از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اردوی جهادی» ثبت شده است

اردوی جهادی چه شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی دارد؟
بر همه‌ی آن‌ها که دل‌مشغولی گسترش فرهنگ جهادی در همه‌ی شئون زندگی را دارند واجب است که تا حد امکان به تبیین و تحلیل ابعاد این حرکت مبارک بپردازند. در این مختصر‌ تلاش کرده‌ام کوتاه و فهرست‌وار مروری داشته‌باشم بر جلوه‌ها و شباهت‌های فروع ده‌گانه‌ی دین و حرکت جهادی. این شباهت‌ها می‌تواند توشه‌ی راه هر جهادگر مخلصی باشد که قدم در راه سفر جهادی می گذارد و در پی کسب رضایت الهی‌ست.

  • حسین غفاری
همه‌ی این هفتاد مورد را بدون یادداشت‌برداری و صرفاً به اتکای حافظه‌ام بعد از جهادی در روز و شبی بارانی در قم نوشته‌ام. چشم حاجی دور، عوض آن‌همه وبلاگ ننوشتن را یک‌جا درآورده‌ام!
انتشار عمومی این حرف‌های خودمانی را نوعی ادای احترام به یک همت جمعی می‌دانم. آدم‌های این خاطرات و خواطر خودشان قضاوت خواهند کرد که به گونه‌ای نوشته‌ام تا نشود فاش کسی آن‌چه میان من و آن‌هاست.
خواننده‌ی زیرک بهتر است به‌جای پی‌جویی مراجع ضمایر، به نثر وقایع دل بدهد و عبرت بیاندوزد. حتی شما دوست عزیز!
در هم نوشته‌ام؛ سوا نکنید.
  • حسین غفاری
*
آفتابِ صبحِ تاسوعا تازه زده بود که در «کرمان» از قطار پیاده شدیم و هنوز روز به نیمه نرسیده، «بم» بودیم.
پنجاه روز بعد از زلزله‌‌ای که صبحِ پنجم دی‌ماه زمین را لرزاند، مردم پرچم‌ها را از زیر خاک بیرون کشیده بودند و خاک بر سر می‌ریختند.
حالا ما آمده‌بودیم تحقیق و تماشا. لابلای جمعیت گم شدم و عکس می‌گرفتم: از مردم، از علم‌ها، از طبل‌ها و سنج‌ها، از پسربچه‌ها و دخترکان بمی که زنجیر می‌زدند و گریه می‌کردند؛ و پس‌زمینه‌ی این تصاویر، همه ویرانی خانه‌ها و کوچه‌ها بود.

(مدرسه به مثابه یک راه حل برای رفع فقر فرهنگی)


همه چیز از یک صبح سرد پاییزی شروع شد.
آفتاب نزده، ما به قصد بازدید از یک مجموعه‌ی آموزشی فرهنگی در یکی از شهرستان‌های حاشیه‌ی کویر، که سه ساعتی با تهران فاصله دارد، حرکت کردیم. اما در ادامه‌ی روز، چیزهای بیش‌تری از ظرفیت‌های یک نهاد آموزشی در منطقه‌ای روستایی دستگیرمان شد. خیلی بیش‌تر از آشنا شدن با شیوه‌های نوین آموزشی و یا مشاهده‌ی اثربخشی خلاقیت و پشتکار در انجام مأموریت.

  • حسین غفاری

چهار شماره فصلنامه‌ی وارثین را از تابستان ۸۷ تا بهار ۸۸ در سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی سردبیری کردم. تجربه‌ی خوب و لازمی بود. در آخرین سرمقاله‌ای که برای وارثین نوشتم جمع‌بندی کوتاهی کردم بر روند حرکت اردوهای جهادی که برآیندی بود از مصاحبه‌ها و مقاله‌های آن شماره با چاشنی تجربه‌های خودم.
از لحاظ اهمیت پیش‌بینی این سیر، این بخش کوتاه را در «از سر نوشت» منتشر می‌کنم.

مهر ۹۲

  • حسین غفاری
یادگاری‌های فراوانی از دومین سفر جهادیِ گروه رضوان با خود آورده‌ام. سال گذشته هم بعد از اردو چیزهایی گفتم و نوشتم که در بایگانی راوی موجود است. هنوز به نظرم اکثر آن ویژگی‌ها و خصوصیات تازه و خواندنی است.
اما هر چه تلاش می‌کنم نمی‌توانم آن‌طور که دوست دارم از سوغاتی‌های این سفر چیزی برایتان روایت کنم. فقط جهتِ ثبت در تاریخ برخی موارد مثبت و منفی این اردو را تیتروار زیر هم ردیف می‌کنم که اگر شد بعدها بسطش دهم:
  • حسین غفاری

*درباره‌ی یکمین جهادی رضوان و فیلم مستند آن «فصل دیگر» قبلاً نوشته‌ام. آن‌چه این‌جا می‌آورم گفتار متن این فیلم است که با محبت و صدای مجید ضبط شد و روی چهره‌ی وحید نشست. شعر اواسط متن هم از قیصر امین‌پور است.

انتشار: مهر ۹۲

{در پایان تونل}{نجوا}
رفتن، بریدن، گریختن، دل بستن، پیوستن، رسیدن

{توی کوپه ایستاده}{عادی}
مثل رویا بود و تمام شد. به همین راحتی تمام می‌شود.
فرصت لمس یک تجربه‌ی حیرت آور به همین سرعت می‌گذرد و تمام می‌شود.

