از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۷ مرداد ۰۰

    نامه اعتراضی جمعی از شترداران و بازرگانان بغداد به جناب موسی بن جعفر، بزرگ طایفه علویان

    ای پسر پیغمبر خدا؛
    در میان بزرگان شهر بعد از انتشار شایعاتی درباره فرموده‌ی شما به جناب «صفوان بن مهران» آشوب و تشویشی در گرفته است.
    چنین روایت کرده‌اند که حضرتتان از مراوده اقتصادی جناب صفوان با خلیفه بزرگ و کدخدای مشرق زمین، جناب هارون الرشید ناخرسندید.
    آیا بغیر این است که زنده نگه داشتن دین جد شما به آباد بودن مملکت اسلامی و پایداری مناسک و شعائر الهی میسر است؟
    آیا در این دوران طلایی حکومت بنی‌عباس که از چین و هند تا دروازه‌های بیزانس تحت سلطه‌ی خلافت اسلامی قرار دارد، حرکت یکتا امپراطور مقتدر مسلمانان به قصد انجام اعمال حج، چیزی بجز مجد و عظمت اسلام را نوید می‌دهد؟
    آیا به این فکر کرده‌اید که اگر عملی خداپسندانه مثل «کمک به یک مسلمان برای انجام حج» را تعبیر به «مشارکت در بقای ظالم» بفرمایید، آن وقت تکلیف این همه تاجر و بازرگان و کاسب خرده‌پا که هر روز امیدوار به مراوده تجاری با دستگاه ثروتمند و باشکوه خلافت هستند چه می‌شود؟ آیا شما جواب زن و بچه‌های مظلوم آن‌ها را می‌دهید اگر با امتناع از داد و ستد با دربار شب‌ها سر گرسنه بر بالین بگذارند؟
    شما که پسر پیغمبر و محترم در میان مردمان هستید آیا نترسیدید که اگر جناب صفوان، که از شترداران خوش‌نام و مشهور هستند، از همکاری با خلیفه امتناع کنند چه بر سرشان می‌آید؟
    از حضرتتان انتظار زمان‌شناسی بیشتری داشتیم تا در این ایام که سپاهیان اسلام در مرزهای روم با کفار در حال مبارزه هستند، چنین تزلزلی در پشت جبهه‌ها ایجاد نفرمایید.
    در هر صورت صنف شترداران و بازرگانان بغداد که جمع کثیری از مردم و کسبه محترم را نمایندگی می‌کند از عمل به این توصیه جنابعالی معذور است و امیدواریم که بدبینی به خلیفه بزرگ را کنار بگذارید و اتحاد مسلمانان را خدشه دار نفرمایید.

    والسلام
    مردادماه۱۴۰۰

    پ.ن:
    داستان مشهور «صفوان جمال»

  • ۱۱ فروردين ۰۰

    متأسفانه در جدل غیرخردمندانه و کاملاً سیاسی این روزها، وظیفه مستقیم دولت در آموزش رسانه‌ای و تربیت رسانه‌ای نادیده انگاشته می‌شود.
    هر چند که این نکته قابل تأیید است که آموزش رسانه‌ای و تربیت رسانه‌ای حتما باید هسته خانواده را هدف قرار بدهد؛ اما برای اعمال صحیح تربیت رسانه‌ای، خانواده به سه چیز نیاز دارد: آموزش، ابزار و پشتیبانی؛ که هر سه هم موکول به اراده‌ی جدی دولت است.

    دولت جمهوری اسلامی چه وظایفی در تربیت رسانه‌ای دارد؟

    الف) آموزش: شامل طیف گسترده‌ای از آموزش‌ها از سطح دانش تا بینش و گرایش و کنش
    ب) ابزار: مثل اینترنت سما، درگاه‌های ویژه کودک و نوجوان، سامانه‌های هدایت مصرف رسانه و ...
    ج) پشتیبانی: مقررات‌گذاری به نفع تربیت (مثل همان ماجرای اینترنت شبانه و ...)

    البته با فرض زندگی در دوران طاغوت،‌ و بدون محقق شدن هیچ یک از موارد سه گانه بالا، هرگز مسئولیت تربیت از گرده خانواده رفع نمی‌شود. فقط ما به ازای ناتوانی خانواده‌ها در تربیت فرزندان، بر شدت درجه آتش جهنم بر طاغوت و طاغوتیان افزوده خواهد شد!

  • ۲۸ مهر ۹۹

    از «مومو» خوشم آمد.
    حربه‌ی مفید و مؤثری برای ترساندن بچه‌ها و خانواده‌ها از واتساپ! مثل همان «لولو» که مادربزرگ‌ها ما را از آن می‌ترساندند که سراغ خوراکی‌های ته انباری نرویم!

    مقابله با آن هم ساده است. اگر خانواده‌ها آموزه‌های تربیتی را در سطح قصه شنگول و منگول در خانه پیاده کنند، «مومو» راه به جایی نمی‌برد:
    در را به روی غریبه باز نکنید؛
    شماره غریبه را مسدود کنید؛
    پیام غریبه را جواب ندهید.

    سخت است؟

  • ۱۷ شهریور ۹۹

    و در تاریخ خواهند نوشت که در سنه یکهزار و سیصد و نود و نه شمسی، که سفاهت و شقاوت و کرونا از اینجا تا ینگه‌دنیا را در نوردیده بود، شب‌پره‌های ریش‌پرفسوری آخرین تلاش‌هایشان را می‌کردند تا زیر سایه‌ی جهل و درماندگی عوام، خود را از آفتاب حقیقت مصون دارند...
    البته من مدت‌هاست به توصیه استاد اخلاقم (!) پایم را از مناقشه با سیم‌کش‌ها بیرون کشیده‌ام. اما به پاس رادمردی و زمان‌شناسی سروران ارجمندم «دکتر کمیل خجسته» و «دکتر عبدالحسین کلانتری» در پاسخگویی به آخرین تقلای مستفرنگ‌های نشسته بر گرده‌ی ملت، شما را به خواندن یادداشت‌های زیر دعوت می‌کنم:

    دنیای استیو جابز و دنیای وزارت ارتباطات
    کمیل خجسته

    «جهان مصالحه‌ها» یا «منازعات پلتفرمی»؟
    عبدالحسین کلانتری

    + الیس الصبح بقریب؟
    ++ شادی روح سیدمجتبی نواب صفوی صلوات.

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

شهید حسین علی شایسته مهر
«حسین‌علی شایسته‌مهر» مهرماه چهل و دو در تهران به دنیا آمد؛ در خانواده‌ای مقید به آداب شرع و معتدل در معیشت. در گهواره بود آن وقتی که امام را به تبعید می‌بردند.
 کمی آرام‌تر از بچه‌های دیگر بود. کمی کودکی کرد. به مدرسه رفت و کمی بزرگ شد.
شهید حسین علی شایسته مهر
مهرماه پنجاه و سه وارد مدرسه‌ی راهنمایی تازه تأسیس مفید شد. در فضای مذهبی مدرسه کمی رشد کرد.
مهرماه پنجاه و شش با ورود به دوره‌ی دبیرستان، شیب تند انقلاب، او را به همراه هم‌کلاسی‌هایش به خیابان‌ها کشاند. زخمی‌ها و شهیدها را از توی خیابان جمع می‌کردند. پانزده ساله بود که با لباس خونی می‌آمد خانه. عاشق امام شد.
کمی که بزرگ‌تر شد، انقلاب پیروز شد.
شهید حسین علی شایسته مهر
کمی درس خواند. خوب می‌خواند. خوب یاد می‌گرفت. توی خیابان با مارکسیست‌ها مناظره می‌کرد. یک بچه‌ی دبیرستانی توی خیابان برای دیگران حرف می‌زد. خوب حرف می‌زد.
مهرماه پنجاه و نه جنگ شد. چهارم دبیرستان بود. عصرها کیفش را به گوشه‌ای پرت می کرد و تا دوی صبح توی خیابان پاس می‌داد. پدرش کمی ناراضی بود. شب‌ها صبر می‌کرد تا پدر بخوابد؛ بعد از خانه بیرون می‌زد. موتورش را تا سر کوچه خاموش می‌برد و می‌آورد که همسایه‌ها بیدار نشوند. از همان موقع با منافقین درگیر بود. چند تا خانه‌ی تیمی را گرفتند.
مهرماه شصت دبیرستان تمام شد. می‌خواست پزشک بشود و مثل «دکتر فیاض‌بخش» از مریض‌های بی‌بضاعت پول نگیرد. می‌توانست؛ اگر دانشگاه‌ها بسته نبود. وارد جهاد دانشگاهی شد.
شهید حسین علی شایسته مهر
می‌خواست به جبهه برود. مادر حرفی نداشت. پدر اما دلش راضی نمی‌شد. رفت بیمارستان دکتر شریعتی کمی دوره‌ی امدادگری ببیند که بعداً بیش‌تر به درد جبهه بخورد.
*
همه‌ی این‌ها، همه‌ی زندگی حسین‌علی، خیلی طول نکشید. کمی بیش از هجده سال.
*
چهارم اسفندماه شصت با دو تا از دوستان جهاد دانشگاهی به خانه می‌آمد. سه تا از منافقین منتظرشان بودند. از چند روز قبل تلفنی تهدیدش کرده بودند. حتی یک‌بار در خیابان جلویش را گرفته‌بودند که بترسد و از راهش برگردد. به مادر و خواهر گفته بود که شهید می‌شوم؛ حتی اگر به جبهه نروم. منافقین حکم اعدامش را صادر کرده بودند.
شهید حسین علی شایسته مهر

سر کوچه‌شان، وسط خیابان ستارخان، با دو نفر از دوستانش تیرباران می‌شوند. حسین‌علی تا بیمارستان کمی نفس می‌کشید. اما باید می‌رفت.
«حسین‌علی» تصمیم بهتری گرفته بود.

پ.ن:
امروز به اتفاق دوستان، سی‌سال بعد از به خاک‌سپاری حسین‌علی و دوستان شهیدش -محمدعلی نماز زاده و عبدالحسین رضایی- در گلزار شهدای بهشت زهرا سلام‌الله علیها به دیدارش رفتیم. هنوز آرام خوابیده‌است.
قطعه‌ی بیست و چهار، ردیف صد و پنج
  • ۹۰/۱۲/۰۵
  • حسین غفاری

دوستم

شهدا

راوی نوشت

گفتگوها (۵)

ای بابا ...
  • حامد عزیزی
  • http://hamedazizi.persianblog.ir/
    مدتها ننوشته ام
    من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه...
    درباره ی عمویم چیزهایی خواندم که تا به حال نمی دانستم و عکس هایی که  تا به حال ندیده بودم!روحش شاد
    خدا روحش رو شادکنه من با ایشان یک مدتى همکلاس بودم خیلى خوش اخلاق و خوش رو بودند.

    پاسخ:
    کاش خودتان را معرفی می کردید که بتوانم با شما ارتباط برقرار کنم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی