از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد
در آن شلوغی وسط جمعیت پسرش را بلند کرد. نشاند روی شانه اش. گفت:

«بگو جوادجان! بگو نوکرتم امام رضا»

پسرک که از شلوغی جمعیت صورتش گل انداخته بود، چشمان پف کرده اش را با پشت دست مالید و بهت زده به سیل جمعیت و اتاقک فلزی پر نقش و نگاری که در بر گرفته بودند خیره ماند. لبانش که از هم جنبید، بغض پدر ترکید:

« نوکرتم امام رضا »


*


پیرزن که چادر گلدار آبی اش را روی صورت کشیده بود، خمیده و شکسته از حیاط به سمت در خروجی می رفت و زیر لب، بریده بریده، با مولایش درد دل می کرد. خادم جلوی دروازه، عصای نقره ای زیبایی در دست داشت. پیرزن صورتش را به روی چارچوب در گذاشت و آهی کشید. گویی چیزی ته گلویش جمع شد. به سمت خادم رفت و بر سر گرد عصا بوسه زد. بعد با چشمان نمناک به صورت خادم خیره شد و بغضش ترکید: آقا به من می گن دیگه اینجا نیا...

خادم دلجویانه پرسید: چه کسی مادر؟ کی گفته اینجا نیا؟

پیرزن دستش را در هوا تکان می دهد و شخص نامعلومی را مخاطب قرار می دهد: می گن بسه دیگه...بیا بریم...

گریه امانش نمی دهد. خادم را رها می کند و راه خودش را ادامه می دهد. چند قدم که می رود دوباره بر می گردد و به در چنگ می زند:

آخه من کجا برم... من تا حاجتم رو نگرفتم که نمی تونم برم... آخه من کجا برم از اینجا...

 ...

بغض خادم و کبوترها با هم وا می شود.

  • ۸۳/۰۱/۳۰
  • حسین غفاری

مهرآب

امام رضا (ع)

گفتگوها (۱۰)

سلام وبلاگ بٍر باری داری....  برای ما هم دعا کنید  با آرزو موفقعیت و بٍیروزی
بسم الله الرحمن الرحیم...... اثبات وجود امام عصر(ارواحنا لتراب مقدمه فداه) از دیدگاه عقل. یا علی.
سلام٬ ربیع مبارک. هرچند که قافله٬ بی عباس به منزل برگشته..
سلام. سه جواب نامربوط (به گفتارها) ۱- بعضی‌ها که خوب بی صدا مشهد می‌رند... تند و تند هم امام رضا رو صدا می‌کنند... نکنه خبری شده... یا امام رضا. ۲- سید شدن بعضی‌ها به چشم نمی‌آد اما برای بعضی‌های دیگه سید که می‌شن همه شروع می‌کنن به .... یا امام رضا. ۳- هر شماره‌ای که نباید مطلب داشته باشه... این یکی مطلب نداره... یا حق. التماس دعای مخصوص
مدتها وقتی عکسها وتصاویر سیدمرتضی را با پای مجروحش در فکه می دیدم که پیدا بود بهوش است و حتی با اطرافیان حرف می زند درحیرت می ماندم که باوجود این شکل از مجروحیت(حتی قطع پا) و وجود آنهمه آدم دور وبرش و همینطور وجود اتومبیل و غیره چرا؟... آخر چطور قضیه به شهادت ختم شد؟ اما بعدها فهمیدم که اینها اصلا مهم نیست... جا مانده بود و باید می رفت... آن نوایی که ابتدای روایت فتح گذاشته بود ازدلش بود: درباغ شهادت را که بستند....  و حادثه فکه و پرواز او جواب خدا بود: اگر آه تو از جنس نیاز است....
سلام عزیز...ما کفشمون کجا بود....ولی خوشم اومد...موفق باشی...واسه ما هم دعا کن...یاحق
  • سردبیر خبر فرهنگ ایثار و شهادت
  • دوست عزیز. سلام بر شما. خوشحال می شویم که در بخش خبری سایت فرهنگ ایثار در خدمت باشیم. بسیار خوشحال می شویم که خبرنگار ما باشید. با آیدی یاهو h18195 هم می توانید با ما در تماس باشید. یا علی
  • هادی حاجتمند

  • سید خدا را باید با تمام سکناتش درک کنیم،           سید خدا !
    خدا رحمت کند آقا مرتضی را . والسلام
    من یکی از شیفتگان آقا مرتضی هستم و گاهی از مواقعه از آقا مرتضی تو بلاگم مطالب را می نویسم . بزرگوار خوشحال می شم اگر تبادل لینک داشته باشیم
    http://www.mobarezin.com/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی