از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۸۷ ثبت شده است

قبلاً بگویم که این نوشته قرار نیست درباره‌ی «بیوتن» باشد. نه نقدی بر آن و جانبداری‌ای از آن. شاید بیش‌تر به بهانه‌ی ‏‏«بیوتن» باشد و درباره‌ی همه چیز.

$$$

همان اولین باری که چیزی راجع به امیرخانی شنیدم، این را هم شنیدم که در حالِ نگارشِ آخرین رمانش «بی‌وطن» ‏است که درباره‌ی مهاجرینِ ایرانی در آمریکاست و بعد از آن تا امروز «ناصر ارمنی» و «داستان سیستان» و «نشت ‏نشا» و هشتاد تا «سرلوحه» از او خوانده بودیم و «بی‌وطن» را نه! خوشبختانه امروز می‌توان با دلخوشی گفت که ‏امیرخانی بدهی دیگری به ما ندارد. قولی که داده بود عمل کرده و «بیوتن» را به ما فروخته است. اشکالی ندارد. از ‏چشم انتظاری که بهتر است!‏
اما در همین یکی دو هفته‌ی گذشته که حدود چهار هزار نفر کتاب او را خریده‌اند و خوانده‌اند، سوالی در ذهن‌ها ‏می‌چرخد و در دهان‌ها مزمزه می‌شود که هنوز کسی با قاطعیت به آن جواب نداده است: «آیا شش سال چشم انتظاری، ‏ارزشش را داشت؟»‏

  • حسین غفاری
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیافتد
جدا ز دامن مادر، به دامِ دانه بیافتد...
*
تقدیر و تشکر کردن‌های ما از همدیگر خیلی مسخره و مضحک است. حتماً باید روزش باشد که یاد پدر و مادر و معلم و استاد و دانش آموز و کارگر و ... بیافتیم. انگاری که روزهای دیگر آدم‌ها، آدم نیستند. انگاری که باید کسی بمیرد یا خیلی پیر شود که مستحق تعریف و تمجید باشد؛ یا حتماً نسبتی مشخص و تعریف شده و کلیشه‌ای با ما داشته باشد تا بشود روزی را به نامش نامید و از او قدردانی کرد.
و از همه ناراحت کننده تر این که آدم‌های زیادی هستند که هیچ روزی روزشان نیست. یعنی ما مسخره‌ها چون هیچ روزی روز آن‌ها نیست هیچ وقت به آن‌ها تبریک نمی‌گوییم و دستشان را نمی‌بوسیم. منظورم حتماً رفتگر و راننده اتوبوس و بچه‌های خیابانی نیست. خیلی‌های دیگر که با ما نسبت نزدیکی ندارند و ما دائما مورد لطف و محبتشان هستیم، همواره از گردونه‌ی مبتذل روزهای بزرگداشت و گرامی باد و ... بیرون مانده‌اند و چه بهتر که بیرون مانده‌اند.
  • حسین غفاری

وبلاگ یک رسانه است و سهل و رایگان بودنِ استفاده از آن، وسوسه‌ی کشیده‌شدنش را به متن هر فعالیت یا فرآیندی ‏تشدید می کند. نو بودنِ رسانه‌ی وبلاگ نسبت به رسانه‌های دیگر (حتی خودِ اینترنت) هم، علاقه و انگیزه‌ی نوجویان که ‏اکثراً طبقه‌ی جوان و جوانمرد (!) جامعه هستند را در استفاده از آن افزون می‌کند.‏
نظام آموزش و پرورش ما هم که مبتنی بر رسانه های قدیمی و تکراریِ معلم، گچ و تخته، نقشه و کره جغرافیایی و قس ‏علی هذا است، به شدت مستعدِ بازشدن پای اینترنت و بخصوص وبلاگ به آن است.‏
«رسانه» واسطِ پیام میانِ فرستنده و گیرنده است و با یک تحلیلِ ساده‌ی خطی، در نظامِ فعلیِ آموزش و پرورشِ ما، وبلاگ ‏می‌تواند ضمن حضور در جایگاه های قبلیِ رسانه، جایگاه‌های جدیدی برای خود تعریف کند. در ذیل به اختصار به تبیین ‏این جایگاه‌ها و ذکر نمونه هایی از آن بسنده می‌کنیم:‏

  • حسین غفاری