از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۲۸ مهر ۹۹

    از «مومو» خوشم آمد.
    حربه‌ی مفید و مؤثری برای ترساندن بچه‌ها و خانواده‌ها از واتساپ! مثل همان «لولو» که مادربزرگ‌ها ما را از آن می‌ترساندند که سراغ خوراکی‌های ته انباری نرویم!

    مقابله با آن هم ساده است. اگر خانواده‌ها آموزه‌های تربیتی را در سطح قصه شنگول و منگول در خانه پیاده کنند، «مومو» راه به جایی نمی‌برد:
    در را به روی غریبه باز نکنید؛
    شماره غریبه را مسدود کنید؛
    پیام غریبه را جواب ندهید.

    سخت است؟

  • ۱۷ شهریور ۹۹

    و در تاریخ خواهند نوشت که در سنه یکهزار و سیصد و نود و نه شمسی، که سفاهت و شقاوت و کرونا از اینجا تا ینگه‌دنیا را در نوردیده بود، شب‌پره‌های ریش‌پرفسوری آخرین تلاش‌هایشان را می‌کردند تا زیر سایه‌ی جهل و درماندگی عوام، خود را از آفتاب حقیقت مصون دارند...
    البته من مدت‌هاست به توصیه استاد اخلاقم (!) پایم را از مناقشه با سیم‌کش‌ها بیرون کشیده‌ام. اما به پاس رادمردی و زمان‌شناسی سروران ارجمندم «دکتر کمیل خجسته» و «دکتر عبدالحسین کلانتری» در پاسخگویی به آخرین تقلای مستفرنگ‌های نشسته بر گرده‌ی ملت، شما را به خواندن یادداشت‌های زیر دعوت می‌کنم:

    دنیای استیو جابز و دنیای وزارت ارتباطات
    کمیل خجسته

    «جهان مصالحه‌ها» یا «منازعات پلتفرمی»؟
    عبدالحسین کلانتری

    + الیس الصبح بقریب؟
    ++ شادی روح سیدمجتبی نواب صفوی صلوات.

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

۳ مطلب در دی ۱۳۸۶ ثبت شده است

یک شب که تو با دایه‌ات، بَرَکه، به سرای پدریِ خود اندر بودی (و محمد گاه خوش می‌داشت که شبی را در سرای ‏پدریِ خویش به سر برد)، چون طعام شبانه را خوردیم، جعفر گفت: ای کاش عموزاده‌ی ما نیز بود!‏
تا اندیشه‌اش را باز خوانم، پرسیدم: از چه رو؟
با آن لحن کودکانه‌ی خود گفت: هر گاه که او بر سرِ سفره نیست،‌ما سیر نمی‌شویم. حال آن که با بودنش، سیر ‏می‌خوریم، و باز طعامی در سفره می‌مانَد.‏
و آن شب، طعامِ ما از هیچ شب کم تر نبود... (ج1- ص  198)‏

  • حسین غفاری

گام نخست: شناسایی، برنامه‌ریزی

‏1-1 فهرست‌برداری و شناسایی ‏
‏1-1-1 سرفصل‌های محتوایی موجود
‏1-1-2 انواعِ محتوای موجود
‏1-1-3 قالب‌های محتوایی موجود
‏1-1-4 بایگانی‌ها و اماکن نگهداری فعلی اطلاعات

  • حسین غفاری

سیدعلی نشسته‌است روبرویم. تخته‌اش را آورده‌است و برایش قابلمه می‌کشم. یک قابلمه‌ی کوچک، یکی متوسط و یکی بزرگ. پاک می‌کند.
سفره می‌کشم، دور تا دور لیوان می‌گذارم و بشقاب و قاشق و چنگال. نان، آب، برنج، خورشت. پاک می‌کند.
بعد گنجشک می‌کشم، توی قفس. دوست دارد. جای آب و دانه هم برای گنجشک می‌کشم. پاک می‌کند.
برایم شیر گرم کرده‌اند. سیدعلی هم می‌خواهد. برای او هم گرم می‌کنند. لیوان‌ها را توی سینی گذاشته‌ایم تا خنک شود. سیدعلی با انگشت خامه‌ی روی شیر را بر می‌دارد و توی سینی می‌اندازد. دعوایش نمی‌کنم. اما سرشیر خودم را با ولع می‌خورم و به‌به و چه‌چه می‌کنم. به دهانِ من زل زده است. سرشیر خودش را از توی سینی بر می‌دارد و توی دهان می‌گذارد. ادای من را در می‌آورد. سرش را تکان می‌دهد و به‌به می‌گوید.

  • حسین غفاری