از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۱۷ شهریور ۹۹

    و در تاریخ خواهند نوشت که در سنه یکهزار و سیصد و نود و نه شمسی، که سفاهت و شقاوت و کرونا از اینجا تا ینگه‌دنیا را در نوردیده بود، شب‌پره‌های ریش‌پرفسوری آخرین تلاش‌هایشان را می‌کردند تا زیر سایه‌ی جهل و درماندگی عوام، خود را از آفتاب حقیقت مصون دارند...
    البته من مدت‌هاست به توصیه استاد اخلاقم (!) پایم را از مناقشه با سیم‌کش‌ها بیرون کشیده‌ام. اما به پاس رادمردی و زمان‌شناسی سروران ارجمندم «دکتر کمیل خجسته» و «دکتر عبدالحسین کلانتری» در پاسخگویی به آخرین تقلای مستفرنگ‌های نشسته بر گرده‌ی ملت، شما را به خواندن یادداشت‌های زیر دعوت می‌کنم:

    دنیای استیو جابز و دنیای وزارت ارتباطات
    کمیل خجسته

    «جهان مصالحه‌ها» یا «منازعات پلتفرمی»؟
    عبدالحسین کلانتری

    + الیس الصبح بقریب؟
    ++ شادی روح سیدمجتبی نواب صفوی صلوات.


  • ۲۲ فروردين ۹۸

    با برنامه‌ی نود چه می‌شد کرد؟
    بدون ورود به دعواهای سیاسی و دوقطبی شکل گرفته میان شخصیت «مدیر فعلی شبکه سه» و «خالق برنامه نود» آیا نمی‌توان وضعیت بوجود آمده را تحلیل کرد؟
    یک رسانه‌ی غیرشفاف و غیرحرفه‌ای -که از آن با نام مستعار خرس قطبی نام می‌بریم- در طول بیست سال گذشته، یکی از پرطرفدارترین برنامه‌های خود را با ساختاری اشتباه ایجاد کرده، رشد داده و حفظ کرده است. با گذاشتن همه‌ی تخم مرغ‌ها در یک سبد، خرس قطبی عملاً امکان هر گونه اصلاح در این برنامه را از خودش سلب کرده. نه به تهیه‌کننده می‌تواند بگوید مجری را عوض کن؛ نه به اتاق فکر می‌تواند بگوید وارد فلان موضوع نشو؛ و نه مجری را می‌تواند تنبیه کند که چرا وارد فلان موضوع شدی. (ماجرای سال ۹۳ برنامه سمت خدا را به یاد بیاورید که چطور بخاطر ساختار سالم، به سرعت ختم به خیر شد.)
    خرس قطبی در یک مضحکه‌ی واقعی تمامی اختیارات مدیریتی خود را در ازای جذب تماشاگر بیشتر به یک نفر آدم خاص داده و بیست سال، مدیر پشت مدیر و مسئول پشت مسئول، آمده و رفته و این افتضاح مدیریتی را بزک کرده و با فرار به جلو پزش را هم داده. آن آدم خاص هم همه‌ی حیثیت مدیران دو لتی و سه لتی را گروگان گرفته و روی سبیل شاه نقاره می‌زند.
    با برنامه‌ی نود چه باید می‌کردند؟
    باید درباره‌ی این ساختار معیوب شفاف‌سازی عمومی می‌شد؛ که نشد.
    باید تمامی سلسله مدیران سابق که چنین افتضاحی را کاشته و داشته‌اند توبیخ و محاکمه می‌شدند؛ که نشد.
    باید قلع و قمع چنین شجره‌ی خبیثه‌‌ای در زمانی مناسب و در پوشش هیاهوهای رسانه‌ای دیگر انجام می‌شد؛ که نشد.
    فلذا اکنون چه داریم؟
    مدیر بدنامی که -به سان نوجوانی سیزده ساله- نارنجک به خودش بسته و حیثیت خودش را پودر کرده.
    افکار عمومی که یک قدم دیگر از خرس قطبی دورتر شده‌اند.
    آقای خاصی که آماده‌ی حضور در تمامی معرکه‌های آتی سیاسی -از انتخابات مجلس تا ریاست جمهوری- است.

