از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

جمعه شب –که روزش تولد امام رضا علیه السلام بوده باشد- خواب علیرضا را دیدم. بعد از سه سال، دفعه ی اولی بود که یادی از ما می کرد. البته قاعدتا انتظاری نمی توانستم داشته باشم. اما به حال رفیقی گفتند، برادری گفتند...

با چند تا از بچه ها دور میزی نشسته بودیم که آمد. با همان پیراهن آبی و سیاه چهارخانه ی مخملی که هنوز هم در خیال پرزهای نرمی دارد. بچه ها حرف می زدند و من مثل این که چیزی می خواندم. وقتی آمد بلند شدیم و دست دادیم. حواسم بود ببینم دستهایش همان طور است که بود یا نه: بود. بزرگ و گرم و سنگین؛ درست مثل بار آخر: از در مدرسه آمده بود تو و یک راست به سراغ ما آمده بود و دست داده بودیم... از آن روز تا آن شب بیش از سه سال می گذرد که دست هایش همان طور مانده اند. بلند شدیم و دست دادیم. خیلی تحویلم گرفت؛ دور از انتظار. می خندید و به من نگاه می کرد. طنین گرم صدایش –که سخت بعد از او طنین گرم تری شنیده باشم- هنوز در گوشم است. دست دادیم و می خندید. حالم را پرسید و این که چه می کنم. می خندید: این را خوب به یاد دارم. نتوانستم به صورتش خیره شوم: شما هم بودید نمی توانستید. نگاهم را به پایین دوخته بودم. اشاره ای به میز و آن چه روی آن می خواندم کرد و گفت:«تو با بقیه فرق می کنی» و این را جلوی بچه ها گفت بی آن که کسی ناراحت بشود. «تو با بقیه فرق می کنی» و اشاره می کرد به آن چه می خواندم. تعارفی کردیم و نشست. رفیقت بعد سه سال از راهی دور به خوابت می آید و تعارف می کنی که روی صندلی کنارت بنشیند و او نشست. چند کلامی با بقیه صحبت کرد و باز رو به من گفت: «فلانی! این شعر را شنیده ای؟» و همیشه شنیدن شعر از یکی از دوستانم برایم جالب و هیجان انگیز بوده است. چه برسد به این که در خواب باشد و چه برسد به این که از علیرضا باشد. به یاد می آورم آن قدر خوشم آمد از این سوالی که کرد که وقتی بیتش را می خواند حواسم به شعر خواندنش بود و نه شعرش. و بیتی خواند و نمی دانم گفت که نمی داند از چه شاعری است و یا خواست که من بگویم و یا این که ... به هر حال بیتی خواند که تا به حال نشنیده بودم. به نظرم آمد که از سعدی باشد (که البته این اولین گزینه ای است که هر شعر ساده و زیبایی می شنوم به ذهنم می آید) اما بعد چه شد که شک کردم نمی دانم. شاید چون علیرضا بود و شاید چون...

از خواب که بیدار شدم برای نماز چند کلمه ای از آخر بیت در خاطرم مانده بود: « ... طریق دوست کند» یا « ... طریق دوست کنند» فکر کردم از حافظ باشد و یا حضرت روح الله.

 ***

 ده روز بعد فرصتی شد تا در نرم افزار درج جستجویی به دنبال آن بیت کنم. هر چه گشتم چیزی به این مطلع و قافیه و یا حتی با این کلمات و عبارات نیافتم. خیلی ناراحت شدم که حتی عرضه ی حفظ کردن یک بیت شعر را در خواب هم ندارم. وقتی می خواستم از برنامه خارج شوم، توجهم به قسمت فال حافظ نرم افزار جلب شد. با خودم گفتم ببینیم خواجه شمس الدین چه می گوید. تفألی زدم و نتیجه طبق معمول حیرت انگیز بود:

 

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

 

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

 

در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر

در این سراچه ی بازیچه غیر عشق مباز

 

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

 

...

 

[شاهد]: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

 

***

دفعه ی بعد که به خوابم آمد خوب می دانم چه کنم.

خدا همه ی برادرانتان را بیامرزد.

