از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۳ بهمن ۹۷

    #پویش_آرزوها
    امیدوارم در راستای تحقق اصل ۳۰ قانون اساسی، پشتیبانی آموزشی و هدایت تحصیلی «همه» دانش‌آموزان در فضای مجازی «رایگان» باشد.


    چهارسوق یازدهم در راه است.
    اگر برای ۵ سال آینده نظام آموزشی ایران آرزوهایی دارید به #پویش_آرزوها بپیوندید: ChaharSoogh.ir
    آرزوهای تک‌تک ما آینده را خواهند ساخت؛ ان‌شاءالله.

  • ۲۶ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش احمق» حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

    بسترسازانِ دولتی زیرساخت، توسعه‌دهندگان خصولتی پلتفرم را به خط کرده‌اند که با اسم رمز «محتوا» از «بازار» چند میلیونی کودک و نوجوان «پول» دربیاورند. این وسط هم مشارکت «بخش خصوصی» نقش «شکل کار» را بازی می‌کند.
    چه محتوایی تولید کنیم؟ محتوایی که بتواند در پلتفرم‌مان بنشیند و از زیرساخت بشود پولش را گرفت!
    الحمدلله این هم شد «استراتژی توسعه کسب و کار»

    کودک یعنی چه؟ نوجوانی چیست؟ تربیت کو؟ کدام نیاز؟ با چه استانداردی؟ ...


    «سیم‌کش احمق» کودک و نوجوان را «بازار» می‌بیند.
    «سیم‌کش احمق» نباشیم.

  • ۱۶ دی ۹۷

    علت لبخندهای الکی «معلم» و «مهندس» چیست؟

    مهندس می‌داند که معلم «بی‌چاره» است: نه کسب و کار پر رونقی دارد نه اهل و عیال خرسندی. در رتق و فتق امور محوله مانده و از تأمین رفاه و دلخوشی خانواده درمانده: پز عالی و جیب خالی.
    معلم هم می‌داند که مهندس «پیاده» است: نه تربیت را میشناسد و نه از محتوا چیزی می‌داند. سیم‌کش است و بساز و بنداز. پول یامفت زیرساخت در جیب راستش و ربح شبهه‌ناک خدمات ارزش افزوده در جیب چپش قلنبه شده. جوان است و سرش پر از باد سیاست است.

    چه اتحادی خطرناک‌تر از این؟ تفاهم‌نامه‌ی رند و مفلس!
    «مفلس» می‌داند که بازیچه‌ی شهوت سیاسی «رند» شده و دست گدایی‌ش، آبروی حرفه‌ای‌ش را برده؛ و «رند» می‌داند که «مفلس» به جیبش طمع دارد و عاشق چشم و ابرویش نیست و او را آدم حساب نمی‌کند.

    زمانه‌ی تلخی شده. در پس این صورتک‌های خندان، چه کینه‌ها مخفی شده.

  • ۳ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش وقیح» حرف می‌زنیم از چه موجودی سخن می‌گوییم؟

    دار و دسته‌ی دغلکار و حقه‌بازی که برای تضمین منافع شرکایشان از «سیم‌کارت کودک» و «کودک آنلاین» و «سواد رسانه» حرف می‌زنند؛ ولی در محدوده‌ی وظایفشان از ایجاد «سیم‌کارت پاک» هم عاجزند.
    *
    از دشمنان برند شکایت به دوستان؛
    چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

  • ۲۸ آذر ۹۷

    برخی دوستان از یادداشت دیروز من درباره گونه‌ی تازه به دوران رسیده‌ی «سیم‌کش وقیح» تعجب و تحیر کردند.

    باید بگویم تا این نمودار «نمایی از مالکیت در صنعت مخابرات ایران» را خوب ندیده‌اید و عناصر فعال در آن را از نزدیک درک نکرده‌اید به شما حق می‌دهم تعجب کنید.
    البته بعدش تقاضا دارم به این بنده‌ی کم‌ترین هم حق بدهید!

  • ۲۷ آذر ۹۷

    در تبارشناسی سیم‌کش‌ها بعد از مشاهده‌ی انواع کم‌خطر «سیم‌کش احمق» و نمونه‌های خطرناک «سیم‌کش خبیث»، چشممان به جمال گونه‌ی حیرت‌انگیز «سیم‌کش وقیح» هم روشن شد الحمدلله.
    برادران به سرعت در حال پایین آمدن از نردبان «تکامل انواع» مرحوم مغفور چارلز داروین هستند.
    خدا به کودکان ما رحم فرماید؛ آمین!

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

یکی از شاعرانی که همین نزدیکی‌ها شعر می گوید و نور می افشاند، فاضل نظری است.

بدون شرح، سه غزل فوق العاده از او را که در فصلنامه شعر 43 چاپ شده است، با هم بخوانیم:

 

بهانه
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

زیارت
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جاده‌ی سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

 

تفاوت
پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته‌ی عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

گفتگوها (۱۶)

  • مجید عزیزی
  • سلام سید! ظاهرا به عهدت وفادار شده ای و نوشتن آغاز کردی! غزلها هماطور که گفتی فوق العاده بود. چه طور اسمش را نشنیده بودم تا به حال؟ (بگو چون سید حسن حسینی را هم اسمش را نشنیده بودی تا مرد!...) راوی را به روز کردم بالاخره. برو بخوان! رویت اول تو را هم زدم. جان جدت اجازه بده! بگذار تو نفر هم مثل من بلکه تکانی بخورند و تو ثوابی کنی. دعا کن همینطور ادامه بدهم و دوباره متوقف نشود اگر خیر در ادامه اش است! کمک کن! شمشیر انتقاد برکش بزن آدممان کن! روم زیاده دیگه، توقع دارم! خوش می گذره که؟ مخلصیم. یا علی
    چه عجب اینورا؟ می دونی که شعر حالیم نمی شه. پس نمی گم عجب شعری! یا علی
    سلام! آمده بودم چیزی بنویسم حالم نیامد. نوشتم: زمین مال ماست اگر... اگر ... اگر پول داشته باشیم. شب عید نزدیک است و سر سفره خیلی ها به حای ماهی و پلو فقط آب و نان خشک و... دیگر چیزی نیست. ای سید اونا!!! به گرسنه ها باش . فکر نکن همه مثل تو هستند که شب عید برای نامزدشان هدیه بخرند و بروند خانه مادر زنشان و ماهی بخورن با پلو دو رنگ.
  • سید علی ثاقب
  • سلام. شعرها عالی بود.... هر چند همچنان جای ما خالی بود.... جای ما خالی بود.... چشمهایت اما.... به گل قالی بود.... اگر آنشب بودیم... وای عجب حالی بود... شعر؟ ها؟ عالی بود؟
  • سید علی ثاقب
  • در ضمن ظرفیت بیش از این است که سر یک نفر چونه بزنی... دوستان همه با همه اهل و عیال و دوستانشان دعوتند... یا حق
    بسم رب المهدی عج ...سلام ...اربعین شهادت اقا را تسلیت عرض می کنم . اشعار رادر همان ماهنامه دیده بودم ...زیبا و جدید ...سال خوبی داشته باشید .موفق باشی و التماس دعا
    سلام

    نوروز را که امسال به عطر حسین معطر گشته گرامی میدارم وبرایتان آرزوی موفقیت دارم
  • دکتر کلاشینکف
  • سلام آقا سید، سال نو مبارک و لعنت بر یزید! خوبی؟ اگر بوقی مسلمون و مومن میشد، میشد مثل شما! شما را دوست داریم! خدا شما را برای جامعه اسلامی سایبر نگه دارد ...سر بزن به ما ...یاعلی
    سلام. نیستی که باز. چه شد قولت؟بیا از حلقوممان بکش بیرون دیگه. منتظریم ها! یا علی
    سلام
    سال نو مبارک
    بسم الله . سید سلام . این مستضعفین چه اش شده ؟ تعطیله ؟
    سلام برادر! کاش من هم محمد مسیح استشهادی بودم! کاش سید صالح برای ما هم از امیر(ع) می گفت و میزدمان شاید آدم می شدیم و به طبع آن عالم هم شاید... بگذریم! این کامنت از اهواز ارسال می شود. ساعاتی بعد از غروب شلمچه. توقعی نیست شما در این ایام خوش یاد ما باشید اما وقت دعا کردن آدم گاهی وقت ها یک چیزهایی یادش می آید... فردا میروم اروند. با برادر کلاش هستم. غروب نزدیک می شود و تو گویی تقدیر زمان در حاشیه اروند... حاجی! خبرهایی هست ها! التماس دعا، یا محمد
    آنچه شیران را کند روبه مزاج... نکند به قول احمد در غربت مانده ای... یا حق
    چرا نسیم حیات ؟
    عالی   شعرهای حافظ شیرازی بود یا فاضل نظری؟ طیب ا...................
    سلام

    از طریق نام آقای نظری که الحمدلله در فضای مجازی به راحتی برای همه آشناست به این وبلاگ رسیدم و البته از خواندن این چند شعر نیز حظ وافر بردم . اگر تمایل داشتید چیزکی هم درباره این عزیز نوشته ام که ارزش یکبار خواندن را شاید داشته باشد .

    باقی بقایتان

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی