از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل‌شدگان» ثبت شده است

از نظر من جهادی سه مرحله دارد:
۱- جهادی دانش‌آموزی
۲- جهادی دانش‌جویی (به قول رفقا: فارغ‌التحصیلی)
۳- جهادی دیگر
به طور خلاصه در این باره نکاتی را متذکر می‌شوم:
  • حسین غفاری
۱

من جهادی را دوست دارم و به خودم سخت می‌گیرم.

۲

من به خودم سخت می‌گیرم، پس جهادی را دوست دارم.

۳

من تا جهادی را دوست دارم به خودم سخت می‌گیرم.

  • حسین غفاری

این متن به سفارش گروه جهادی دانشگاه علم و صنعت ایران در خرداد ۸۴ نوشته شده است. این گروه، هم‌اکنون در تدارک برگزاری دومین مسافرت جهادی خود در تابستان ۸۴ هستند.
جهادی چیست و چرا به آن عشق می‌ورزیم؟

  • حسین غفاری

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم


زندگی آدم مثل سیبی است که بالا انداخته باشی. می‌رود توی آسمان و چرخ می‌زند و چرخ می‌زند و چرخ می‌زند و می‌آید محکم می‌خورد توی سرت. امروز هفدهم خرداد بود. از صبح کار خاصی نداشتم تا عصر که جلسه‌ی طنین باشد. حسابش را بکن درست یک سال پیش همین لحظات و ساعات، آخرین دقایق دانشجویی من بود.

یاخچی‌آباد (خ بهمن‌یار)، خ آموزگار، جنب هنرستان یارجانی، شیرخوارگاه حضرت رقیه
من الان مثلا معاون فرهنگی مسافرتم و حدوداً کم‌تر از بیست و چهار ساعت تا آخر این ریاست عظمی (!) وقت باقی است و لابد حالا که دارم چهارمین یادگاری نوشتنم در چهارمین سال فارغ‌التحصیلی و چهارمین مسافرت جهادی دانشجویی را تجربه می‌کنم، باید از زحماتی که کشیده ‌ام تشکر کنم و از همکاری رفقا و دوستانم سپاس‌گزاری!

  • حسین غفاری

سید علی زنگ زد. گفت تهران است و اگر نبود همین بهانه‌ی دوباره، هرگز به این زودی‌ها قصد نوشتن نداشتم و حالا هم که قصد کرده‌ام -در بی خیالی جهادی- دو سه چیزی هست که به نظرم جا مانده باشد و لازم است قضای آن را ادا کنم.

یکم:
سوگ فقدان معلم مهربان و نازنینی است که پایه‌ی هر چه از زبان انگلیسی می‌دانم را او گذاشته؛‌ هر چند در مقایسه با دوستانم تقریباً هیچ نمی‌دانم، اما همین اندک هم ثمره‌ی لذتی است که در کار کلاسی درس او برده‌ام و غیر آن، زبان همواره برایم غیرقابل تحمل بوده است.

...

مانده بودم که چه سر مگویی را این هفته بر ملا کنم در محضر دوستان که ناغافل سیدعلی زنگ زد: رفیق شفیق سال‌های دور از خانه، هم خانه‌ای مشهدی من در یزد که از ما زرنگ تر بود در درس و مشق و نان را هنرمندانه چسباند همان موقعی که تنور هنوز گرم بود و حالا ترم اول فوق لیسانس مکانیکش را در همان مشهدالرضای خودشان تمام کرده است.

  • حسین غفاری

وقتی بحث انتخابات مطرح می شود همیشه برای من در سه حوزه اخلاقیات معنا پیدا می کند:

اخلاق رقابت
اخلاق برد
اخلاق باخت

شاید برایتان عجیب باشد که به جای کلمه‌ی قانون یا قاعده از کلمه نامترادف اخلاق استفاده کرده‌ام.

  • حسین غفاری

جدی‌ترین فعالیت من در تابستانی که حالا کم‌کم لایق به کار بردن افعال ماضی می‌شود، حتی جدی‌تر از دوره‌ی کارآموزی، هفتمین حضورم در اردویی بود از جنس اردوهای جهادی:
اولین اردوی جهادی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران، پاوه، شهریور ۱۳۸۳
از بسیاری از جهات آن‌چه در جهادی هفتم آموختم با همه‌ی آن‌چه در جهادی‌های گذشته یاد گرفته بودم برابری می‌کند.

  • حسین غفاری
برادرم حمید از من خواست تا نظرات خودم درباره تاسیس و به راه افتادن مجموعه ای تحت عنوان طنین همت که بطور رسمی و جدی در زمینه انجام فعالیتهای عام المنفعه در کشور فعالیت کند را مکتوب کنم. پیش از این قصد داشتم در چند مقاله جداگانه به بحث پیرامون ماهیت فعالیتهای فرهنگی در اردوی جهادی و همین طور بررسی فاکتورهای کیفیت در تشکیلات و سازمان برگزاری اردوهای جهادی فارغ التحصیلی بپردازم. حالا همه آن حرفها را به وقتی دیگر موکول می کنم و هر چند اعتقاد دارم تا آن مسائل پایه ای روشن نشود کار زیادی نمی توان از پیش برد، اما با پیش فرض قرار دادن مشهورات و مقبولات عرف نگاهی خواهم داشت به پدیده ای که امروز آن را طنین همت می نامیم:
  • حسین غفاری

این یک گزارش ناقص غیر رسمی از سفری رسمی است. شاید شرحی غیرمعمولی از سفری معمولی باشد و شاید… وقتی خواندید خودتان نظر بدهید. راستی تا یادم نرفته: این گزارش لهجه دارد. لهجه اش یزدی است، اصفهانی است، بوشهری یا کرمانی است و یا مشهدی و لری، نمی دانم. چیز نیست در جهانی است که خودم هم نمی دانم. فقط می دانم که لهجه دارد. خواننده محترم حتما به بزرگواری خودش عفو می نماید.

  • حسین غفاری