  • ۲۸ بهمن ۹۷
    عصر جدید
    من اتفاقاً از برنامه خوشم آمد: اتحادیه کشوری دلقک‌های ابتر، برای رونق امور صنف خود، برنامه کشف استعداد راه انداخته. خودش هم صریحاً می‌گوید «استعداد» یعنی فقط: «هنر، سرگرمی، ورزش» (آرت، اینترتیمنت، اسپورت)

    اسم برنامه را هم با احترام به روح شادروان چارلی چاپلین گذاشته «عصر جدید» که همان اول تکلیفمان با آن روشن باشد: قرار است تلاش روزافزون بشر در عصر مدرن برای رسیدن به خوش‌بختی را ببینیم: humanity crusading in the pursuit of happiness . خیلی هم عالی و پرتقالی.
    *
    از آن جا که «اتحادیه کشوری دلقک‌ها» یک بخش خصوصی است -و اقتصاد بازار بر آن حکم‌فرما است و بازار با کسی تعارف ندارد- اتفاقاً به نظرم در این مورد خاص همه روی صندلی‌های خودشان نشسته‌اند. می‌دانیم که سامانه‌های اقتصادی برای تثبیت خودشان در نظام ایدئولوژیک هم «چهره» می‌خواهد، هم «متخصص» و هم «محلل» ...
    *
    و البته نواده بوسعید ابوالخیر در مقامات التوحید بعد از ذکر حکایتی دردآور* نوشته است:

    «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»


    *

    شیخ ما [ابوالسعید ابوالخیر] گفت که:
    وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید که دانه‌ای گندم می‌برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می‌شد و آن مور با آن زیر و زبر می‌آمد و به جهد و حیله‌ی بسیار آن را می‌کشید و مردمان پای بر او می‌نهادند و او را خسته و افگار می‌کردند.
    آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برای دانه‌ای بر خود نهاده‌ای و از برای یک دانه‌ی محقر چنین مذلت می‌کشی؟ بیا تا بینی که من چگونه آسان می‌خورم و از چندین نعمت‌های با لذت بی این همه مشقت نصیب می‌گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می‌برم.
    پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد. جایی که گوشت نیکو و فربه‌تر بود بنشست و از جایی که نازک‌تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت.
    آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می‌کشید و می‌گفت: «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها
یادگاران
به خانه دوستم رفته بودم.
پرسید: چه خبر؟ چه می کنی؟
گفتم: تو مجله سوره مشغولم.
گفت: پس پیش آوینی کار می کنی؟
گفتم: آره. مگه آوینی رو می شناسی؟
گفت: بله. دانشجوی معماری بوده. طرح کانون پرورش فکری رو هم آوینی داده و خیلی از این ساختمانهای عجیب و غریب رو طراحی کرده.
از تعجب خشکم زده بود. نمی توانستم باور کنم. گفتم: شاید برادر یا پسر عمویی داشته باشه؟
اما خودش بود. ادامه داد: سیحون رو که می شناسی. استاد معماری. سخت گیر و دقیقه. هیچکس رو به دفترش راه نمی ده. حتی استادان معماری رو. اما به آوینی یک اتاق داده بود و گفته بود: هر کاری دوست داری بکن.

 ***
چهار پنج ساعت نشسته بود. به حرفهای طرف گوش می داد. کلافه بودم. تمام که شد گفتم: چیه چهار ساعت میشینی پای صحبت آدمهای ...
باز هم می نشست. انگار نه انگار.

 ***
داشتم به سید محمد می گفتم: من با این برادرت کار نمی کنم. آنقدر اهل ظاهر شریعت است... که آقا مرتضی از راه رسید.
شروع کردم همان حرفها را به او هم گفتم. با همان لبخند همیشگی فقط گوش می کرد... صدای اذان که آمد انگار نه انگار داشتیم با هم حرف می زدیم.
آستینها را زد بالا. رفت سمت شیر آب.

گفتگوها (۲۵)

سلام سید ... ببخشید که دیر تونستم بیام بهت سر بزنم .....
نام زیبای تو شد از کودکی ورد زبانم   ..... یا حسین ابن علی بی عشق تو زنده نمانم .......
مهتاب منی ، محراب منی ، حلقه گوشم و ارباب منی  
سلاام
اصلا فکر نمی کردم شهید آوینی هم وبلاگ داره ؟!!!!
در هر صورت دستتون درد نکنه . یا حق
سلام.بازم حرف همیشگی:ممنون از مطلبت ... انگار ما هیچ وقت شانس اول بودن نداریم...یا علی
صالح عزیز ...سلام...فرا رسیدن پاییز برگ ریز هزار رنگ بر شما مبارک بادا.... از شما چه پنهون دیگه نوشتنم نمیاد....فعلا ترجیح میدم بخونم...ان شائالله وقت برای نوشتن زیاد باشه...اگه زود از این دنیا نریم...التماس دعا به ویژه در این ماه مبارک...خدانگهدارت
salam..eidton mobarak..mamnoonam ke be man sar zadin....ee weblog khdeoton ke dast kami nadare...aslan akse khode shahid avinio dare..hala be sedash gir midin!:>:D
خجسته میلاد سرور آزادگان جهان حضرت امام حسین علیه السلام و باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و پیامدار قیام عاشورا امام سجاد علیه السلام مبارک باد
سلام...یه زحمت واست داشتم...ایمیلتو چک کن...یا علی
سلام ... حال شما ؟ ....  همون ققنوس عاشقی که الان تو قطعه بیست و نه خوابیده خوب ما رو می شناسه ... از بس که مثل پرروها چسبیدیم به در خونه شون دم به ساعت تلق تلق در می زنیم ... دیگه ؟ وبلاگشم وبلاگشم خودش بهم معرفی کرد ... خیلی وقته میام اینجا ... چه جوریشم دیگه نپرس ! مگه میشهبوی خونه آشنا به مشام دوستش نرسه ؟( شرمنده آقا مرتضی ... ما کجا دوستی شما کجا ؟ ... خوب تا حالاش که با آبروریزیای ما یه جورایی کنار اومدی بذار یه ریزه جلو مردم هم کلاس بذاریم کم نیاریم دیگه .... ) خوب ! دیگه ؟
بله ... می گفتم ! همونی که هنوزم از اون بالا دوربینشو زوم کرده رو هر نفس و نگاه و قلم ما پامونو باز کرد اینجا ... حلاصه بی سر و صدا میومدیم یه چیزایی از سفره کش می رفتیم و فلنگ رو می بستیم ! ... یه جورایی دونستم اگه قرار باشه صاحبخونه پی به حضور یه همچین مهمون نامریی ببره خودش می فهمه لازم به اعلام حضور ما نیست ... حالا هم که می بینم که ... بله ... بسه ؟ دیگه ؟ من مدریتور ایران اسلام هم هستم .... و ؟؟؟ فعلا هیچی ! گولوی پرنده هم یه جور زنگ تفریحه واسه برو بچه هایی که یه جورایی مخشون از معجوناتی که به هم می بافم سوت کشیده ... هی می گفتن یه کم ساده تر بنویس .... دیگه از حرفای به قول شما عمو شلی ساده تر ؟؟؟ خوب فعلا ... یا علی
  • سلمان عبداللهی
  • سلام سید. تو یادگاران سه نقطه و سه ستاره و از این بازی ها نداشتیم. مربع بهتره ... یا علی
    فرض کنیم سید زنده می شد و این اینترنت بازی مارو می دید ...
    فکر می کنی موافق بود؟
    من همه کتاباشو خوندم و  حتم دارم اون اینترنت رو رد می کرد...
    خدایش بیامرزاد
    معمولا اینجوریه که وقتی میری به یه وبلاگ دو سه بار سر میزنی بعد از طرف خبری نمیشه.تو هم دیگه نباید بری.خوب حال نمیکنه دیگه.مگه اینکه تو خیلی سیریش باشی یا ........................به عشق سد مرتضی.سلام.
  • دیونه غربتی!
  • سلام علیکم! وبلاگه خوبی دارید...یعنی ...عالی...اسم سید مرتضی همه جا هستش! نظر که نمیشه داد دیگه....به ما هم سر بزنید!‌ خوشحال میشیم! و من الله توفیق الشهاده...یا حسین(ع)
    سلام...حول نزن بابا جون.داستان ارسالی تصویب شد...احتمالا یقسنا حتما داستان امضا رو می فرستم.جزینی داستان عنوان رو خوند.گفت خوبه ولی برای مسابقه داستان مدرن! شانسش بیشتره.منم یه خورده امضا رو دستکاری کردم و امروز دادم بخونه...تو هم اگه داستان مدرن!!!!!!!!!!!! داری بفرست...یا حق
    خسته نباشید قلم زدن در رابطه با سید شهیدان اهل قلم آسان نیست ؛ عشق میخواهد و رشادت ؛ تلاش میخواهد و شهامت چراکه او خود دارای این صفات بود . اعیاد شعبانیه بر شما مبارک اگه خواستید به ((عشق یعنی...)) هم سری بزنید زیرا تا نیمهء شعبان هر روز آپدیت خواهد شد.
    سلام عزیز . خوب کردی که گفتی! یا علی
    بسم رب الشهدا// سلام و خسته نباشید // ما رو باش گفتیم پرونده همه وبلاگهای مذهبی مخصوصا در زمینه جنگ و شهدا دست ماست حالا نگو چقدر از دنیا عقبیم که تا حالا به وبلاگ شما نییومدیم البته می دونم که شما به وبلاگ من اومدید !!!// به هر حال به ما هم سر بزن ان شاءالله به زودی به شما لینک خواهم داد // بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟!!!// التماس دعا و یا علی
    سلام سید . خونه نو مبارک . دشمنتون شرمنده و از این حرفا . دیگه هم لازم نیست بگم خیلی قشنگ بود چون خوب میدونید قشنگ بود . التماس دعا هم نمیگم چون میدونید باید دعا کنید:D علی یارت
    سلام سید....نه گفتن که هنر نیست منم بلدم .نیگا:نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن...ه...........این رفیقمون مثل اینکه بدجوری رفته تعطیلات.واسش حرف دارم.خودش که تعطیله.تو بهش بگو یه سری به باکسش بزنه...یا حق
    سلام مجدد! منم به گفته شما معتقدم! ان خاطره ایندفعه هم خیلی توپ بود. بابا جون بچه ات بیشتر بگو از سید مرتضی. یا علی
    سلام.جواب طعنه هات باشه برا بعد رفیق.فعلا میرم ببینم به این رفیقمون چی جواب دادی که شاکیم کرده.همونی که میگه حتم داره آقا سید اینترنت رو رد میکنه...................................حالا.
    سلام. امیدوارم تو یه همچین شرایطی که من گیر کردم گیر کنی. رو اکسپلورر کلیک کردم عکس سید مرتضی در حالی که داره لبخند میزنه اومد جلو اونم برا من که تازه دارم دنبال سید میگردم تو کتاباش تو مقالاتش تو روایت فتح. فکر کنم لطف خود سید بود که به من سر زدید از شما و سید مرتضی متشکرم. یا علیش.مجنون۳۵۶
    خیلی با حالی!!!دستتون درد نکنه با اینهمه زحمتی که کشیدید و نامه ای که برام میل نزدید.                                                         رحیم 17/7/82
    سلام...
    بازم فکر می کنم اوینی با این کار ما موافق نیست

    خاطره نویسی دردی رو دوا نمی کنه باید کار علمی کرد
    اقا سعید تورو جدت ول کن این مسخره بازیارو...
    کار علمی
    ایضا....
    موفق باشی
    سلام سید. چه حال؟ چه خبر؟ چه می‌کنی؟ هم خونه‌ای‌های محترم خوب تشریف دارند؟ الحمدلله... اگر از احوالات بنده خواسته باشید ملالی نیست جز دوری ... بگذریم. عید میلاد اربابتان متبرک به قدومش ان‌شاءالله. یا حق

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی