از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۳ مطلب در فروردين ۱۳۸۳ ثبت شده است

در آن شلوغی وسط جمعیت پسرش را بلند کرد. نشاند روی شانه اش. گفت:

«بگو جوادجان! بگو نوکرتم امام رضا»

پسرک که از شلوغی جمعیت صورتش گل انداخته بود، چشمان پف کرده اش را با پشت دست مالید و بهت زده به سیل جمعیت و اتاقک فلزی پر نقش و نگاری که در بر گرفته بودند خیره ماند. لبانش که از هم جنبید، بغض پدر ترکید:

  • حسین غفاری

آقای مهندس با آنهمه پز و پرستیژ و موبایل و پرشیا و ویلا در شمال و ... تازه جاروکش دارالزهد است و مگر جاروکشی به این چیزهاست؟

...و چقدر هم افتخار دارد جاروکشی حرم. جاروکشی که سهل است، جاروی جاروکشان حرم بودن هم افتخار دارد؛ صبح ها که خادمین دور می ایستند و جاروها در میان، شعر می خوانند و دعا می کنند، جارو بودن در آن میان حقا که افتخار دارد.

گدایی در این پادشاه، از پادشاهی هزار دنیا افضل است.

  • حسین غفاری
اولین فیلمی که از فکه گرفته بودند ندیده بود. وقتی دید خیلی متاثر شد. هی سوال می کرد از شهدا‏، از فکه، از شقایقها و گلهایی که تصویرشان را در فیلم دیده بود. گلها و شقایقهایی که او را به فکه کشاندند.
  • حسین غفاری