از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۱۳ مهر ۰۱

    ▪️سالروز شهادت حضرت ابی‌محمد، حسن بن علی بن محمد، ابن‌الرضا (علیه و علی آبائه السلام) بر شما تسلیت باد.

    ♨️در سال‌های اخیر تلاش‌های پراکنده‌ای برای بصری کردن وقایع تاریخی مقدس، با هدف ملموس ساختن موضوعات کهن برای نسل جوان و نوجوان رخ داده است. این تلاش‌ها که در شکل سنتی به ترسیم شمایل معصومان یا پرده‌نگاری‌های عاشورایی محدود می‌شد، با خلاقیت هنرمندان معاصر برای عبور از احتیاطات شرعی، به قله‌هایی همچون آثار حسن روح‌الامین ختم شده که کیفیت آثار، حس و حال اجرا و زاویه دید و روایت خاص او از وقایع، در این سال‌ها بسیار بازتاب یافته است.

    ⚠️مثل هر کار تازه‌ای، در کنار فرصت‌های این تصویرسازی‌ها، باید مراقب آسیب‌های احتمالی آن هم باشیم. مثلاً جانشین‌سازی یک تصور واحد از صحنه‌ای تاریخی به‌جای توسعه درک‌های متعدد از آن واقعه نزد مخاطبان با سطوح معرفتی مختلف؛ یا بسنده کردن به زاویه و عمق دید هنرمند در شناخت آن صحنه یا واقعه تاریخی. همچنین اگر در این میان خطایی هم در تصور یا تصویر هنرمند رخ بدهد، بعداً به سختی می‌توان آن را از ذهن مخاطب پاک کرد.

    🎨برای نمونه نگاهی به آخرین نقاشی دیجیتال 🖌️هنرمند وارسته و نازک‌خیال حسن روح‌الامین بیندازیم که به مناسبت هشتم ربیع‌الاول، صحنه‌ی نماز حضرت حجت ابن الحسن (عج) بر پیکر پدرشان امام حسن عسکری (ع) را در این روز ترسیم کرده است. طبق نقل تاریخی امام مهدی (عج) که در این هنگام کودکی پنج ساله بودند، عموی خود، جعفر بن علی (که بعدها به جعفر کذاب معروف شد) از اقامه نماز بر پیکر پدر کنار زدند و خود برای ایشان نماز اقامه کردند.

    🔍با دقت به این نقاشی نگاه کنید. جعفر بن علی در این نقاشی چند ساله به تصویر کشیده شده است؟
    ❓۵۰؟ ۶۰؟ ۷۰؟!
    💡این در حالی است که می‌دانیم امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۶۰ ق. در ۲۸ سالگی به شهادت رسیده‌اند و جعفر اختلاف سنی جدی با ایشان نداشته و به احتمال قریب به یقین کوچکتر از امام بوده است.

    🤔در اینجا یک بی‌دقتی کوچک هنرمند نقاش، تصور مخاطب را از واقعیت تاریخی دگرگون می‌کند و فهم او را در این نقطه متوقف نگه می‌دارد. اینکه جعفر کذاب یک جوان بیست و چند ساله‌ی خام خیال و در سودای غصب زعامت شیعیان باشد فرق دارد با آن‌که او را پیرمردی مسن بدانیم که بر سنت عربی به عزای برادر ایستاده و در ظاهر میراث‌دار او بوده است.

    🚦فرایند «تصویری شدن» تاریخ مقدس، اگر از اساس قابل تردید نباشد، این قدر هست که باید با الزامات معرفتی فراوانی همراه شود تا رهزن نباشد.

    وَ لِلّٰهِ الْحَمْد

  • ۷ مرداد ۰۰

    نامه اعتراضی جمعی از شترداران و بازرگانان بغداد به جناب موسی بن جعفر، بزرگ طایفه علویان