 

الله رحمه اله سین

الفاتحه

یاعلیش



***

درباره‌ی علی‌رضا این مطالب هم خواندنی است:


+ روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

+ فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
+ آی گارداش...

گفتگوها (۱۱)

  • 7858منهای7857
  • معلوم نیست اون اومده باشه به خوابت. شاید تو رفتی تو خواب اون.
    (...خدایا مگذار لحظه ای را درک کنم که در آن پا روی فطرتم گذاشته باشم...) این جمله  کم زنده نیست... این جمله مرده نیست. این جمله نیست. این زندگیست .
    اگه فراموشش کردیم ماییم که مردیم . چون فرزند کالباسیم.
  • پاسداران
  • بسم الله  . صالح جان . خداوند متعال هی صالحی را بی احسان نمی گذارد. صالحی و زمینداری بی احسانداری چه سود ؟ اما لازم نیست اسم همه احسانها احسان باشد. شاید که اسم احسان من ، محمد باشد.
    یوسف گمگشته هم بازنیاید ما که میریم پیشش . . .
  • خاکسار آستان علی
  • سلام علیکم و رحمة الله. سه هفته بود توفیق خواندن مرتضی و ما را نداشتم. الحمد لله قسمت شد آمدیم دوباره و خواندیم. خیلی هم چسبید. مخصوصا مطلب پنج دری ها. یک مطلب هم دیروز در مورد زیارت امام رضا (ع) توی وبلاگ شهدا shohada.persianblog.irخواندم که خیلی با حال بود الحق. نمی دانم چطور شده؟ پریشب هم خواب مشهد می دیدم. امروز هم که روز شهادت جوادش است (سلام الله علیهما). شهادتش بر شما تسلیت باد. عزت زیاد... یا علی
    سلام علی آل یاسین . // حافظ غم دل با که بگویم که در این دور == جز جام نشاید که بود محرم رازم // راستی سید جان یه پیغامی دیدم تو مطلب قبلی به نام رحیم . همون رحیم خودمونه یا کس دیگر . ببین ما خانوادگی یه جورهایی به هم وابسته ایم . ببینم بد خواه داره برای بدخواهش بد میشه ها . داشته باش . حرف خوبی زده بود مفید باش نه مفیدی . فی امان الله . ملخ به همراه همه دوستان حتی یوگی .
    بسم رب الشهدا با سلام . ( گر بر سر کوی دوست راهی دارم ** در سایه لطف او پناهی دارم ** غم نیست ـ که راه رفت آمد بازاست **‌طاعت اگرم ...)
    ماهم تفالی زدیم بر  دیوان روح الله . و من الله التوفیق التماس دعا .
  • سر به گریبان
  • سلام/واقعا برای این مطلب باید سخنیم گفت؟؟؟/و اما ادم صالح که باشه زمین هم که داشته باشه مگه میشه سید احسان نداشته باشه؟/در ضمن فوضولی نباشه این یا علیش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/اگه حرف مگو هست اینجا چرا؟اگرم نه که.../و من الله توفیق/یا حق
    سلام به امید روزی که بتونیم زیبا بفهمیم و درست درک کنیم التماس دعا...یا حق
  • پاسداران
  • بسم الله . سید صالح جان . حتما برو واینجا را ببین . http://itfs.ir/index2.htm حتما برایت جالب خواهد بود . چیزی آنجا هست که برایت باید آشنا باشد .اینبار دیگر می شود گفت دولت هم کپی رایت را رعایت نکرده .
    سلام سید جان . این آدرسی که عزیز دل پاسداران گفته بودند رو من رفتم خیلی باحاله . خوشم میاد که ازروی شماهم می دزدند . خیلی باحال بود کلی خندیدیم . فی امان الله
    شما به روح اعتقاد دارید؟ اگر دارید پس تو روحتون و اگه ندارید پس تو ذاتتون با این قلم روونتون که ما ... ها رو هم که این مباحث که شاید ربطی بهمون نداشته باشه حالی به حولی ... خلاصه آن سخن کز دل براید لاجرمَ ان یسیت علی دلٍ اخری

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی