از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیام‌بر خدا» ثبت شده است

به پیامبر گفت به اسیرانِ جنگی بگو اگر در دل هایتان از نیکی و خوبی و مهربانی متاعی دارید، آن برای شما بهتر است از اموالی که ما از شما غنیمت گرفته ایم.
و گفت به پیامبر که به اسیران بگو اگر صفای قلب داشته باشید خدا بیش از آن چه از دست داده اید به شما خواهد بخشید که پروردگارم مهربان و آمرزنده است.
چه شود گر به سرم دستِ نوازش بکشی
لطفی ای ساقی رحمت به دلِ پُر عطشی
ای که در هر دو جهان اذنِ شفاعت با توست
چه شود گر خطِ غفران به گناهم بکشی؟
عقل کل هستی و من عاشقِ مجنونِ تو ام
لحظه ای هم بنشین در برِ دیوانه وشی
هست شکرانه ی این حسن خداداده ی تو
که به ناز از منِ هجران زده دامن نکشی
دور و نزدیک حسان بهره ور از مهر نبی است
چون اویس قَرَن و همچو بلال حبشی
  • حسین غفاری

یک شب که تو با دایه‌ات، بَرَکه، به سرای پدریِ خود اندر بودی (و محمد گاه خوش می‌داشت که شبی را در سرای ‏پدریِ خویش به سر برد)، چون طعام شبانه را خوردیم، جعفر گفت: ای کاش عموزاده‌ی ما نیز بود!‏
تا اندیشه‌اش را باز خوانم، پرسیدم: از چه رو؟
با آن لحن کودکانه‌ی خود گفت: هر گاه که او بر سرِ سفره نیست،‌ما سیر نمی‌شویم. حال آن که با بودنش، سیر ‏می‌خوریم، و باز طعامی در سفره می‌مانَد.‏
و آن شب، طعامِ ما از هیچ شب کم تر نبود...
(ج1- ص  198)‏

  • حسین غفاری

امشب که آقا بروند، تازه اول یتیمی ماست.
امشب که آقا بروند،‌ تازه اول بی‌چارگی ماست.
امشب، در که می‌زنند، بانو به اکراه تمایل به در می‌کنند. شاید آقا اشاره‌ای به در کرده باشند که : در را باز کن. شاید هم آقا به هوش نبوده‌اند. - هر چه بوده – بانو به اکراه تمایل به در می کنند.

  • حسین غفاری