    ای پسر پیغمبر خدا؛
    در میان بزرگان شهر بعد از انتشار شایعاتی درباره فرموده‌ی شما به جناب «صفوان بن مهران» آشوب و تشویشی در گرفته است.
    چنین روایت کرده‌اند که حضرتتان از مراوده اقتصادی جناب صفوان با خلیفه بزرگ و کدخدای مشرق زمین، جناب هارون الرشید ناخرسندید.
    آیا بغیر این است که زنده نگه داشتن دین جد شما به آباد بودن مملکت اسلامی و پایداری مناسک و شعائر الهی میسر است؟
    آیا در این دوران طلایی حکومت بنی‌عباس که از چین و هند تا دروازه‌های بیزانس تحت سلطه‌ی خلافت اسلامی قرار دارد، حرکت یکتا امپراطور مقتدر مسلمانان به قصد انجام اعمال حج، چیزی بجز مجد و عظمت اسلام را نوید می‌دهد؟
    آیا به این فکر کرده‌اید که اگر عملی خداپسندانه مثل «کمک به یک مسلمان برای انجام حج» را تعبیر به «مشارکت در بقای ظالم» بفرمایید، آن وقت تکلیف این همه تاجر و بازرگان و کاسب خرده‌پا که هر روز امیدوار به مراوده تجاری با دستگاه ثروتمند و باشکوه خلافت هستند چه می‌شود؟ آیا شما جواب زن و بچه‌های مظلوم آن‌ها را می‌دهید اگر با امتناع از داد و ستد با دربار شب‌ها سر گرسنه بر بالین بگذارند؟
    شما که پسر پیغمبر و محترم در میان مردمان هستید آیا نترسیدید که اگر جناب صفوان، که از شترداران خوش‌نام و مشهور هستند، از همکاری با خلیفه امتناع کنند چه بر سرشان می‌آید؟
    از حضرتتان انتظار زمان‌شناسی بیشتری داشتیم تا در این ایام که سپاهیان اسلام در مرزهای روم با کفار در حال مبارزه هستند، چنین تزلزلی در پشت جبهه‌ها ایجاد نفرمایید.
    در هر صورت صنف شترداران و بازرگانان بغداد که جمع کثیری از مردم و کسبه محترم را نمایندگی می‌کند از عمل به این توصیه جنابعالی معذور است و امیدواریم که بدبینی به خلیفه بزرگ را کنار بگذارید و اتحاد مسلمانان را خدشه دار نفرمایید.

    والسلام
    مردادماه۱۴۰۰

    پ.ن:
    داستان مشهور «صفوان جمال»

  • ۱۱ فروردين ۰۰

    متأسفانه در جدل غیرخردمندانه و کاملاً سیاسی این روزها، وظیفه مستقیم دولت در آموزش رسانه‌ای و تربیت رسانه‌ای نادیده انگاشته می‌شود.
    هر چند که این نکته قابل تأیید است که آموزش رسانه‌ای و تربیت رسانه‌ای حتما باید هسته خانواده را هدف قرار بدهد؛ اما برای اعمال صحیح تربیت رسانه‌ای، خانواده به سه چیز نیاز دارد: آموزش، ابزار و پشتیبانی؛ که هر سه هم موکول به اراده‌ی جدی دولت است.

    دولت جمهوری اسلامی چه وظایفی در تربیت رسانه‌ای دارد؟

    الف) آموزش: شامل طیف گسترده‌ای از آموزش‌ها از سطح دانش تا بینش و گرایش و کنش
    ب) ابزار: مثل اینترنت سما، درگاه‌های ویژه کودک و نوجوان، سامانه‌های هدایت مصرف رسانه و ...
    ج) پشتیبانی: مقررات‌گذاری به نفع تربیت (مثل همان ماجرای اینترنت شبانه و ...)

    البته با فرض زندگی در دوران طاغوت،‌ و بدون محقق شدن هیچ یک از موارد سه گانه بالا، هرگز مسئولیت تربیت از گرده خانواده رفع نمی‌شود. فقط ما به ازای ناتوانی خانواده‌ها در تربیت فرزندان، بر شدت درجه آتش جهنم بر طاغوت و طاغوتیان افزوده خواهد شد!

  • ۲۸ مهر ۹۹

    از «مومو» خوشم آمد.
    حربه‌ی مفید و مؤثری برای ترساندن بچه‌ها و خانواده‌ها از واتساپ! مثل همان «لولو» که مادربزرگ‌ها ما را از آن می‌ترساندند که سراغ خوراکی‌های ته انباری نرویم!

    مقابله با آن هم ساده است. اگر خانواده‌ها آموزه‌های تربیتی را در سطح قصه شنگول و منگول در خانه پیاده کنند، «مومو» راه به جایی نمی‌برد:
    در را به روی غریبه باز نکنید؛
    شماره غریبه را مسدود کنید؛
    پیام غریبه را جواب ندهید.

    سخت است؟

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

شما با شنیدن کلمه «آندلس» به یاد چه چیزی می‌افتید؟
سطح معلومات عمومی ما از سرزمین آندلس به شنیده‌هایمان از سخنرانی‌ها و احیاناً مطالعات گذری و پراکنده در متون خبری محدود می‌شود. داستانی بارها گفته شده از سقوط سرزمین‌های اسلامی اسپانیا با نفوذ بی‌بندوباری و عیش و عشرت در جوانان مسلمان. اما آیا حقیقت همین‌قدر ساده و سر راست است؟

محقق ارجمند استاد «رسول جعفریان» در سال ۱۳۹۶ ش. تأملاتی پیرامون «داستان سقوط آندلس» داشتند که آن را در قالب یک یادداشت مجازی با عنوان «داستانی که تبدیل به حقیقت شد» و سپس یک کتابچه‌ی دیجیتال با عنوان «تبارشناسی طرح مسأله اندلس در کتاب‌های فارسی» منتشر کردند.

تبارشناسی طرح مسأله اندلس در کتاب‌های فارسی

در این‌جا ابتدا گزیده‌ای از یادداشت‌ استاد جعفریان را ذکر می‌کنم و علاقمندان را به مطالعه کامل این کتابچه دعوت می‌کنم:

تبدیل شدن حکایت به تاریخ فراوان رخ می‌دهد و در پی آن آثاری از خود برجای می‌گذارد که گاه بسیار جالب و جذاب است... باید عرض کنم که این اتفاق فراوان می‌افتد، گاه عمدی و گاه سهوی، اما در هر حال برای این تبدیل بستری لازم است که اگر فراهم باشد به راحتی این دگرگونی صورت گرفته و یک داستان ساختگی، تبدیل به یک حقیقت تاریخی شده و به تدریج، استناد به آن از میان داستانسرایان عبور کرده به میان افرادی که قدری بالاتر از این سطح قرار دارند از نویسندگان و حتی پژوهشگران که حوزه کارشان موضوع دیگری است اما از اینها به عنوان اصول موضوعه استفاده می کنند، نفوذ می‌کند.
این اتفاق در بسیاری از ملل می‌افتد و نمونه‌های فراوان دارد... این داستان‌ها (مانند ماجرای مستر همفر) اغلب با اهداف خاصی ساخته می‌شوند، اما وقتی نیاز به آنها در عمق جامعه و شرایط درگیر با آن وجود داشته باشد، تردیدی در صحت و درستی آن صورت نمی‌گیرد.
زمانی که با حمله ناپلئون به مصر در ابتدای قرن ۱۹ م. پای اروپائیان به مصر رسید، تصرف در این دیار توسط اروپایی ها آغاز شد... و حضور فرنگیان در مصر تغییرات زیادی را ایجاد کرد. مدارس و تربیت شاگردان جدید، رواج فرنگی مآبی، تغییرات تمدنی ... و اعطای برخی از آزادی های مذهبی... دانشجویانی هم به پاریس رفتند و با تحصیلات تازه به مصر بازگشتند.
بسیاری از مسلمانان در این زمینه احساس خطر کرده و به مبارزه فکری با غرب پرداختند... در این وقت، پزشکی با نام عبدالرحمن اسماعیل تلاش کرد ماجرای این تصرف را با آنچه که در اواخر قرن ۱۵ م. (سقوط گرانادا/غرناطه آخرین امیرنشین مسلمان در اندلس) بر سر اندلس/اسپانیا آمده بود، در یک داستان بیان کند تا بتواند مردم را تحت تاثیر قرار داده و آگاه کند. در واقع چون اندلس از دست رفته بود بیم آن بود که مصر هم از دست برود. کتاب غادة الاندلس اثر عبدالرحمن اسماعیل (۱۸۹۷ م.) ... بیانگر آن بود که چطور غربی‌ها اندلس را از چنگ مسلمانان درآوردند.
سالها بعد یک مفسر مصری با نام طنطاوی جوهری (۱۹۴۰ م.) صاحب تفسیر جواهر، ذیل یکی از آیات سوره احقاف، خلاصه ای از کتاب غادة الاندلس را در چهار صفحه آورد بدون آن که اشاره کند که این یک داستان است.
اساس این حکایت این بود که اروپائیان از طریق یک مسلمان فاسد، توانستند در اندلس نفوذ کرده با ایجاد روابط تجاری و اقتصادی، ساختن مدارس، ایجاد تفرجگاه‌ها و باغ‌های ملی و رواج میخواری و گسترش بی‌حجابی مسلمانان اندلس را فاسد کرده و آنجا را تصرف کنند.
درباره اندلس سوال مهمی برای مسلمانان مصر مطرح بود: «اروپایی‌ها از چه ابزار و روشی برای تصرف اندلس استفاده کرده بودند؟» و «فساد اخلاق» می‌توانست پاسخ پرسش آنها باشد. چون [موضوع حیا و عفت عمومی و نوع پوشش و روابط زن و مرد] برای مسلمانان بسیار اهمیت داشت و در ظاهر یکی از تفاوت‌های عمده آنان با غربی‌های ولنگار بود. مسلمانان خیلی راحت چنین می‌فهمیدند که غربی‌ها فحشا و فساد را می‌آورند تا آنها را از زندگی کردن انداخته و کشورشان را غارت کنند.
این مشکل برای بسیاری از بلاد دیگر اسلامی از جمله ایران هم مطرح بود. بنابرین طبیعی بود که این حکایت به نوعی بستر لازم را در ایران هم داشت. در سال ۱۳۵۰ ش. کتابچه‌ای در قم با عنوان «غروب آفتاب در اندلس» انتشار یافت. کتاب مقدمه‌ای درباره اندلس دارد و در ادامه متنی از تفسیر الجواهر طنطاوی ... (بدون ذکر منبع اصلی جواهری) را ترجمه کرده است...
باید توجه داشت که بحث درباره اندلس در آغاز عصرِ جدیدِ مسلمانان، که متوجه تمدن گذشته خود شدند، قدری دردناک می‌نمود، بنابراین طبیعی بود که به دلایل مختلف به آن توجه کنند و درباره آن بنویسند.
در ایران کتابی با عنوان «سرزمین خاطره‌ها» توسط یکی از فضلای آن وقت حوزه ... نوشته شده و ... مکرر به چاپ رسید. در این کتاب ابتدا شرحی از تصرف اندلس توسط مسلمانان داده شده و یک مرور تاریخی سریع بر آن شده است و در ادامه بحث از علل انحطاط اسپانیا سخن به میان آمده که تقریبا برگرفته از همان کتاب غروب آفتاب در اندلس است. در این بخش از نقش کلیسا و استعمار یاد شده و این که کلیسا با چه ابزاری توانست اسپانیا را از دست مسلمانان خارج کند: ایجاد اختلافات داخلی ... و اشاعه میخواری و شهوترانی در میان جوانان به وسیله ایادی کلیسا.
این ادبیات که روش تصرف اندلس رواج فحشا و فساد بوده به همین جا خاتمه نیافت و در نوشته های فارسی دست بدست شده و نقل شد. مکرر در آثار شهید مطهری هم آمده بدون آن که ایشان مأخذی برای آن نقل کند...
کتاب دیگری که شرح این داستان را باز بر همین اساس آورده، کتاب «مناظره دکتر و پیر» اثر شهید هاشمی‌نژاد است که به تفصیل از تمدن مسلمانان سخن گفته و به اندلس که رسیده، از داستان انحطاط آن با رواج میخوارگی و بی حجابی دختران نصارا و جز اینها یاد کرده است.
... وقتی چنین اندیشه‌ای با این وسعت انتشار می‌یابد، نباید شگفت‌زده شد که این مطلب توسط رهبری هم مطرح شود. ایشان در این‌باره فرموده‌اند: «سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است! ... روزگارى مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانیا تا جنوب فرانسه، کشورى اسلامى ‌ به‌وجود آوردند. این کشور مهد تمدن شد و علم در اروپا از همان تمدن اندلسی قرون اولیه ‌اسلام شکوفا گردید... اروپایی‌ها وقتى خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامى بلند مدت‌ کردند... آنها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیز‌ه‌هاى ‌مختلف مسیحى، مذهبى یا سیاسى داشتند. یکى از کارها این بود که تاکستان‌هایى را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجّانى در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده کنند! گذشت زمان راه‌هاى اصلى براى فاسد یا آباد کردن یک ملت را عوض نمى‌کند. امروز هم آنها‌ همین کار را مى‌کنند.»

هدف ما از طرح این مطلب، اثبات و انکار هیچ نکته‌ای درباره تاثیر فساد در‌ جوامع اسلامی، یا اهداف غربی‌ها و قضاوت درباره مسائل جاری محل اختلاف میان دیدگاه‌های مختلف در این زمینه یا جز اینها نبوده و نیست. طبعا اگر کسی سیر بحث را ملاحظه کند، احمقانه است اگر تصور کند، نویسنده سطور این مطالب را برای دفاع از دیدگاه خاصی درباره غرب یا شرق یا تأثیر فساد و جز اینها عنوان کرده است. هدف بنده به عنوان یک علاقمند به رشته تاریخ، نشان دادن این نکته به دانشجویان تاریخ بود که چطور یک حکایت و داستان تبدیل به تاریخ و حقیقت ‌تاریخی می‌شود...

رسول جعفریان

اگر رواج بی‌بندوباری علت تامه‌ی سقوط آندلس نبوده، پس این سرزمین‌های مهم اروپایی چطور بعد از ۸۰۰ سال حضور مسلمانان، به تصرف صلیبیان درآمد؟

حالا یک پرسش دقیق تاریخی-تمدنی داریم و می‌دانیم که به سادگی نمی‌توان به آن پاسخ داد. پاسخ چنین سؤالی مستلزم بررسی همه‌جانبه‌ی فرهنگی، اجتماعی،‌ سیاسی و اقتصادی شرایط حضور مسلمانان در شبه‌جزیره ایبری (اسپانیا+پرتغال) است.
برای آشنایی سریع با آنچه در این سرزمین گذشته، توصیه می‌کنم ابتدا یادداشت «داستان مختصر اندلس» را مرور کنید که به طور مختصر هشت مرحله تاریخ اندلس (از ۹۲ تا ۸۹۷ ق.) را به همراه نقشه‌های تاریخی شرح داده: فتح اسلامی، عصر والیان، عصر اموی، حکومت عامری، دوران ملوک الطوائف، حکومت مرابطین، حکومت موحدین، پادشاهی غرناطه و سقوط اندلس.

در یک نگاه سریع، این هشتصد سال به شکل ورود تدریجی اسلام، گسترده شدن آن در شبه‌جزیره، ایجاد تغییرات فرهنگی، جنگ‌های فراوان داخلی و خارجی، توسعه‌های علمی-تمدنی، از دست دادن گام به گام متصرفات و اخراج کامل مسلمانان قابل مشاهده است. طبیعتاً درک پیچیدگی‌های همه وقایع این ۸۰۰ سال کار آسانی نیست. فهم اتفاقات تو در تو و درک شرایط زندگی چندفرهنگی مردمان این مناطق به سال‌ها مطالعه و بررسی نیاز دارد. شبه‌جزیره ایبری در دوره امویان فتح شد و در قرن‌های بعدی با وجود تغییر و تحولات فراوان در قلب عالم اسلام، همچنان با نگاه اموی اداره می‌شد. تا وقتی عینک نزدیک‌بین به چشم داریم و عبارت «حکومت اسلامی» در ذهن‌ما چیزی شبیه «جمهوری اسلامی» در ایران و عراق و پاکستان یا حتی داعش و طالبان باشد؛ نمی‌توانیم به حقیقت آن‌چه در اندلس در جریان بود پی ببریم.
برای درک دقیق شرایط فرهنگی،‌ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اندلس، مطالعه مقاله عالمانه استاد «محمدرضا شهیدی پاک» به عنوان «علل واقعی سقوط آندلس و نظریه ابن‌خلدون» که در بهار ۱۳۹۰ ش. در اولین شماره فصلنامه علمی-پژوهشی «پژوهشنامه‌ی تاریخ اسلام» منتشر شده است می‌تواند بسیار راهگشا باشد:

مقاله علل واقعی سقوط آندلس و نظریه ابن‌خلدون

چون می‌دانم مطالعه مقالات علمی تاریخی برای مخاطب این خانه احتمالاً کاری دشوار است، در اینجا خلاصه‌ای از علل سقوط آندلس را -به بیان این مقاله و البته با تصرّفات خودم!- ذکر می‌کنم:

الف) علل عام سقوط آندلس
۱. جنگ‌های پیاپی

صدها نبرد خونین و شورش‌های فراوان در روزگار دولت امویان اندلس و دولت‌های پـس از آنان؛
جنگ‌طلبى مسیحیان و جنگیدن آنان با مسلمانان و جنگیدن مسلمانان با یکدیگر، از ویژگی‌های پایدار زندگى اندلسى بود.

۲. پیامدهای منفی فشار جمعیت
مهاجرت انبوهى از دسته‌های عرب، بربر، یهودیان، ایرانیان، بردگان سیاه و ... به جزیره آندلس، این منطقه را گرفتار قحطى و گرانى کرد.

۳. نابرابری توزیع جمعیت
موانع جغرافیایى سرزمین آندلس، عامل توزیع نابرابر و ناعادلانه گروه‌های گوناگون نژادی (مهاجران) بود؛
مثلاً عربان شام در مناطق شهری آندلس ساکن شدند و بربرهـا در نقاط خط مقدم نبرد بـا مسیحیان در ایالت‌های شمالى؛
جمعیت انبوه بربر و عرب غیر اُموی در وضع بد غذایی و اسکان و کار، ناگزیر بودند در برابر نابرابری سیاسی دولـت امـوی آندلس تاب بیاورند. این شکل از انتشار جمعیـت، گروه‌های جمعیتى را به شورش برمی‌انگیخت و مانع فراگیری زبان عربى در سراسر آندلس شد و از این‌رو، وحدت قومی و دینی و فرهنگی نیز فراگیر و ژرف نشد و پایه‌های قدرت مهاجران در آندلس همواره لغزان ماند.

۴. محیط زیست
کویری شدن صحرای آفریقا، سرچشمه مهمترین رویدادهای پس از میلاد مسیح (ع) در سرزمین‌های مدیترانه‌ای است؛
از آخرین روزهای غرناطه هم گزارشی مستند درباره قربانیان طاعون و وبا در غرب اسلامی (آندلس) وجود دارد.

ب) عوامل خاص سقوط آندلس
۱. رویگردانی عربان شامی اموی از هدف‌های فتح

عربان به انگیزه انتشار اسلام به آندلس رفتند و پرچمدارانِ نیروهای فاتح، چند تن از صحابه و شماری از تابعان بودند که جاذبه آنان را در تعبّد و صفات برجسته معنوی ستوده‌اند. آنان تعلیم قرآن و گسترش فقه و آیین‌های اسلامى را وظیفه اصلى خود مى‌دانستند؛
اما موج معنوی دهه‌های نخست فتح، به زودی جایش را به تعصب عربی اموی داد و آندلس آخرین سرزمینی است که بقایای امویان تا سه قرن بعد از روی کار‌ آمدن عباسیان،‌ همچنان تحت تصرف داشتند.

۲. استبداد و فساد و سوء تدبیر امویان
از عوامل مهم سقوط آندلس فراگیر شدن فساد و غفلت از آبادانی واقعی شهرها است.
[اما بر خلاف تصور قبلی] حاکمان امـوی آندلس خود زمینه‌ساز چنین چیزهایی بودند. زندگی فاتحان آندلس با نوشیدن مُسکرات و دیدن نمایش‌ها، به تسلیم شدن در برابر جنون برآمده از خمر و زن و تندروی در بی‌شرمی انجامیـد. «امویان» فرهنگ دمشقی اموی را در آندلس از لحاظ غنا و طرب، گسترش دادند و ماندگار کردند!

۳. رویارویی با تشیع
از کارهای فاسد امویان در آندلس، ریختن طرح دوستى با دشمنان اسلام برای حذف تشیع، رقیب دیرینه آنان بود؛
خلافت فاطمی [اسماعیلیه] و ادریسیان [زیدیه]، دو حزب قدرتمند شیعه بودند که سراسر کناره‌های مدیترانه را در دست داشتند؛
دولت اموی برای ایستادگی در برابر سیاست این دولت‌های شیعه در مدیترانه غربی، روابط خوبی با دولت‌های اروپایی برقرار ساخت.

۴. ازدواج عربان با زنان بومی اسپانیا
ازدواج‌های فراوانی میان مسلمانان و مسیحیان صورت پذیرفت و به‌سرعت رواج یافت؛
پیامد بیرونی ازدواج با مسیحیان، پیدایش گروهی به نام «مُوَلّدین» تازه‌مسلمان بود. آنان بارها به هم‌کیشان مسیحی خـود پیوستند و بزرگترین عامل شورش و ناامنى مستمر در شهرهای بزرگی ماننـد آندلس، طلیطله، قرطبه و ... بودند.

۵. فروپاشی خلافت اسلامی
سال‌ها قبل از سقوط آندلس، چالش‌هایی در حوزه قدرت خلافت اسلامی پدید آمده بود؛
جنگ‌های صلیبی، خروج ایران و مصر از سلطه خلافت بغداد، سقوط بغداد و در نهایت روی کار آمدن دولت مغولى، از آغاز دوره‌ای جدید در تاریخ اسلام و حذف قدرت خلافت واحد خبر می‌داد.

۶. فساد مرابطین
سلسله‌ی مرابطین خود را بازوی خلافت عباسى در غرب سرزمین‌های اسلامى مى‌دانستند و سیاست گسترده‌ای را برای رسیدن به منویّـاتِ خلافت عباسى در مغرب و آندلس پی‌گرفتند؛
اما آنان علاوه بر دچار شدن بـه فساد سیاسی، به فساد اخلاقی گسترده‌ای نیز گرفتار آمدند و به جای پی گرفتن جنگ با دولت‌های شـمال آندلس، رفاه زندگى آندلسى و لذّت‌های دنیایی را به جای پرداختن به مصالح مسلمانان برگزیدند و سیره امویان آندلس را در این زمینه دنبال کردند.

۷. ناتوانی دریایی مسلمانان و پیدایش قدرت دریایی اروپایی
پس از سقوط دولت موحدین، ناوگان بزرگ آنها که بر مدیترانه چیرگی داشت، تجزیه و نابود شد؛
در ادامه اروپاییان بر بندرهای مهم و راهبردی مدیترانه و اقیانوس اطلس چیره شدند و به کمک ناوگان خود راه کمک به شهرهای اسلامی آندلس را بستند. لذا بسیاری از بخش‌های ساحلى آندلس با محاصره دریایى و بر اثر گرسنگى و ضعف ساکنان مسلمانش سقوط کرد.

۸. کشمکش داخلی دولت‌های اسلامی مغرب با یکدیگر
هم‌زمان با سقوط پی‌درپی شهرهای آندلس، روابط دشمنانه دولت‌های مسلمان با یکدیگر، مغرب و افریقیه را به میدان خونین نبردهای درازمدّتِ فرسایشى بدل ساخت و امکان تمرکز بر مسأله آندلس را از آنان گرفت.

۹. فروپاشی اقتصادی جهان اسلام
چیرگی ناوگان اروپایی به ویژه پرتغال بر دریای مدیترانه و قانونى شدن دزدی دریایى در این منطقه؛ موجب راکد شدن بازار تجارت بین‌المللى در مدیترانه غربى شد و در پى آن، اقتصاد مسلمانان مصر و آندلس که بـه رونق تجارت دریایى وابسته بود، روی به ورشکستگی نهاد و سرانجام به مرگ جاده دریایى ابریشم انجامید.

۱۰. سقوط علمی و فرهنگی مسلمانان
سرسختی و جمود اندیشه فقهی و کلامی فقیهان مالکی و سلفی‌گری و حذف کامل دیگر مذاهب فقهی از غرب اسلامی؛
محدود شدن کوشش‌های فلسفی به کوشش‌های گروه اندکی از عالمان مسلمان و سرکوب شدن دانشمندان فلسفه‌گرا؛
فروپاشی نظام آموزشی در غرب اسلامی و از دست رفتن بالندگی و پویایی آن؛
هجرت نخبگان و آواره شدن دانشمندان اسلامی آندلس میان مغرب، مصر، مراکش، تونس و بلاد شام و رقابت دولت‌های اسلامی مغرب و آندلس با یکدیگر بر سر علمای آندلسی مهاجر.

۱۱. نزاع خانوادگی غرناطه بر سر قدرت و سقوط آندلس
دولت کوچک غرناطه/گرانادا سقوط کامل آندلس را حدود ۱۵۰ سال به عقب انداخت. این دولت با اینکه همواره در معرض یورش دولت‌های مسیحی بـود، دوره‌ای از شکوفایی تمدن اسلامی در آندلس پدید آورد. اما این دولت نیز گرفتار نزاع خونین خانواده سلطنتی بر سر قدرت شد و  با دشمنی و نزاع خانواده سلطنتی و وزیرانش و خیانت و همکاری درباریان با دولت صلیبی و بیرون کردن نیروهای مؤمن و کارآمد از صحنه یا کشتن آنان، رو به زوال رفت.


«تسلیم شدن گرانادا» : پادشاه مسلمان شهر را به ملکه و پادشاه کاتولیک تسلیم می‌کند.
نقاشی رنگ و روغن روی بوم، ۱۸۸۲ م. اثر فرانسیسکو پرادیلا ارتیز

*
همه ۱۵ موردی که در بالا ذکر شد، ابعاد مختلف زوال و فروپاشی یک تمدن را توصیف می‌کند. با این حساب، ساده‌سازی مسأله به «عیّاشی جوانان مسلمان» و «مکر و نیرنگ کلیسا» نوعی از اهمال‌کاری فکری محسوب می‌شود.
البته همان‌طور که استاد جعفریان هم گفته‌اند، مورخین به هیچ‌وجه به دنبال کمرنگ کردن نقش اروپاییان در فساد و فروپاشی جوامع اسلامی و ایمانی نیستند. بلکه با نگاهی عمیق‌تر به کاوش واقعیت آنچه رخ داده‌است می‌پردازند.
مطالعه‌ی تاریخ باید به تیز شدن نگاه و عمیق‌شدن فهم و دقیق‌شدن تحلیل ما از مسائل بینجامد؛ نه چماق ساختن و بر سر و روی هم کوفتن!
زندگی یک انسان دارای پیچیدگی‌های فراوانی است. به همین نسبت پیچیدگی زندگی چندین انسان بسیار بیشتر است و تاریخ یک تمدن را نمی‌توان با جواب‌های تستی و جملات یک خطی تحلیل کرد. زنهار که «تحلیل آسان» را جایگزین «تحلیل درست» نکنیم.

*
اگر کمی حال و حوصله دارید و بعد از مرور این یادداشت انگیزه پیدا کردید که درباره «آندلس» آن‌گونه که بود بیشتر بدانید، اکیداً توصیه می‌کنم که مستند ۹۰ دقیقه‌ای دقیق و عالمانه‌ی «طلوع و غروب آندلس» را ببینید که کاری است از آقای محمود جوانبخت. مصاحبه ایشان با خبرگزاری فارس هم در همین موضوع خواندنی است.

گفتگوها (۳)

ممنونم از رحمتی که برای گردآوری این مطلب کشیده اید.

اولش جوری نوشتید که انگار کلا فساد و اینها نبوده و کلا داستان بوده و... (حداقل من که خوندم اینجور برداشت کردم). اما خود مصاحبه و مستندی که آخر مطلب اضافه کردید به این مطلب اشاره داشت که چنین مواردی هم بوده. فقط توی مصاحبه گفتند که ضریب این روایت ها بیش از حد بوده.

پاسخ:
جان مایه کلام این است که «تحلیل آسان» را جایگزین «تحلیل درست» نکنیم.
تصور ساده انگارانه از اینکه فساد اخلاقی باعث سقوط اندلس شده باید بانگاه سیستمی و پیچیده به یک تحول اجتماعی-سیاسی طولانی مدت جایگزین شود.

آندلوس داستان بود اما اگر نگاهی به تاریخ کشور خودمون بکنیم و به تلاش و هزینه ای که  غرب برای به فساد کشیدن جوان هامون میکنه توجه کنیم میبینیم که حداقل این یک قضیه واقعیه و

ممنون از نویسنده که به این موضوع اشاره کردن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی