از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رضوان» ثبت شده است

برادران عزیزم در مؤسسه جهادی رضوان که اهتمام مخلصانه‌ای به رفع محرومیت از مناطق دور افتاده‌ی کشورمان دارند، در راستای برنامه‌ریزی بلند مدت برای ارتقای سطح فرهنگی مناطق تحت حمایت تصمیم گرفتند آموزش روش صحیح مصرف رسانه‌ها در میان خانواده‌ها و جوانان را در دستور کار خود قرار دهند. البته طبیعتاً مقدمه‌ی این فعالیت آگاهی و آموزش خود جهادگران است. به همین منظور، در اولین گام «دوره فشرده رسانه‌شناسی از کتاب تا کامنت» را روز ۲۲ و ۲۳ بهمن ۹۳، برای برادران و خواهران جهادگر برگزار شد.

  • حسین غفاری
همه‌ی این هفتاد مورد را بدون یادداشت‌برداری و صرفاً به اتکای حافظه‌ام بعد از جهادی در روز و شبی بارانی در قم نوشته‌ام. چشم حاجی دور، عوض آن‌همه وبلاگ ننوشتن را یک‌جا درآورده‌ام!
انتشار عمومی این حرف‌های خودمانی را نوعی ادای احترام به یک همت جمعی می‌دانم. آدم‌های این خاطرات و خواطر خودشان قضاوت خواهند کرد که به گونه‌ای نوشته‌ام تا نشود فاش کسی آن‌چه میان من و آن‌هاست.
خواننده‌ی زیرک بهتر است به‌جای پی‌جویی مراجع ضمایر، به نثر وقایع دل بدهد و عبرت بیاندوزد. حتی شما دوست عزیز!
در هم نوشته‌ام؛ سوا نکنید.
  • حسین غفاری
یادگاری‌های فراوانی از دومین سفر جهادیِ گروه رضوان با خود آورده‌ام. سال گذشته هم بعد از اردو چیزهایی گفتم و نوشتم که در بایگانی راوی موجود است. هنوز به نظرم اکثر آن ویژگی‌ها و خصوصیات تازه و خواندنی است.
اما هر چه تلاش می‌کنم نمی‌توانم آن‌طور که دوست دارم از سوغاتی‌های این سفر چیزی برایتان روایت کنم. فقط جهتِ ثبت در تاریخ برخی موارد مثبت و منفی این اردو را تیتروار زیر هم ردیف می‌کنم که اگر شد بعدها بسطش دهم:
  • حسین غفاری

*درباره‌ی یکمین جهادی رضوان و فیلم مستند آن «فصل دیگر» قبلاً نوشته‌ام. آن‌چه این‌جا می‌آورم گفتار متن این فیلم است که با محبت و صدای مجید ضبط شد و روی چهره‌ی وحید نشست. شعر اواسط متن هم از قیصر امین‌پور است.

انتشار: مهر ۹۲

{در پایان تونل}{نجوا}
رفتن، بریدن، گریختن، دل بستن، پیوستن، رسیدن

{توی کوپه ایستاده}{عادی}
مثل رویا بود و تمام شد. به همین راحتی تمام می‌شود.
فرصت لمس یک تجربه‌ی حیرت آور به همین سرعت می‌گذرد و تمام می‌شود.

  • حسین غفاری
*درباره‌ی مستند یکمین جهادیِ گروه رضوان*

هدفِ فیلمِ فصلِ دیگر، نشان دادنِ نمایی جذاب، پرنشاط، زنده و پر تحرک از یک اردوی جهادی است. در این فیلم قرار و بنا بر توجیه و استدلال نیست. قرار بر تحریک عواطف و احساسات مخاطب است. دوست داریم بیننده پس از تماشای فیلم، احساسی خوب و دوست‌داشتنی از این اردو داشته باشد. هدف ما به هیچ وجه درگیرِ جزییات یک منطقه یا یک جمعِ خاص شدن نیست. هیچ نامی از مکان، زمان یا گروه در میان نیست. این روایت باید کاملاً قابل تطبیق با تمامیِ اردوهای جهادی باشد.
  • حسین غفاری

رفقای قدیمی‌تر را عنوانِ این نوشتار یحتمل به یادِ «جهادی هفتم، و همه‌ی چیزهایی که برایم مانده‌است» ِشهریورِ 83 ‏می‌اندازد؛ و البته که چنین است. «جهادیِ یکمِ رضوان» پیش و بیش از هر چیزِ دیگر به «پاوه» شبیه بود و در پی آنم ‏تا ریشه‌های این شباهت را در ذهن و دلم حلاجی کنم.‏
شاید نتوان این دو سفر را در همه‌ی جوانبِ مثبت و منفی با هم مقایسه کرد و یکسان دانست، اما رنگ و بوی کلیِ فضا ‏و اتفاقاتِ این دو حرکت تا حدِ زیادی در ساحتِ نظر و اندیشه هم‌سانند:‏

  • حسین غفاری