از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
  • ۲۲ فروردين ۹۸

    با برنامه‌ی نود چه می‌شد کرد؟
    بدون ورود به دعواهای سیاسی و دوقطبی شکل گرفته میان شخصیت «مدیر فعلی شبکه سه» و «خالق برنامه نود» آیا نمی‌توان وضعیت بوجود آمده را تحلیل کرد؟
    یک رسانه‌ی غیرشفاف و غیرحرفه‌ای -که از آن با نام مستعار خرس قطبی نام می‌بریم- در طول بیست سال گذشته، یکی از پرطرفدارترین برنامه‌های خود را با ساختاری اشتباه ایجاد کرده، رشد داده و حفظ کرده است. با گذاشتن همه‌ی تخم مرغ‌ها در یک سبد، خرس قطبی عملاً امکان هر گونه اصلاح در این برنامه را از خودش سلب کرده. نه به تهیه‌کننده می‌تواند بگوید مجری را عوض کن؛ نه به اتاق فکر می‌تواند بگوید وارد فلان موضوع نشو؛ و نه مجری را می‌تواند تنبیه کند که چرا وارد فلان موضوع شدی. (ماجرای سال ۹۳ برنامه سمت خدا را به یاد بیاورید که چطور بخاطر ساختار سالم، به سرعت ختم به خیر شد.)
    خرس قطبی در یک مضحکه‌ی واقعی تمامی اختیارات مدیریتی خود را در ازای جذب تماشاگر بیشتر به یک نفر آدم خاص داده و بیست سال، مدیر پشت مدیر و مسئول پشت مسئول، آمده و رفته و این افتضاح مدیریتی را بزک کرده و با فرار به جلو پزش را هم داده. آن آدم خاص هم همه‌ی حیثیت مدیران دو لتی و سه لتی را گروگان گرفته و روی سبیل شاه نقاره می‌زند.
    با برنامه‌ی نود چه باید می‌کردند؟
    باید درباره‌ی این ساختار معیوب شفاف‌سازی عمومی می‌شد؛ که نشد.
    باید تمامی سلسله مدیران سابق که چنین افتضاحی را کاشته و داشته‌اند توبیخ و محاکمه می‌شدند؛ که نشد.
    باید قلع و قمع چنین شجره‌ی خبیثه‌‌ای در زمانی مناسب و در پوشش هیاهوهای رسانه‌ای دیگر انجام می‌شد؛ که نشد.
    فلذا اکنون چه داریم؟
    مدیر بدنامی که -به سان نوجوانی سیزده ساله- نارنجک به خودش بسته و حیثیت خودش را پودر کرده.
    افکار عمومی که یک قدم دیگر از خرس قطبی دورتر شده‌اند.
    آقای خاصی که آماده‌ی حضور در تمامی معرکه‌های آتی سیاسی -از انتخابات مجلس تا ریاست جمهوری- است.

  • ۲۸ بهمن ۹۷
    عصر جدید
    من اتفاقاً از برنامه خوشم آمد: اتحادیه کشوری دلقک‌های ابتر، برای رونق امور صنف خود، برنامه کشف استعداد راه انداخته. خودش هم صریحاً می‌گوید «استعداد» یعنی فقط: «هنر، سرگرمی، ورزش» (آرت، اینترتیمنت، اسپورت)

    اسم برنامه را هم با احترام به روح شادروان چارلی چاپلین گذاشته «عصر جدید» که همان اول تکلیفمان با آن روشن باشد: قرار است تلاش روزافزون بشر در عصر مدرن برای رسیدن به خوش‌بختی را ببینیم: humanity crusading in the pursuit of happiness . خیلی هم عالی و پرتقالی.
    *
    از آن جا که «اتحادیه کشوری دلقک‌ها» یک بخش خصوصی است -و اقتصاد بازار بر آن حکم‌فرما است و بازار با کسی تعارف ندارد- اتفاقاً به نظرم در این مورد خاص همه روی صندلی‌های خودشان نشسته‌اند. می‌دانیم که سامانه‌های اقتصادی برای تثبیت خودشان در نظام ایدئولوژیک هم «چهره» می‌خواهد، هم «متخصص» و هم «محلل» ...
    *
    و البته نواده بوسعید ابوالخیر در مقامات التوحید بعد از ذکر حکایتی دردآور* نوشته است:

    «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»


    *

    شیخ ما [ابوالسعید ابوالخیر] گفت که:
    وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید که دانه‌ای گندم می‌برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می‌شد و آن مور با آن زیر و زبر می‌آمد و به جهد و حیله‌ی بسیار آن را می‌کشید و مردمان پای بر او می‌نهادند و او را خسته و افگار می‌کردند.
    آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو از برای دانه‌ای بر خود نهاده‌ای و از برای یک دانه‌ی محقر چنین مذلت می‌کشی؟ بیا تا بینی که من چگونه آسان می‌خورم و از چندین نعمت‌های با لذت بی این همه مشقت نصیب می‌گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می‌برم.
    پس مور را با خویشتن به دکان قصابی برد. جایی که گوشت نیکو و فربه‌تر بود بنشست و از جایی که نازک‌تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت.
    آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فراز آمد و پایش بگرفت و می‌کشید و می‌گفت: «هرکه آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود»

  • ۳ بهمن ۹۷

    #پویش_آرزوها
    امیدوارم در راستای تحقق اصل ۳۰ قانون اساسی، پشتیبانی آموزشی و هدایت تحصیلی «همه» دانش‌آموزان در فضای مجازی «رایگان» باشد.


    چهارسوق یازدهم در راه است.
    اگر برای ۵ سال آینده نظام آموزشی ایران آرزوهایی دارید به #پویش_آرزوها بپیوندید: ChaharSoogh.ir
    آرزوهای تک‌تک ما آینده را خواهند ساخت؛ ان‌شاءالله.

  • ۲۶ دی ۹۷

    وقتی از «سیم‌کش احمق» حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

    بسترسازانِ دولتی زیرساخت، توسعه‌دهندگان خصولتی پلتفرم را به خط کرده‌اند که با اسم رمز «محتوا» از «بازار» چند میلیونی کودک و نوجوان «پول» دربیاورند. این وسط هم مشارکت «بخش خصوصی» نقش «شکل کار» را بازی می‌کند.
    چه محتوایی تولید کنیم؟ محتوایی که بتواند در پلتفرم‌مان بنشیند و از زیرساخت بشود پولش را گرفت!
    الحمدلله این هم شد «استراتژی توسعه کسب و کار»

    کودک یعنی چه؟ نوجوانی چیست؟ تربیت کو؟ کدام نیاز؟ با چه استانداردی؟ ...


    «سیم‌کش احمق» کودک و نوجوان را «بازار» می‌بیند.
    «سیم‌کش احمق» نباشیم.

  • ۱۶ دی ۹۷

    علت لبخندهای الکی «معلم» و «مهندس» چیست؟

    مهندس می‌داند که معلم «بی‌چاره» است: نه کسب و کار پر رونقی دارد نه اهل و عیال خرسندی. در رتق و فتق امور محوله مانده و از تأمین رفاه و دلخوشی خانواده درمانده: پز عالی و جیب خالی.
    معلم هم می‌داند که مهندس «پیاده» است: نه تربیت را میشناسد و نه از محتوا چیزی می‌داند. سیم‌کش است و بساز و بنداز. پول یامفت زیرساخت در جیب راستش و ربح شبهه‌ناک خدمات ارزش افزوده در جیب چپش قلنبه شده. جوان است و سرش پر از باد سیاست است.

    چه اتحادی خطرناک‌تر از این؟ تفاهم‌نامه‌ی رند و مفلس!
    «مفلس» می‌داند که بازیچه‌ی شهوت سیاسی «رند» شده و دست گدایی‌ش، آبروی حرفه‌ای‌ش را برده؛ و «رند» می‌داند که «مفلس» به جیبش طمع دارد و عاشق چشم و ابرویش نیست و او را آدم حساب نمی‌کند.

    زمانه‌ی تلخی شده. در پس این صورتک‌های خندان، چه کینه‌ها مخفی شده.

x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها
رفقای قدیمی‌تر را عنوانِ این نوشتار یحتمل به یادِ «جهادی هفتم، و همه‌ی چیزهایی که برایم مانده‌است» ِشهریورِ ۸۳ می‌اندازد؛ و البته که چنین است. «جهادیِ یکمِ رضوان» پیش و بیش از هر چیزِ دیگر به «پاوه» شبیه بود و در پی آنم ‏تا ریشه‌های این شباهت را در ذهن و دلم حلاجی کنم.‏
شاید نتوان این دو سفر را در همه‌ی جوانبِ مثبت و منفی با هم مقایسه کرد و یکسان دانست، اما رنگ و بوی کلیِ فضا ‏و اتفاقاتِ این دو حرکت تا حدِ زیادی در ساحتِ نظر و اندیشه هم‌سانند:‏

‏* اولین بودن
تمامِ مراحلِ راه اندازی اولین اردوی جهادی در دانشگاه علم و صنعت توسطِ کسانی طی شد که پر رنگ‌ترین حضور را ‏در خودِ اردوی پاوه داشتند و این فرایند نظیر به نظیر در مجموعه‌ی رضوان نیز تکرار شد.‏
همراه بودن در اولین حرکت، و غلبه کردن بر همه‌ی اینرسی موجود در محیط برای راه‌اندازیِ اردو، هم‌قطاران و یارانِ ‏اصلیِ مجموعه را آن‌چنان آب‌دیده می کند که -با امید به یاری خداوند متعال- مردانِ مردی برای روزهای سختِ ‏سال‌های آینده خواهند بود.‏

‏* اصلِ جهادی در تهران
مشاهدات، تصورات و برداشت‌‌هایی که متولیانِ اردوی پاوه از فضای عمومی دانشگاه داشتند و اعتقاد آن‌ها به تأثیری که ‏اردوی جهادی می تواند در خودشان، رفقایشان و در فضای فعالیت‌های دانشجویی (بعد از برگزاری اردو) بگذارد، ‏انگیزه‌ی اصلی طراحی و اجرای اردو بود. ‏
از جمله انگیزه‌های حرکتِ رضوان نیز بهره‌برداری حداکثری از پتانسیلِ نیروهای موجود در راستای ایجاد یک جمع ‏متشکل و منسجم و تعریف پروژه‌ها و برنامه‌های دیگر، در زمانی به غیر از بازه‌ی اردو است.‏

‏* گذرِ بصیرانه از دامِ حاشیه
در فضای ملتهبِ سیاسی آن روزهای علم و صنعت و اوج درگیری‌های داخلی بسیج دانشجویی و مجمع حزب‌الله، که ‏جانب‌داری و پیوستگی اردوی جهادی به هر یک از این دو گروه می توانست آتشِ تفرقه را شعله‌ور سازد، هوشمندی و ‏انعطاف‌پذیریِ بسیار بالایِ متولیانِ جهادی، در کمتر از یک سال، همه‌ی این درگیری‌ها را به همگرایی در راستای ‏بالندگی و رشد چشمگیرِ اردو و ستادِ اردوهای جهادی در سطح دانشگاه تبدیل کرد.‏
رضوان نیز در تب و تابِ روزهایی که عده‌ای (مغرضانه یا جاهلانه) می‌خواستند این حرکت را انشعاب و خروجی از ‏حاکمیتِ گروه فارغ‌التحصیلان جلوه دهند و حتی در روزهای برگزاری اردو و بعد از آن هم به بازارِ داغِ شایعات دامن ‏می‌زدند، تا امروز به خوبی توانسته است از دامِ در تقابل قرار گرفتن با هر مجموعه‌ای رها شود و خیلی‌ها را از رسیدن ‏به مقاصدِ شیطنت‌آمیزشان ناامید کند. البته باید نشست و دید که این صبر و سکوتِ آگاهانه تا کجا ادامه خواهد یافت.‏

‏* قدم به ساحتی دیگر
همان‌قدر که برگزاری یک اردوی جهادی (با مشخصاتِ بی‌بال پریدن تا پاوه) توانست در فضای فعالیت‌های محدود و  ‏کلیشه‌ای فرهنگی در دانشگاه علم و صنعت و دانشگاه های نظیر آن، روحی تازه و جریانی عملی و در عین حال ‏اعتقادی ایجاد کند، تصمیم به برگزاری اردویی مستقل توسط عده‌ی زیادی از آدم‌های دارای سابقه‌ی تقریباً مشترک در ‏جهادی، می‌تواند گامی نو و حرکتی تازه در تعاریف، الگوها و فرهنگ اردوهای جهادی به حساب آید.‏
البته کاملاً واضح است که با برگزاری یک اردو نمی‌توان به سطوح عالیِ این اهداف دست یافت. اما تلاشِ رضوان برای ‏تعریف الگوهای جدید برای کار در مناطق محروم، پیگیری جدی معضلات منطقه کارها و همفکری با مسؤولین، فضای ‏داخلی هدف دار و انگیزه ساز برای حرکت‌های دیگر و ... از آینده‌ای روشن خبر می‌دهد.‏

‏* درهایِ بازِ بسته
علی‌رغمِ این که «بی‌بال‌پریدن تا پاوه» قرار بود که اولین اردویِ جهادیِ دانشجویانِ دانشگاهِ علم و صنعت باشد، اما ‏برگزارکنندگانِ آن به چند دلیل می خواستند تا آدم‌های دیگری هم در اردو حضور پیدا کنند. آدم‌هایی که وجودشان به ‏عنوانِ باتجربه، استاد، مربی، روحانی، متخصص و تکنسین کاملاً توجیه و پذیرفته شده بود. این اقدام، خیرات و برکاتِ ‏زیادی نصیبِ اردو کرد که از جمله می‌توان به انجامِ بهترِ کارهایِ اجرایی، فضاسازیِ مطلوبِ داخلی، خط دهی و کنترلِ ‏سمت و سوی حرکت، و نقد و بررسی کارشناسانه و پرفایده‌ی اردو اشاره کرد.‏
ترکیبِ حاضرین در یکمین جهادی رضوان نیز تحتِ تأثیرِ همین انگیزه‌ها، توسطِ شورای مسافرت به گونه‌ای چیده شده ‏بود که حاضرین و برگزارکنندگان در نهایت، بیش‌ترین استفاده‌ی متقابل را ببرند.‏
البته جهادیِ رضوان (بر خلاف جهادی دانشگاه‌ها) از این لحاظ که تا حدودی یک اردوی خصوصی تلقی می‌گردد مُحق ‏است تا با تعیین شرایطی (و یا حتی بدون تعیین شرایط) از حضور هر شخص یا گروهی که ممکن است در یکی از ‏روال‌های جاری اردو اخلال ایجاد کنند، جلوگیری نماید و فکر نمی‌کنم این موضوع آن‌قدرها پیچیده، عجیب و دور از ‏انتظار باشد.‏

‏* بانوان
همان‌طور که پاوه اولین مورد از حضور تعداد قابل توجهی از بانوانِ داوطلب در یک اردوی جهادی بود (علی‌رغم این ‏که اصولاً جهاد از گرده‌ی اناث ساقط است!) رضوان نیز به تکرارِ این تجربه دست زد و ثابت کرد که با پیش‌بینی ‏واقعگرایانه، برنامه‌ریزی دقیق و برآوردهای تجربه‌مند می‌توان بازدهی حضور بانوان در یک اردوی جهادی را تا حدِ ‏مطلوبی برای جمعِ داخلیِ خواهران و همین‌طور گروه های هدف در منطقه بالا برد.‏
حضورِ نظام‌مند، تشکیل جلسات متعدد آشنایی و آمادگی برای بانوان پیش از اردو، سپردن وظیفه و نظارت کامل بر ‏انجام وظایف محوله در تهران، کنترل مسایل امنیتی، اجرایی و فرهنگی اردوی خواهران در منطقه و ... همه از تجربیات ‏مشترک موفق پاوه و رضوان است.‏

‏** ‏
***
**


و البته چیزهای دیگری از این اردو به خاطر سپرده‌ام که نیازی به مقایسه‌ی آن با «بی‌بال پریدن تا پاوه» نیست. چرا که ‏‏«یکمین جهادیِ رضوان» قبل از هر چیز «بی‌بال پریدن از پاوه» بود و طبیعی است که در این مسیرِ چهار ساله، به ‏آن‌چنان رشد و تکاملی نسبت به والدِ خود رسیده باشد که نتوان اجزای آن‌ها را عیناً نظیرسازی کرد. پیشرفت‌هایی که ‏مدیون همت و هوشِ برگزارکنندگان بود:‏

‏* پیش قراولی
عمرِ شش ماهه‌ی پیش‌قراولی رضوان، تأثیر بسزایی در فراهم شدن امکانات برگزاری اردو، توجیه شدن مسؤولین منطقه، ‏مهیا بودن شرایط کاری گروه‌ها و تأمین منابع مالی داشت.‏
هر چند به خاطر اولین بودن، گروه جهادی رضوان عملاً از داشتن رزومه و شرح خدمات انجام گرفته در گذشته بی‌بهره ‏بود، اما حجمِ بالای رایزنی‌ها، رفت و آمد اعضای شورا به منطقه، استفاده از تجربه‌ی گروه‌های جهادی دیگر در برخورد ‏با مسؤولین استان(های) خراسان، و همچنین استفاده از مزیت ثبت شده بودن گروهِ رضوان باعث شد تا به هیچ‌وجه ‏کمبودی در زمینه‌ی سابقه‌ی گروه احساس نشود.‏
فراهم کردن تجهیزات و لوازم عجیب و غریبی مثل یخچال و فریزر صندوقی، چرخ گوشت، تعداد زیادی کپسول گاز، ‏آب‌گرمکن دیواری، چادر، پتو، ابزار کار عمرانی، وانت و مینی بوس، ویدئوپروژکتور، بی‌سیم و ... که هر کدام از سازمان ‏و نهاد و گروه و مجموعه‌ای متفاوت در شهرهای مختلف تهیه شده بود، گواه پیش قراولی جدی و منسجم است.‏
تولید گزارش‌های متنوع پیش قراولی، همین طور جمع آوری کمک های مختلف مردمی و دولتی برای منطقه محروم ‏میغان، با توزیع قبض و نامه نگاری، از ماه‌ها پیش از نوروز منجر به جمع آوری هدایای بسیاری شد.‏

‏* پژوهش در رأس امور!‏
کار بی‌سابقه‌ی بچه‌های پ‍ژوهشی در زمینه‌های مشکلات منطقه، آسیب های بهداشتی و الگوهای معماری، در حجمِ وسیعِ ‏بیش از دویست روستا، نشان دهنده‌ی جهت گیری تخصصی گروه رضوان در سال های آینده است.‏

‏* یارانِ همراه، همراهانِ یار
کادر اردوی رضوان به دو دسته‌ی «جوان و با تجربه» و «جوان و با انگیزه» قابل تفکیک است. دانشجو بودن همه‌ی این ‏افراد در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و اختلاف سنی کم‌تر از پنج سالِ همه‌ی شرکت کنندگان (منهای دهک ‏بالایی) با میانگین بیست سال سن، همه چیز را برای ایجاد یک جمع صمیمی و یک دست آماده کرده بود.‏
‏ یقیناً هیچ‌کدام از ما تا به حال تجربه‌ی حضور در جمعی به این بزرگی و به این یک‌دستی نداشتیم و اگر تنها فایده‌ی ‏رضوان این باشد که ما قدرتمندیِ وحدت را درک کنیم، از نظر من کافی است.‏

‏* حضورِ پر رنگِ ایدئولوژی
جمع شدن این همه آدم دورِ پرچمِ رضوان، به شدت متأثر از ایدئولوژی مشترک بود و این حلقه‌ی مفقوده‌ی حرکت‌های ‏مشابه فارغ‌التحصیلی و دانشجویی است.‏
آن چیزی که مغرضان و جاهلان، پیش از اردو، به غلط، تحجر و تعصب می‌نامیدند، به صورت پر رنگی در اردو به شکلِ ‏ایدئولوژی خودش را نمایان کرد و خداباوری، خداخواهی، و خدامحوریِ جمعِ رضوان به بهترین شکلی در رفتارِ ‏اخلاقی مسؤولین و شرکت کنندگان، پیش، حین و بعد از اردو نمایان شده و خواهد شد.‏
از امتیازاتِ مثبتِ یکمین جهادی رضوان، حضورِ بزرگانی بود که همدلانه، در کنارِ جوانان بودن را غنیمت شمردند و ‏رفتار و گفتارشان در جای جای مسافرت، اعتصام به حبل‌الله را در اولویتِ ذهن و عملِ همسفران قرار داد. حضورِ ‏تأثیرگذار حاج آقای قاسمیان، حاج آقای مشکوری و حاج آقای اکرمی در ابتدا، میانه و انتهای اردو به شدت در ‏غفلت‌زدایی از فضای عمومی اردو مؤثر بود.‏
ارایه‌ی الگوهای مناسب ذکر خدا و توسل به معصومین در برنامه‌های مسافرت، به تدریج برای جهادیون رضوان ‏هنجارهای نورانی و جدیدی خواهد ساخت. ان شاء الله‏

‏* باز هم بانوان
دغدغه‌ی ذهنی من در این اردو، بیش از هر چیزِ دیگر (البته غیر از مستندسازی) حضور و تأثیر و تأثر متقابل منطقه ‏محروم و بانوانِ جهادگر بود.‏
مشاهده، بررسی و مشورت در مورد جمع خواهرانی که در اردوی جهادی حضور پیدا می‌کنند، امروز به شدت من را به ‏فکر راه‌اندازی اردوهای «حضور در مناطق محروم» در دبیرستان های دخترانه انداخته است.‏
متأسفانه ما آن‌قدر که به آسمان نگاه می کنیم، به زمین نمی‌اندیشیم. همه‌ی مایی که دغدغه‌ی فردای جامعه را داریم، ‏امروز باید به فکر تربیتِ مادرانِ شایسته و نیکو باشیم و این چیزی است که نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی ما ‏یکسره از آن غافل است.‏
این نیازِ فراموش‌شده‌ی جامعه، به راحتی و در کمالِ تعجب در اردوهای جهادی قابل مرتفع شدن است. به شرطِ ‏دینداری و هوشیاری. ‏
یکمین جهادی رضوان نمونه‌ی خوبی از این دینداری و هوشیاری بود.‏
‏**‏
یک توضیح:‏
بازگوکردنِ این محسنات، اصلاً و ابداً دلیلِ تأیید کلیه‌ی اقداماتِ مجموعه‌ی رضوان نیست و یقیناً نگارنده انتقادات و ‏ایراداتی هم به دوستان و رفقای برگزارکننده‌ی اردو دارد. ولی ترجیحاً در این نسخه‌ی عمومی از مقاله، به واگوکردن ‏نقاط مثبت و کلیدهای موفقیت کار بسنده کرده‌ام و بندهای انتقادی مقاله را به صورت مکتوب در اختیارِ شورای ‏مسافرت خواهم گذاشت.‏


ومنه التوفیق‏
والسلام


+ فصل دیگر

گفتگوها (۷)

جسارتاَ شما یک تشابه را از یاد بردید!
رضا مقدم تو هیچ کدوم نبود :)
آقا خونیدم . اما توف تو دندون درد فعلا تا بعد . همین
ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
وان عهد که بستیم رفیقان بشکستند
  • بچه هیئتی(میکده)
  • سلام سال نو مبارک
    امیدوارم که سال پر برکت و پر از موفقیتی داشته باشید.
    و امسال سال ظهور امام زمان (عج) باشه
    .........
    خداوند همه چیز می شود همه کس را ، به شرط اعتقاد ، به شرط....
    منتظریم
    "تشکیل جلسات متعدد آشنایی و آمادگی برای بانوان پیش از اردو، سپردن وظیفه و نظارت کامل بر ‏انجام وظایف محوله در تهران"
    به عنوان یک ناظر عینی متاسفانه باید این قسمت رو در مورد بانوان کاملا رد کنم. در واقع در تهران هبچ کدوم از این کارها انجام نشد. ( البته من هم معتقدم مسئولین اردو خیلی علاقمند بودن که برنامه به این نحو پیش بره، اما در واقعیت اصلا این اتفاقات نیفتاد)
    اصولن توجه به زمین بازی فقط از داخل گود عاقلانه به نظر نمی رسد. اگر این مقاله قصد دارد که یکمین اردوی رضوان را تحلیل کند باید نگاهی از بیرون به آن بیندازد و البته انتقادها را هم به صورت عمومی و نه محرمانه ارائه کند. مگر این که فرض کنم آشنایی 14 ساله ی من و نگارنده ی مقاله کم بوده و نگارنده سعی داشته به عادت مرسوم رسانه های مجازی، یک نوشته ی شعاری تبلیغاتی را در قالب یک نوشته ی تحلیلیبه خواننده تحمیل کند. استفاده از کلمه های شعاری و با بارِ منفیِ بالا مثل جاهلان و شیطنت انگیزی و حلقه ی مفقوده و غیر آن دلیل بر شعاری و تبلیغی بودن متن است و آن چه در مقابل ِ این تصور مقاومت می کند شناخت ِ طولانی من از نگارنده است... یا علی مددی!
    به نام خدا. سلام علیکم. لطفا مطالب وبلاگتان را در اختیار گروه ما قرار دهید و یا از به روز شدن آن اطلاع دهید. با سپاس. یاعلی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی