از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۲۸ بهمن ۹۷
    عصر جدید
    من اتفاقاً از برنامه خوشم آمد: اتحادیه کشوری دلقک‌های ابتر، برای رونق امور صنف خود، برنامه کشف استعداد راه انداخته. خودش هم صریحاً می‌گوید «استعداد» یعنی فقط: «هنر، سرگرمی، ورزش» (آرت، اینترتیمنت، اسپورت)

    اسم برنامه را هم با احترام به روح شادروان چارلی چاپلین گذاشته «عصر جدید» که همان اول تکلیفمان با آن روشن باشد: قرار است تلاش روزافزون بشر در عصر مدرن برای رسیدن به خوش‌بختی را ببینیم: humanity crusading in the pursuit of happiness . خیلی هم عالی و پرتقالی.
    *
    از آن جا که «اتحادیه کشوری دلقک‌ها» یک بخش خصوصی است -و اقتصاد بازار بر آن حکم‌فرما است و بازار با کسی تعارف ندارد- اتفاقاً به نظرم در این مورد خاص همه روی صندلی‌های خودشان نشسته‌اند. می‌دانیم که سامانه‌های اقتصادی برای تثبیت خودشان در نظام ایدئولوژیک هم «چهره» می‌خواهد، هم «متخصص» و هم «محلل» ...
    *
    و البته نواده بوسعید ابوالخیر در مقامات التوحید بعد از ذکر حکایتی دردآور* نوشته است:

    «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»


    *

    شیخ ما [ابوالسعید ابوالخیر] گفت که:
    وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید که دانه‌ای گندم می‌برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می‌شد و آن مور با آن زیر و زبر می‌آمد و به جهد و حیله‌ی بسیار آن را می‌کشید و مردمان پای بر او می‌نهادند و او را خسته و افگار می‌کردند.
    آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برای دانه‌ای بر خود نهاده‌ای و از برای یک دانه‌ی محقر چنین مذلت می‌کشی؟ بیا تا بینی که من چگونه آسان می‌خورم و از چندین نعمت‌های با لذت بی این همه مشقت نصیب می‌گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می‌برم.
    پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد. جایی که گوشت نیکو و فربه‌تر بود بنشست و از جایی که نازک‌تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت.
    آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می‌کشید و می‌گفت: «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»

  • ۳ بهمن ۹۷

    #پویش_آرزوها
    امیدوارم در راستای تحقق اصل ۳۰ قانون اساسی، پشتیبانی آموزشی و هدایت تحصیلی «همه» دانش‌آموزان در فضای مجازی «رایگان» باشد.


    چهارسوق یازدهم در راه است.
    اگر برای ۵ سال آینده نظام آموزشی ایران آرزوهایی دارید به #پویش_آرزوها بپیوندید: ChaharSoogh.ir
    آرزوهای تک‌تک ما آینده را خواهند ساخت؛ ان‌شاءالله.

  • ۲۶ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش احمق» حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

    بسترسازانِ دولتی زیرساخت، توسعه‌دهندگان خصولتی پلتفرم را به خط کرده‌اند که با اسم رمز «محتوا» از «بازار» چند میلیونی کودک و نوجوان «پول» دربیاورند. این وسط هم مشارکت «بخش خصوصی» نقش «شکل کار» را بازی می‌کند.
    چه محتوایی تولید کنیم؟ محتوایی که بتواند در پلتفرم‌مان بنشیند و از زیرساخت بشود پولش را گرفت!
    الحمدلله این هم شد «استراتژی توسعه کسب و کار»

    کودک یعنی چه؟ نوجوانی چیست؟ تربیت کو؟ کدام نیاز؟ با چه استانداردی؟ ...


    «سیم‌کش احمق» کودک و نوجوان را «بازار» می‌بیند.
    «سیم‌کش احمق» نباشیم.

  • ۱۶ دی ۹۷

    علت لبخندهای الکی «معلم» و «مهندس» چیست؟

    مهندس می‌داند که معلم «بی‌چاره» است: نه کسب و کار پر رونقی دارد نه اهل و عیال خرسندی. در رتق و فتق امور محوله مانده و از تأمین رفاه و دلخوشی خانواده درمانده: پز عالی و جیب خالی.
    معلم هم می‌داند که مهندس «پیاده» است: نه تربیت را میشناسد و نه از محتوا چیزی می‌داند. سیم‌کش است و بساز و بنداز. پول یامفت زیرساخت در جیب راستش و ربح شبهه‌ناک خدمات ارزش افزوده در جیب چپش قلنبه شده. جوان است و سرش پر از باد سیاست است.

    چه اتحادی خطرناک‌تر از این؟ تفاهم‌نامه‌ی رند و مفلس!
    «مفلس» می‌داند که بازیچه‌ی شهوت سیاسی «رند» شده و دست گدایی‌ش، آبروی حرفه‌ای‌ش را برده؛ و «رند» می‌داند که «مفلس» به جیبش طمع دارد و عاشق چشم و ابرویش نیست و او را آدم حساب نمی‌کند.

    زمانه‌ی تلخی شده. در پس این صورتک‌های خندان، چه کینه‌ها مخفی شده.

  • ۳ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش وقیح» حرف می‌زنیم از چه موجودی سخن می‌گوییم؟

    دار و دسته‌ی دغلکار و حقه‌بازی که برای تضمین منافع شرکایشان از «سیم‌کارت کودک» و «کودک آنلاین» و «سواد رسانه» حرف می‌زنند؛ ولی در محدوده‌ی وظایفشان از ایجاد «سیم‌کارت پاک» هم عاجزند.
    *
    از دشمنان برند شکایت به دوستان؛
    چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

  • ۲۸ آذر ۹۷

    برخی دوستان از یادداشت دیروز من درباره گونه‌ی تازه به دوران رسیده‌ی «سیم‌کش وقیح» تعجب و تحیر کردند.

    باید بگویم تا این نمودار «نمایی از مالکیت در صنعت مخابرات ایران» را خوب ندیده‌اید و عناصر فعال در آن را از نزدیک درک نکرده‌اید به شما حق می‌دهم تعجب کنید.
    البته بعدش تقاضا دارم به این بنده‌ی کم‌ترین هم حق بدهید!

  • ۲۷ آذر ۹۷

    در تبارشناسی سیم‌کش‌ها بعد از مشاهده‌ی انواع کم‌خطر «سیم‌کش احمق» و نمونه‌های خطرناک «سیم‌کش خبیث»، چشممان به جمال گونه‌ی حیرت‌انگیز «سیم‌کش وقیح» هم روشن شد الحمدلله.
    برادران به سرعت در حال پایین آمدن از نردبان «تکامل انواع» مرحوم مغفور چارلز داروین هستند.
    خدا به کودکان ما رحم فرماید؛ آمین!

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها
«ما چاق شده‌ایم.» و این جمله، اول و آخر آن چیزی است که با تو خواهم گفت: «ما چاق شده‌ایم.»
این سخن را منبعث از سلسله حوادث و رویدادهایی بدان که در ده سال اخیر شاهد بوده‌ام و امروز و به دلیل شرایط خاص اجتماعی سرزمینمان به صورت این تک جمله در من حلول کرده‌است: «ما چاق شده‌ایم.»

کارتر، روابط اقتصادی ایران و آمریکا را قطع کرد. چه این که می‌دانست رژیم منحوس پهلوی تا اعماق جان وابسته‌ی آمریکاست و می‌پنداشت ایران، تماماً چون پهلوی است. به پندار او، با این کار، هستی اقتصادی ایران ساقط می‌شد. اما می‌دانی و می‌دانیم که چنین نشد.
حمله‌ی نظامی عراق به ایران، قرار بود شوک دوم را بر پیکر اقتصاد نحیف ما وارد کند. هر چند که از این شوک فرسایشی (!) هشت ساله، لطمات و صدمات جبران ناپذیری به سرمایه‌ها و دارایی‌های مملکت وارد شد، اما این درخت تنومند از پای نیافتاد.

فکر نکن که علت این ناکامیِ آمریکا، قوت ما بود؛ نه، بلکه استراتژی غلط خود آمریکا مسبب اصلی شکست‌شان بود. کاخ سفید خیال می‌کرد که هر چه زندگی را بر مردم ایران سخت‌تر کند، مردم با شتاب بیش‌تری از انقلاب روی‌گردان خواهند شد. آمریکا نمی‌دانست که مردم ایران ملت شریفی هستند؛ خیلی شریف‌تر از مردمان فرنگ: ملتی که ادبشان قناعت را فضیلت می‌داند. مردم ما از نعمت و مکنتی که خاندان پهلوی و اعوانش به برکت نفت مفت ما در آن غرقه بودند بهره‌ای نداشتند و همین بی‌بهرگی، آنان را فقیر و تهی‌دست و ضعیف، اما قانع، بار آورده بود.
سعدی علیه الرحمه باب سیم گلستانش را در فضیلت قناعت نوشته و پیش از آن نیز باب ششم بوستان را در قناعت نام نهاده‌است. او می ‌فرماید: توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت و مردمان ما که پرورده‌ی ادب سعدی بودند این جمله را با عمق جان باور داشتند.

از اواخر سنه‌ی 1356 تا اواخر سال 1366 که گرفتاری‌ها و مشکلات معیشتی و اقتصادی و زندگی مردم این کشور در اوج خود بود، هرگز کسی نشنید که کارتن‌خوابی تحصن کند و یا زنان و دختران فراری و هرزه به معضل شهر تبدیل شده باشند. نه این بود که معتاد و هرزه و آواره وجود نداشت، که چاره‌ای نبود و شکایتی نداشتند. همه می‌دانستند که «چیزی» نیست و طَبعِ قانعِ مشرق زمینی ما چه خوب با اسلام درآمیخته بود.

بعد از پایان جنگ، آمریکا استراتژی خود را در قبال ما عوض کرد.
«راسو» موجود باریک و نحیفی است که شبانه به مزارع وارد می‌شود و مرغ و خروس روستاییان را به یغما می‌برد. دهقانان برای راسو تله‌ی مخصوصی کار می‌گذارند. سوراخی باریک در دیواره‌ی مرغ‌دانی که راسو به سختی از آن عبور می‌کند و وارد می‌شود. حیوان مهاجم به ذهنش خطور نمی‌کند که این سوراخ باریک را دهقان به عمد باز گذاشته باشد. بلکه تصورش این است که با فرصت‌طلبی از غفلت دهقان در استتار مرغ‌دانی استفاده می‌کند. از‌ آن‌جا که امکان بیرون بردن مرغ از آن شکاف باریک برای راسو وجود ندارد، در همان محل مرغ را نفله کرده و می‌خورد. خوردن همان و چاق شدن همان. حالا راسو گیر افتاده است. نه راه پیش دارد و نه راه پس.
حتماً می‌دانی که پوست راسو، وقتی که سالم کنده شود، خیلی می‌ارزد. خیلی بیش‌تر از قیمت یک مرغ.
بعد از پایان جنگ، آمریکا استراتژی خود را در قبال ما عوض کرد. هر چند که مدام ما را فریفت که تحریم اقتصادی می‌کنیم و قانون گذراند که شرکت‌های طرف قرارداد را ال می‌کنیم و بل می‌کنیم، اما آهسته آهسته ما را چاق کرد. قیمت نفت در این ده سال مدام بیش‌تر و بیش‌تر شده‌است و فکر نکنید که آمریکا اگر می‌خواست نمی‌توانست با پایین آوردن و پایین نگه‌داشتن قیمت نفت ما را بیچاره کند. آمریکا نخواست چنین کند. چون دانست که این ملت شریف را هر چه در تنگنا قرار دهد، کم‌تر شکوه می‌کنند. ایرانی هم‌چون میخی است که هر چه بر سرش بکوبی، پای در زمین سفت‌تر می‌کند. آمریکا ما را چاق کرد و امروز در کمال تأسف به اطلاع می‌رسانم که: «ما چاق شده‌ایم.»
*
رفاه، آرامش، تجمل، مصرف، آسودگی، آگهی، تبلیغات بازرگانی، پیشرفت، اطمینان از زندگی، ‌ خاطر آسوده، بیمه، امکانات، گسترش، توسعه، نوسازی، لذت را تجربه کنید...
کلماتی که در این شانزده‌سال بسیار شنیده‌ایم. ما ندانسته در تله‌ی راسو افتاده‌ایم. هیچ گسترش و توسعه و پیشرفتی تا آن زمان که محوریت الهی نداشته باشد مفید نخواهد بود و اثبات این مدعا را با نگاهی به اطراف به خوبی در می‌یابی.
امروز کار به جایی می‌رسد که شهر رفاه‌زده‌ی ما، در پسِ همه‌ی سیاه‌نمایی‌هایی که مردم فقیرند و ندارند و ...، آن چنان چاق شده است که قطع 5 روزه‌ی خطوط تلفن همراه همه‌مان را فلج می‌کند. قطع تلفن ثابت، که منجر به قطع اینترنت می‌شود، را نگفتم. فقط تلفن همراه. شهر و کشور در وضعیت جنگی آب و برق منظمی ندارد. چه برسد به... . می‌بینی؟ عقلای قوم خیال کرده‌اند هنری دارد ریختن پول بی‌صاحب نفت در بازار شهر. شاید ملوک ما فرق کشورداری و پرواربندی گاو را به درستی نمی‌دانند. خیال کرده‌اند مردم هر چه بیش‌تر بخورند و تنوع و تکثر و تهاجم خوردنی و پوشیدنی و خریدنی بیش‌تر بشود، نظام را بیمه ‌کرده‌اند. نمی‌دانند که انقلاب اسلامی قرار بود نظام عالم را به هم بریزد. نه این که خودش با زور و منت بشود یکی از ده‌ها کشور در حال توسعه‌ی غربزده‌ی بی‌هویت. خیال کرده‌اند همین که سازمان تبلیغات اسلامی داشته باشیم حراست از مذهب و اعتقادات مردم را کفایت می‌کند. این عین سکولاریسم است. توسعه‌ی اقتصادی جای خود محترم و تبلیغات مذهبی جای خود. هر کسی کار خودش!!! پس این چه فرقی کرد با بقیه‌ی دنیا؟
*
ما چاق شده‌ایم و در رخوت و سستیِ این چاقی بعید است اگر –خدای ناکرده- بمبی بترکد یا موشکی فرو افتد، کسی به فکر نظام باشد. هر کس به فکر سفره‌ی خویش خواهد بود. چون ما چاق شده‌ایم. هنر تحریم‌های ظاهری آمریکا این بود که ما را به مال‌اندوزی و خوردن بیش‌تر از خوان این دنیا حریص‌ کرد. حتی یک لحظه هم فکر نکردیم آیا این چیزی که ما را از آن منع می‌کند به نفع ماست یا به ضررمان؟
در سیطره‌ی رسانه‌های رنگ و وارنگ کسی وقت اندیشیدن به این مسائل را ندارد.
آن‌قدر سرمان به بازی‌های کوچکی از همین قبیل گرم است که وقت نمی‌کنیم بپرسیم فرق شاهی که می‌خورد و به فکر رعیت نبود با مَلِکی که به جای عدالت به فکر پروار کردن جماعت است چیست؟
*
دو درویش خراسانی ملازم صحبت یک دیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی، و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند. هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گِل بر آوردند. بعد از دو هفته معلوم شد که بی‌گناهند. در را گشادند. قوی را دیدند مرده، و ضعیف جان به سلامت برده. مردم در این عجب ماندند. حکیمی گفت: خلاف این عجب بودی. آن یکی بسیارخوار بوده‌است و طاقت بی‌نوایی نیاورد، به سختی هلاک شد؛ وین دگر خویشتن‌دار بوده‌است. لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیشش آید سهل گیرد
و گر تن پرورست اندر فراخی
چو تنگی بیند از سختی بمیرد

والامر الیکم

* این مطلب ۱۹ آذر ۸۴ در لوح دانشجو هم منتشر شد.

لوح دانشجو

گفتگوها (۱۳)

البته این نامه مقدمه و موخره ای هم داشت که دلیلی برای این جا  نوشتنش ندیدم. یاعلیش
  • خاکسار آستان علی(ع)
  • سلام علیکم. تا روزی که «چاق» نشده بودیم انقلاب ما داشت همین کار را می کرد. نظام عالم را بهم ریخته بود. آنسان که آقا مرتضی هم می گفت: «دهه شصت دهه امام خمینی (ره) بود و دهه ها از این پس هر چه بیایند دهه امام خمینی (ره) خواهند بود»...چون می گفت اوضاعی که هم اکنون در عالم جاری است تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران است. اکنون بجای اقتدا به امام و بهم ریختن کلاس فرستاده گورباچف٬ رئیس جمهور مقابل گروه تشریفات در فرودگاه اجنبی رکوع بجا می آورد! // مطلب را یکبار سریع خواندم دیدم حرف دارد برگشتم دوباره با دقت خواندم. طیب الله... بوی سید مرتضی مثل همیشه از اینجا به مشام میرسد. یا علی
  • حامد کاربیست
  • پ .ن یعنی چی؟
  • غلامرضا همدانی
  • سلام . ::: و علیکم بالموعظه ...  ::: بنده به شخصه با توجه به ویژگی هایی که از من می دانی راه های فراوانی برای رژیم گرفتن بلدم . هر چاقی قابل درمان است . و ابتدا از خود شروع خواهیم کرد . یا علیپ
  • من یک هیچ کس می باشم
  • ما مخلصیم...به ما می خندی برایت فکر های خوب خوب داریم...یا علی مددی...
  • محمد مهدی سموات
  • سلام!
    آقا این حاج حسین تان را در یابید!
    یا علی!
    سلام. ما چاق شده‌ایم. اما تقصیر به گردن هیچ دولتمردی نیست. جماعتی که در عین تنعم آلوده تجمل و تلذذ نشوند پیروزند. وگرنه به روزگار قحطی٬ لاغر ماندن که هنر نیست.
  • من یک هیچ کس می باشم
  • اندازه این درکت منو کشته عزیز دل برادر...خیلی مخلصیم...یا علی مددی...
    بسم الله . صالح جان . ما هنر چاق نشدن در روزهای رفاه را بلدیم . اما چرا عمل نمی کنیم ؟ یحتمل به همان دلیل که خیلی از پزشک ها سیگار می کشند. والا چگونه است که همان کاری که لبنانی ها بر اساس فرهنگ ما می کنند خودما نمی توانیم بکنیم ؟ ما ، خود از روزهای رفاه زدگی توخالی ، آمده ایم و از چاقی زیادی برگشته ایم . ما با چشم خود چاقی کلسترول دار و عامل سرطان را دیده ایم . اما امروز ... دوران فتنه است. مواظب کلسترول خون خود باشیم. یا حق . ضمنا همانجا گفتم مفهوم موضوع سرباز را نگرفتم اخوی. خبرم کن.
  • مسابقه وبلاگ نویسی
  • بسمه تعالی
    ثبت نام مسابقه وبلاگ نویسی ره آورد سرزمین نور تا پایان خرداد ماه تمدید شد...در صورت امکان با نوشتن مطلب یا گذاشتن لینک صفحه مسابقه ما را در هر چه بهتر برگزار کردن مسابقه یاری کتید.
  • مرکز فرهنگی شهید آوینی
  • با سلام  و عرض ادب و احترام - در صورت تمایل لینک بدهیم - منتظر حضور سبز شما هستیم
    کمربند لاغری ایران رادیاتور در خدمت شما ... اینه جوابشون
    هوالمحبوب (()) با سلام دوست عزیزم با خواندن و دیدن وبلاگ زیبا و پر مفهوم شما از خودم بدم آمد از اینکه توی این مدت وب لاگ شما رو ندیده و از مطالب آن استفاده نکرده بودم آنقدر زیبا و پر مفهوم است که از خواندن مطالب شما سیر نمی شوم باور بفرمایید بی اغراق می گویم و برای همین با اجازه شما لینک وبلاگتان را در وبلاگ خود قرار دادم و در صورت مخالفتتان امر بفرمایید . متشکرم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی