید. تا آن جایی که می‌توانید سعی کنید لحن و فضای تاریخی داستان حفظ شود:
  • حسین غفاری

...

ملا محمد، با همان تبسم پایان ناپذیرش –که انگار آن را بر چهره‌ی محکم و مهربانش تراشیده بودند- کَم‌کَمَک به یاد می‌آوَرَد: اعتقاد هم مثل عشق، دردسرها دارد. شاید که جنس عشق و اعتقاد، یکی باشد و ما نمی دانیم.

 

تو را می‌گفتم «امیرحسین» یا «امیرحسین» را می‌گفتم تو را؟
به خیالم بود -سال‌ها- که چیزی است از جنس «محمدرضا» و «محمدمهدی» و «حمیدرضا» این نامِ نامیِ «امیرحسین». تو بهانه‌ای شدی که این نام را دقیق‌تر ببینم.
گوش می‌کنی چه می‌گویم تو را «امیرحسین»؟

  • حسین غفاری

۱.
به نجف که آمد می‌گفتند: «این سید چه می‌خواهد؟ می‌خواهد حوزه علمیه هزار ساله نجف را از هم بپاشد. یک عده ای از طلبه های بی سواد دور و بر بعضی از آقایان جمع شده‌اند.»

  • حسین غفاری
یکم:
آن بالا، در آسمان، نمی‌دانم کجا بودیم، روی صحرای حجاز. از پنجره هواپیما بیرون را نگاه می‌کنم و انعکاس خیره کننده هلال ماه بر روی بال هواپیما مرا به خیالات می‌کشاند.
... زمانی درست همین‌جا زیر پای ما کمی پایین‌تر اعراب بادیه‌نشین و عصر جهالت و نسل انسان که رو به انحطاط بود و بعد یک روز از همین روزهای ملکوتی قرار شد تا از زمین راهی به آسمان گشوده شود؛ و بار دیگر آدمیان شرمنده باری تعالی گردند از این همه لطف و کرم و مرحمت. «و اشرقت الارض بنور ربها»
  • حسین غفاری