  • حسین غفاری
*درباره‌ی مستند یکمین جهادیِ گروه رضوان*

هدفِ فیلمِ فصلِ دیگر، نشان دادنِ نمایی جذاب، پرنشاط، زنده و پر تحرک از یک اردوی جهادی است. در این فیلم قرار و بنا بر توجیه و استدلال نیست. قرار بر تحریک عواطف و احساسات مخاطب است. دوست داریم بیننده پس از تماشای فیلم، احساسی خوب و دوست‌داشتنی از این اردو داشته باشد. هدف ما به هیچ وجه درگیرِ جزییات یک منطقه یا یک جمعِ خاص شدن نیست. هیچ نامی از مکان، زمان یا گروه در میان نیست. این روایت باید کاملاً قابل تطبیق با تمامیِ اردوهای جهادی باشد.
  • حسین غفاری

رفقای قدیمی‌تر را عنوانِ این نوشتار یحتمل به یادِ «جهادی هفتم، و همه‌ی چیزهایی که برایم مانده‌است» ِشهریورِ 83 ‏می‌اندازد؛ و البته که چنین است. «جهادیِ یکمِ رضوان» پیش و بیش از هر چیزِ دیگر به «پاوه» شبیه بود و در پی آنم ‏تا ریشه‌های این شباهت را در ذهن و دلم حلاجی کنم.‏
شاید نتوان این دو سفر را در همه‌ی جوانبِ مثبت و منفی با هم مقایسه کرد و یکسان دانست، اما رنگ و بوی کلیِ فضا ‏و اتفاقاتِ این دو حرکت تا حدِ زیادی در ساحتِ نظر و اندیشه هم‌سانند:‏

  • حسین غفاری

‏*‏
کم از یک هفته‌ای بعدِ آن یزدی که وصفش رفت، مجدداً و ناگهان توفیق سفرِ مجددی دست داد با عده‌ای از همکاران به ‏کویرِ مرکزیِ ایران.‏
در این سفر، مجید برای بارِ اول پایش به زمینِ گرمِ یزد رسید و در شبانه روزی که با هم بودیم،‌ بخش عظیمی از بافتِ ‏تاریخیِ شهر را قدم زدیم و سخن گفتیم. ‏
جای شما خالی؛ خوش گذشت.‏

  • حسین غفاری

وقتی می‌نویسم که حالِ روحیِ خوشی ندارم و البته اگر می‌داشتم جای تعجب بود.
شاید اگر روایاتِ گذشته‌ی این قلم را در همین صفحه‌ی شریف مرور بفرمایید، گمان ببرید که «راوی» محلِ ابرازِ غم و اندوه و درد و رنجِ راوی است و تعمّدی در کار است تا خواننده به نحوی از انحاء رنجانده شود و اشکی بریزد. مثالمان شده است: بشره فی قلبه و حزنه فی وجهه!
به جانِ حسین که عمدی در این ترادف نیست و این «حسین» که می‌گویم البته امروز مسبب مجدد همین ترادف است.

  • حسین غفاری

سلام مجید؛
باید راستش را به خوانندگان راوی بگویم. اصلاً نمی‌شود که نگویم و به جای آن مثلاً از پراکنده‌پندارهای یک پیامبر پاره وقت بگویم. اصلاً نمی‌شود. باید راستش را بگویم.
در این مدتی که نبودی –و هر که نداند می‌پندارد که اقلاً راجع به دو سه سالِ گذشته سخن می‌گویم- تلاشِ من این بود که نبودنت معلوم نباشد. نه این که نباشد، خیلی توی چشم نباشد.
اما از وقتی که آمده‌ای دیگر نتوانستم نبودنت را پنهان کنم . نه از خودم و نه از خوانندگان راوی؛ و همین است که می‌گویم نمی توانم نگویم.

جهادی نرفته و ندیده نیستم. زیاده هم دیده‌ام. در چهار گوشه‌ی ایران هم دیده‌ام. بوشهر و چابهار و زابل و بم و گناباد و پاوه را که به هم وصل کنی می‌‌فهمی که راست می‌گویم. اما آن‌چه تو دیده‌ای فرق می‌کند؛ و تا چند روزِ پیش هیچ نمی‌دانستم که این‌همه فرق می‌کند.

  • حسین غفاری

*
توی راه الیگودرز پیامک فرستاد که:
«اسم نشریه ی اردو رو بذاریم: گندم»
نفهمیدم چی میگه.
+
اسم نشریه رو گذاشتیم : «سیلو»
مناسب تر بود.

*
گندم مثلِ شن و ماسه نیست. مثلِ رملِ بیابونه. پا که می ذاری، فرو می ری تا زانو.

  • حسین غفاری
از نظر من جهادی سه مرحله دارد:
۱- جهادی دانش‌آموزی
۲- جهادی دانش‌جویی (به قول رفقا: فارغ‌التحصیلی)
۳- جهادی دیگر
به طور خلاصه در این باره نکاتی را متذکر می‌شوم:
  • حسین غفاری
۱

من جهادی را دوست دارم و به خودم سخت می‌گیرم.

۲

من به خودم سخت می‌گیرم، پس جهادی را دوست دارم.

۳

من تا جهادی را دوست دارم به خودم سخت می‌گیرم.

  • حسین غفاری