از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۱۷ شهریور ۹۹

    و در تاریخ خواهند نوشت که در سنه یکهزار و سیصد و نود و نه شمسی، که سفاهت و شقاوت و کرونا از اینجا تا ینگه‌دنیا را در نوردیده بود، شب‌پره‌های ریش‌پرفسوری آخرین تلاش‌هایشان را می‌کردند تا زیر سایه‌ی جهل و درماندگی عوام، خود را از آفتاب حقیقت مصون دارند...
    البته من مدت‌هاست به توصیه استاد اخلاقم (!) پایم را از مناقشه با سیم‌کش‌ها بیرون کشیده‌ام. اما به پاس رادمردی و زمان‌شناسی سروران ارجمندم «دکتر کمیل خجسته» و «دکتر عبدالحسین کلانتری» در پاسخگویی به آخرین تقلای مستفرنگ‌های نشسته بر گرده‌ی ملت، شما را به خواندن یادداشت‌های زیر دعوت می‌کنم:

    دنیای استیو جابز و دنیای وزارت ارتباطات
    کمیل خجسته

    «جهان مصالحه‌ها» یا «منازعات پلتفرمی»؟
    عبدالحسین کلانتری

    + الیس الصبح بقریب؟
    ++ شادی روح سیدمجتبی نواب صفوی صلوات.


  • ۲۲ فروردين ۹۸

    با برنامه‌ی نود چه می‌شد کرد؟
    بدون ورود به دعواهای سیاسی و دوقطبی شکل گرفته میان شخصیت «مدیر فعلی شبکه سه» و «خالق برنامه نود» آیا نمی‌توان وضعیت بوجود آمده را تحلیل کرد؟
    یک رسانه‌ی غیرشفاف و غیرحرفه‌ای -که از آن با نام مستعار خرس قطبی نام می‌بریم- در طول بیست سال گذشته، یکی از پرطرفدارترین برنامه‌های خود را با ساختاری اشتباه ایجاد کرده، رشد داده و حفظ کرده است. با گذاشتن همه‌ی تخم مرغ‌ها در یک سبد، خرس قطبی عملاً امکان هر گونه اصلاح در این برنامه را از خودش سلب کرده. نه به تهیه‌کننده می‌تواند بگوید مجری را عوض کن؛ نه به اتاق فکر می‌تواند بگوید وارد فلان موضوع نشو؛ و نه مجری را می‌تواند تنبیه کند که چرا وارد فلان موضوع شدی. (ماجرای سال ۹۳ برنامه سمت خدا را به یاد بیاورید که چطور بخاطر ساختار سالم، به سرعت ختم به خیر شد.)
    خرس قطبی در یک مضحکه‌ی واقعی تمامی اختیارات مدیریتی خود را در ازای جذب تماشاگر بیشتر به یک نفر آدم خاص داده و بیست سال، مدیر پشت مدیر و مسئول پشت مسئول، آمده و رفته و این افتضاح مدیریتی را بزک کرده و با فرار به جلو پزش را هم داده. آن آدم خاص هم همه‌ی حیثیت مدیران دو لتی و سه لتی را گروگان گرفته و روی سبیل شاه نقاره می‌زند.
    با برنامه‌ی نود چه باید می‌کردند؟
    باید درباره‌ی این ساختار معیوب شفاف‌سازی عمومی می‌شد؛ که نشد.
    باید تمامی سلسله مدیران سابق که چنین افتضاحی را کاشته و داشته‌اند توبیخ و محاکمه می‌شدند؛ که نشد.
    باید قلع و قمع چنین شجره‌ی خبیثه‌‌ای در زمانی مناسب و در پوشش هیاهوهای رسانه‌ای دیگر انجام می‌شد؛ که نشد.
    فلذا اکنون چه داریم؟
    مدیر بدنامی که -به سان نوجوانی سیزده ساله- نارنجک به خودش بسته و حیثیت خودش را پودر کرده.
    افکار عمومی که یک قدم دیگر از خرس قطبی دورتر شده‌اند.
    آقای خاصی که آماده‌ی حضور در تمامی معرکه‌های آتی سیاسی -از انتخابات مجلس تا ریاست جمهوری- است.

  • ۲۸ بهمن ۹۷
    عصر جدید
    من اتفاقاً از برنامه خوشم آمد: اتحادیه کشوری دلقک‌های ابتر، برای رونق امور صنف خود، برنامه کشف استعداد راه انداخته. خودش هم صریحاً می‌گوید «استعداد» یعنی فقط: «هنر، سرگرمی، ورزش» (آرت، اینترتیمنت، اسپورت)

    اسم برنامه را هم با احترام به روح شادروان چارلی چاپلین گذاشته «عصر جدید» که همان اول تکلیفمان با آن روشن باشد: قرار است تلاش روزافزون بشر در عصر مدرن برای رسیدن به خوش‌بختی را ببینیم: humanity crusading in the pursuit of happiness . خیلی هم عالی و پرتقالی.
    *
    از آن جا که «اتحادیه کشوری دلقک‌ها» یک بخش خصوصی است -و اقتصاد بازار بر آن حکم‌فرما است و بازار با کسی تعارف ندارد- اتفاقاً به نظرم در این مورد خاص همه روی صندلی‌های خودشان نشسته‌اند. می‌دانیم که سامانه‌های اقتصادی برای تثبیت خودشان در نظام ایدئولوژیک هم «چهره» می‌خواهد، هم «متخصص» و هم «محلل» ...
    *
    و البته نواده بوسعید ابوالخیر در مقامات التوحید بعد از ذکر حکایتی دردآور* نوشته است:

    «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»


    *

    شیخ ما [ابوالسعید ابوالخیر] گفت که:
    وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید که دانه‌ای گندم می‌برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می‌شد و آن مور با آن زیر و زبر می‌آمد و به جهد و حیله‌ی بسیار آن را می‌کشید و مردمان پای بر او می‌نهادند و او را خسته و افگار می‌کردند.
    آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برای دانه‌ای بر خود نهاده‌ای و از برای یک دانه‌ی محقر چنین مذلت می‌کشی؟ بیا تا بینی که من چگونه آسان می‌خورم و از چندین نعمت‌های با لذت بی این همه مشقت نصیب می‌گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می‌برم.
    پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد. جایی که گوشت نیکو و فربه‌تر بود بنشست و از جایی که نازک‌تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت.
    آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می‌کشید و می‌گفت: «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها
برادرم حمید از من خواست تا نظرات خودم درباره تاسیس و به راه افتادن مجموعه ای تحت عنوان طنین همت که بطور رسمی و جدی در زمینه انجام فعالیتهای عام المنفعه در کشور فعالیت کند را مکتوب کنم. پیش از این قصد داشتم در چند مقاله جداگانه به بحث پیرامون ماهیت فعالیتهای فرهنگی در اردوی جهادی و همین طور بررسی فاکتورهای کیفیت در تشکیلات و سازمان برگزاری اردوهای جهادی فارغ التحصیلی بپردازم. حالا همه آن حرفها را به وقتی دیگر موکول می کنم و هر چند اعتقاد دارم تا آن مسائل پایه ای روشن نشود کار زیادی نمی توان از پیش برد، اما با پیش فرض قرار دادن مشهورات و مقبولات عرف نگاهی خواهم داشت به پدیده ای که امروز آن را طنین همت می نامیم:

ما چگونه یاد گرفتیم همدیگر را دوست داشته باشیم و به جهادی برویم؟
مفیدی بما هو مفیدی هویت خود را از دبیرستان وام می گیرد و -دوست داشته باشیم یا نه- مفهوم جهادی از طریق دبیرستان به دانش آموزان منتقل می شود.
همه ما در دوران دبیرستان با جهادی آشنا شدیم و با نگرشی که مسئولان و معلمان مدرسه به مقوله جهادی دارند در آن شرکت کرده ایم. شاید از دید دبیرستان، آشنایی بچه هایی که از ابتدای زندگی شان فقط تهران و یا حداکثر زادگاه پدری یا مادری و یکی دو شهر مهم توریستی کشور را دیده اند- با مناطق محروم کشور و سرزمینهایی که هیچکس برای گردش و تفریح به آنجا نمی رود و مردمانش در تامین معاش روزانه خود درمانده اند، نهایت هدف برگزاری یک اردوی جهادی باشد. اینکه دانش آموزان ما از چند ماه پیش از تعطیلات نوروز کمی از هوش و حواس گریزان از درس خود را به جمع آوری کمک برای اردوی جهادی بسپارند و تعطیلات آغازین سال نو را بر خلاف هم مسلکان خویش بجای دید و بازدید عید به بیل زدن در راه خدا سپری کنند، همه و همه آن چیزی است که بارها و بارها بعنوان اهداف برگزاری اردوی جهادی از بلندگوهای دبیرستان به گوشمان رسیده و البته واقعا حرکت ارزشمندی است.
فضای برگزاری اردوی جهادی دبیرستان فضای یک اردوی دانش آموزی است و مقطعی بودن آن -همچون همه اردوهای دبیرستانی- تنها حسنی که دارد این است که علاقمندان را از چند ماه مانده به فروردین، بیقرار حضور در آن می کند.
اردوی جهادی دبیرستان ذاتا بخاطر دانش آموزی بودن و همچنین قرار گرفتن در خط مقدم شکستن قراردادهای ذهنی خانواده ها و دانش آموزان – بجز مواردی خاص- عمدتا در برقراری ارتباط واقعی و ملموس روزمره با امر سازندگی و آبادانی دچار مشکل است. دانش آموزان عملا با روند شکل گیری چنین اردویی –همچون هر اردوی دیگری- بیگانه هستند و در فضای داخلی ایزوله اردو کمتر به مسائل اجرایی می اندیشند و بیشتر خاطرات خود را مرور می کنند. هر چند که واقعا کسی انتظاری فراتر از این را هم ندارد.
وقتی ما بزرگ می شویم
زمزمه های برگزاری اردوی جهادی فارغ التحصیلان در شرایطی به گوش می رسد که شرکت کنندگان ابتدائا با دید دبیرستانی وارد آن می شوند. یعنی از نظر آنها اردوی جهادی دو مرحله دارد:
۱ – در اردوی جهادی ثبت نام می کنیم.
۲ – در اردوی جهادی شرکت می کنیم.
اما کم کم در می یابند که برای راه اندازی چنین اردویی ابتدا باید دبیرستان بود! سازماندهی و سیاستگذاری اردوی جهادی نیازمند یک مجموعه بسامان است که اولا خود را بشناسد و ثانیا از عهده برگزاری جهادی برآید و اینجاست که مجمع فارغ التحصیلان دبیرستان مفید اختراع می شود.
مجمع فارغ التحصیلان توسط دانش آموزان سابق و فارغ التحصیلان فعلی به این منظور شکل می گیرد که اردوی جهادی را برگزار کنند و طبیعتا وقتی می گویند اردوی جهادی همه به یاد همان چیزی می افتند که از دبیرستان به خاطر دارند. (مفیدی بما هو مفیدی…) پس مجمع شکل می گیرد تا کاری را که دبیرستان توسط کادر اجرایی و آموزشی خود انجام می داده انجام دهد. البته ترکیب این مجمع (که به طرز هوشمندانه ای طراحی شده و بر اساس اصول احترام و اعتماد متقابل اداره می شود) اجازه اظهارنظر و اعمال تغییرات دلخواه را به اعضای آن (که انحصاری نبوده و عموم فارغ التحصیلان هستند) می دهد.
پس حالا ما یک اردوی جهادی دبیرستانی داریم که توسط مجمع فارغ التحصیلان به شکلی خاص طراحی و برگزار می شود. اما آیا این کافی است؟ آیا فارغ التحصیل بودن فرصتهای تازه ای را فراهم نمی کند تا عرصه های جدیدی در جهادی ایجاد شود؟ آیا حالا هم هدف آشنایی با مناطق محروم است که در بازه ده ، بیست روزه برگزاری اردو تامین شود؟ آیا مجمع نباید از نقش کلیشه ای که دبیرستان هر ساله در قبال فراهم کردن امکانات اردوی جهادی خود بازی می کند فراتر رفته و به نیازهای جدید بیاندیشد؟ یعنی کسی تا به حال به این چیزها فکر نکرده است؟
فرقهایی که ما می کنیم
معلوم است که کسی به این چیزها فکر کرده و معلوم است که امروز اردوی جهادی فارغ التحصیلان تفاوتهای آشکاری با اردوی جهادی دبیرستان دارد. (صحت این ادعا را از تازه واردین این جمع بپرسید) اما این تفاوتها در چه جهاتی است؟
۱ – نحوه حضور فارغ التحصیلان در اردو: شرکت کنندگان در اردو ثابت نیستند و در بازه زمانی برگزاری در رفت و آمد و تغییرند.
۲ – انجام کارهای تخصصی: فارغ التحصیلان با توجه به تخصصهای مختلفی که در زمینه های کاری خود دارند در منطقه به فراخور حال، کارهای تخصصی (تخصصی تر از بیل زدن که البته آن هم برای خودش تخصصی است!) انجام می دهند.
۳ – انجام همزمان چند طرح و پروزه کاری: در اردوی فارغ التحصیلان بر خلاف دبیرستان گروه های کاری لزوما مشابه نیستند و در صورت تعریف فعالیتهای متفرقه در منطقه تمایل و توانایی انجام آن کارها وجود دارد. (نگاهی بیندازید به زابل های دنباله دار و بم)
۴ – انجام فعالیتهای فرهنگی: این شاخه از کار منحصرا به این دلیل به راه افتاده است که همه (حتی دبیرستان) احساس می کنند حضور ما در هر منطقه ای علاوه بر تاثیر اجرایی و یدی، تاثیرات فرهنگی نیز دارد و می بایست کاری انجام داد. (بماند که چه کاری و چه تاثیری) فارغ التحصیلان می کوشند (در کلی ترین بیان) ضمن برقراری ارتباط با مردم منطقه فعالیتهایی انجام دهند که به تاثیر گذاری فرهنگی منجر شود. (کاری که دبیرستان عملا بدلیل دانش آموز بودن شرکت کنندگان اردو نمی تواند بطور رسمی و جدی انجام دهد)
علاوه بر اینها، موارد دیگری هم هست که اهمیت کمتری دارند. اما آیا این تفاوتها کافی است؟ و آیا همین موارد نیز جای کار بیشتری ندارد؟
هر چند مجمع فارغ التحصیلان در تصویب و تایید این فعالیتهای متفاوت نقش کلیدی دارد، اما با این حال مسائلی وجود دارد که مجمع بما هو مجمع(!) قادر به پیگیری و انجام آن نیست. تصور می شود نقصهایی در این سیستم وجود دارد که به خاطر هدف گذاری ابتدایی تشکیل مجمع، قابل رفع نمی نماید و حتی شاید ضرورتی به رفع آن نباشد.
حاج آقا ضرابی، آقای عبداللهی و از این دست بسیار
حاج آقای ضرابی، مدیر بخش مناطق محروم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرد مهربانی است که امسال به یمن فعالیت در منطقه بم با او آشنا شدیم. او از طریق پسرانش که دانشجو هستند با مفید آشنا شده است و به گفته خودش سالهاست که دورادور اردوهای جهادی ما را تعقیب می کند. وقتی امسال تصمیم گرفتیم تا باب یک همکاری جدی را با کانون باز کنیم، این حاج آقا ضرابی بود که بیشتر از ما تمایل به همکاری داشت و او بود که با ما تماس می گرفت و از روند کارهایمان سوال می کرد. در مدت اقامتمان در بم هم یک شب در جلسه معارفه مربیان جدید اردوگاه کانون در بم، با درخواست حاج آقا ضرابی حضور پیدا کردیم و به سوالاتشان درباره کارهایی که مجموعه ما در اردو انجام می دهد پاسخ گفتیم. چه در آن جلسه و چه در جلسه ای که چند هفته پیش با مسئولان ارشد اردوگاههای کانون (باز هم به دعوت حاج آقا ضرابی) در بم داشتیم، سوالی که بارها مجبور شدم به آن پاسخ بدهم این بود که ما چگونه کار می کنیم؟ و اصولا چه نهاد یا مجموعه ای از ما حمایت می کند و این چطور ممکن است؟ و بعد از این ارتباط ما با مجموعه کانون چگونه تعریف و استمرار خواهد یافت؟ کم کم امر برای خودمان هم مشتبه شده بود که واقعا فارغ التحصیلان دبیرستان مفید چگونه بدون هیچ سازمان مشخص و رسمی و شناخته شده ای در اقصا نقاط کشور نفوذ دارند و تا به حال هیچ احساس نیازی مبنی بر ثبت شدن و رسمی کردن فعالیتهای خود نکرده اند!! (پاسخ این سوال تئوری مافیای مفید بزرگ را به ذهن متبادر می کند!) در هر صورت تنها جوابی که فعلا برای این معما دارم این است که اردوی جهادی ما دبیرستانی بوده است و همواره به این اندیشیده ایم که کار امسال را راه بیاندازیم و از رابطه ایی که این خانواده بزرگ در ارکان نظام دارد در راه تغییرات کوچک و محدود مقطعی استفاده کنیم.
پیش از این جلسات نیز در بهمن ماه ۸۲ طی سفری که به عنوان پیش قراول به بوشهر داشتیم، در جلسه ای با آقای عبداللهی، معاونت فرهنگی کمیته امداد امام (ره) بوشهر، در مورد انتظارات کمیته امداد از ما و کاری که فکر می کنند اگر ما در منتطه آنها انجام دهیم موثر خواهد بود صحبت کرده بودم.

مهندس موسوی

باید یادآوری کنم که مهندس موسوی، مسئول کمیته امداد بوشهر، سالهای سال است مفید را می شناسد و هم دبیرستان و هم فارغ التحصیلان تاکنون چندین اردوی جهادی در بخش های تابعه کمیته در بوشهر برگزار کرده اند. مهندس موسوی آدم خوش فکری است و توانسته در این مدت از حضور مفید در بوشهر مشاوره های فکری نیز بگیرد. تقریبا او و همه معاونانش سطح توقع خود از اردوی جهادی ما را تا حد یک نهضت ایجاد روحیه و امیدواری برای مردم و منطقه و همچنین یک برنامه مطمئن برای بهبود ساز و کار خود بالا برده اند. به طوری که آقای عبداللهی از من خواست تا در مورد افت تحصیلی دانش آموزان منطقه پژوهشی انجام دهیم تا بتوانند کارهای فرهنگی خود را درست جهت دهی کنند. همچنین از ما دعوت کرد تا در اردوهای دانش آموزی ای که در تابستان برگزار می کنند حضور پیدا کنیم و تجارب مفید در زمینه برگزاری اردوهای دانش آموزی را عملا به مربیان آنها انتقال دهیم. به نظر او مسائل و مشکلاتی که در خوابگاههای شبانه روزی دخترانه و پسرانه کمیته امداد وجود دارد برای مسئولین آنها ناشناخته است. او بسیار ابراز تمایل کرد تا ما کلاسهای آموزشی ای را برای معلمان و مربیان کمیته برگزار نماییم. همین طور او گفت که برای کلاسهای آمادگی برای کنکور، هر چند که هزینه هم می کنند ولی نتیجه ای نمی گیرند و از ما خواست برایشان برنامه ریزی سالانه ای داشته باشیم و تا حدودی هم آنها را از لحاظ امکانات و منابع مورد نیاز حمایت کنیم.
نتیجه صحبت با سایر معاونتهای کمیته امداد بوشهر هم به همین نسبت جالب بود. آنها لیستی از فعالیتهای پراکنده اما مهمی را که ما می توانیم برایشان در یک مدت طولانی انجام دهیم تهیه کرده بودند و تمایل همگی بر این بود که علاوه بر مدت زمان برگزاری اردو در تعطیلات نوروز، در طول سال نیز ارتباط حفظ شود و ما حتی الامکان گروههای چند نفره تخصصی را در بعضی ایام خاص به منطقه اعزام کنیم. در مجموع برداشت من این بود که نیاز کمیته امداد امام (ره) بوشهر که سالهای سال با ما کار کرده است و ما را می شناسد بیشتر از آنکه به کار بیست روزه خانه سازی ما در منطقه باشد، به فعالیتهای کوتاه مدت و پراکنده در طول سال است که با هماهنگی مستمر با مسئولینشان انجام گیرد و تصور کردم نتیجه انجام این کارها –با در نظر گرفتن توانایی و پتانسیل مجموعه ما- به مراتب از کار جهادی نوروزی بیشتر است.

دکتر دهمرده

تجربه زابلهای دنباله دار نیز همین را نشان می دهد. چون در حقیقت ادامه حضور ما در منطقه در طول چهار سال موجب پدید آمدن تحولات اساسی در مجموعه چاه نیمه شد و اگر ما این حضور را ادامه نمی دادیم، از برگزاری یک اردوی چند روزه در منطقه تاثیرات زیادی باقی نمی ماند.
به نحو اشد، مسئله کار فرهنگی در مناطق محروم است که به هیچ وجه نمی توان به آن دید مقطعی داشت. یکی از دلایلی که ما امسال در بم کار با کانون را برگزیدیم، مستمر و دائمی بودن حضور مربیان کانون پرورش فکری در منطقه بود. ما به خوبی دریافته بودیم شرایط منطقه کار انفرادی و خصوصی فرهنگی جمع ما را نمی پذیرد. دید مردم منطقه نسبت به گروههای خصوصی فعال در بم، یک دید منفی و بازدارنده بود که عملا گسترش کار ما را با مشکل مواجه می کرد. اما همکاری با کانون این مزیت را داشت که ما در دل یک جریان صحیح و رو به جلو، انرژی خودمان را صرف می کردیم و از نتیجه دهی آن اطمینان زیادی داشتیم. استقبال مسئولین کانون از حضور جمع کم تجربه ما در میان مربیان آموزش دیده و با تجربه خودشان نشانگر این بود که دریافتند همین حضور کوچک ما چه کمک بزرگی از نظر فکری به مجموعه شان خواهد کرد. منتها ادامه همکاری ما با کانون مستلزم برقراری این ارتباط در طول سال و شرکت ما در برنامه های آموزشی کانون شده است و خب طبیعی است که مجمع فارغ التحصیلان عملا از ساماندهی به این امر عاجز است. همین طور که از برنامه ریزی برای همکاری با کمیته امداد بوشهر عاجز است. زیرا اصولا مجمع برای فعالیت بلند مدت طراحی نشده است.
کودکی که رشد می کند؛ اردویی که قد می کشد
فراموش نکنیم که مجمع هر ساله برای برگزاری اردوی جهادی همان سال تشکیل می شود و حتی هر سال آیین نامه خود را مورد تصویب قرار می دهد. لذا هر چند بدنه و عوامل تاثیر گذار در آن به سرعت تغییر نمی کنند، اما تضمینی برای دفاع از آنچه بر فرض مجمع سال گذشته دستور پیگیری و اجرای آن را صادر کرده است وجود ندارد. ذات فعالیتهای با برد محدود (یک ساله) این گونه است که نمی توان ثمره تلاشهای سالیان پیش را به طور واضح و آشکار پیگیری کرد و برای سالیان متمادی برنامه ریخت. مجمع فارغ التحصیلان هر سال برای همان سال تشکیل می شود و دغدغه چندانی برای برنامه ریزی سالهای آینده خود ندارد. چرا که اردو موقتی، کوتاه مدت و در یک کلام دبیرستانی است.
البته این ایرادهایی که امروز به چشم می آید تا چند سال پیش اصلا مطرح نبود. زیرا سیستم جدید برگزاری اردوهای جهادی و قوانین جدید حاکم بر مجمع تازه در مرحله آزمایش و خطا بود و بسان طفل شیرخواره ای، اوان دوران طفولیت خود را سپری می کرد. اما حالا با یاری خدا مجموعه سر و شکلی یافته است و تقریبا همه -کم یا زیاد- پذیرفته اند که این شیوه اداره اردو شیوه ای منطقی و عملی است و با اضافه شدن فارغ‌التحصیلان جدید، شمار آشنایان و شرکت کنندگان در اردو روز به روز بیشتر می شود. حالا وقت آن است که راهی اندیشیده شود تا استعدادهای این نهال نورس بیشتر بارور گردد. نهالی که پس از نوزده سال کم کم صاحب هویتی شده است که آن را حفظ می کند.
امروز مجمع فارغ التحصیلان دبیرستان مفید باید دوباره خودش را تعریف کند. ضرورت انجام بحث هدف (که تا آنجا که به یاد دارم همواره ناخوشایند تلقی می شده) اجتناب ناپذیر است. این اجتناب ناپذیری به این معنی نیست که اگر این تعریف به روز نشود اردو از هم خواهد پاشید. معتقدم برگزاری اردو با نگرشی که امروز بر مجمع حاکم است ان شاء الله سالهای سال ادامه خواهد یافت. اما ما جایگاه خود را در جامعه و روزگار از دست خواهیم داد. باید فرزند زمانه خویش بود و رسالت خویش را در هر عصری به خوبی شناخت.
اصل جهادی
همسفران بم ۸۳ حتما نامه دکتر نجفی را هنوز به خاطر دارند.
ما امروز گریزی نداریم الا اینکه اردویمان را نه به لفظ، بلکه به هدف و محتوا فارغ التحصیلی کنیم؛ و اردوی جهادی فارغ التحصیلی می بایست نگاهی جدی به برنامه ریزی برای آینده، سرمایه گذاری و تربیت نیرو داشته باشد. غفلت امروز ما از رشد و توسعه دادن اردوهای جهادی و استمرار آن در طول سال، حسرتی است که فردا خواهیم برد. هزینه ناپیدای فرصت های از دست داده، با یادآوری خاطرات خوش زمان سپری کردن اردو جبران نمی شود.
«اصل جهادی در تهران است». حرف آقای دکتر را جدی بگیریم.

گفتگوها (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی