از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

فهرست
x
x
خرده ادراکات
x
x
دسته‌بندی نوشته‌ها

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رضا امیرخانی» ثبت شده است

درجه‌بندی یک نویسنده را چند سال پیش‌تر به دعوت خانه‌ی کتاب اشا از نگاه یک معلم نوشته‌ام. حالا که دیگر نه از خانه‌ی کتاب اشا نشانی مانده و نه از معلمیِ من، در روزهای نمایشگاه کتاب تهران گفتم که جای خالی این نوشته را در راوی پر کرده باشم. بدون ویرایشِ تازه، هنوز هم جانِ مطلب خواندنی‌ست. تقدیم به همه‌ی آن‌هایی که دل‌نگران فرایند سالم رشد فرزندان‌مان هستند.
  • حسین غفاری
حرفِ بزرگ زدن، آدمِ بزرگ می خواهد. علی الحساب آن قدر خودم را می‌شناسم که ادعای بزرگی نکنم. لکن حرفی که می‌زنم، حتی، به زعمِ خودم برای دهانم بزرگ است. پیشاپیش بابتِ کوچکیِ ابعادم پوزش می‌طلبم.
  • حسین غفاری

قبلاً بگویم که این نوشته قرار نیست درباره‌ی «بیوتن» باشد. نه نقدی بر آن و جانبداری‌ای از آن. شاید بیش‌تر به بهانه‌ی ‏‏«بیوتن» باشد و درباره‌ی همه چیز.

$$$

همان اولین باری که چیزی راجع به امیرخانی شنیدم، این را هم شنیدم که در حالِ نگارشِ آخرین رمانش «بی‌وطن» ‏است که درباره‌ی مهاجرینِ ایرانی در آمریکاست و بعد از آن تا امروز «ناصر ارمنی» و «داستان سیستان» و «نشت ‏نشا» و هشتاد تا «سرلوحه» از او خوانده بودیم و «بی‌وطن» را نه! خوشبختانه امروز می‌توان با دلخوشی گفت که ‏امیرخانی بدهی دیگری به ما ندارد. قولی که داده بود عمل کرده و «بیوتن» را به ما فروخته است. اشکالی ندارد. از ‏چشم انتظاری که بهتر است!‏
اما در همین یکی دو هفته‌ی گذشته که حدود چهار هزار نفر کتاب او را خریده‌اند و خوانده‌اند، سوالی در ذهن‌ها ‏می‌چرخد و در دهان‌ها مزمزه می‌شود که هنوز کسی با قاطعیت به آن جواب نداده است: «آیا شش سال چشم انتظاری، ‏ارزشش را داشت؟»‏

  • حسین غفاری

 ...

- این اتاق ما بود، البته کتاب ها  و سایر چیزها هم اینجا بود. این وسطی که بسته است، اتاق آقای راشد بود. آن طرف انبار بود...

آقا به دقت خیره شده بود به پنجره ای که به کوچه باز می شد. در نگاهش چیز عجیبی بود. به دور و بر اتاق نگاهی کرد.

- ما بیش تر این طرف تکیه می دادیم و می نشستیم به مطالعه و نوشتن...

  • حسین غفاری

با پایگاه فرهنگ و ادب لوح از همان روزهای آغاز به کارش آشنا بودم. منتها آن روزها درگیری درس و امتحانات دانشگاه مجال سرخاراندن برایم نگذاشته بود، چه برسد به لوح خواندن! چند روزی است اشتغال به بازخوانی من او دوباره به یاد لوحم انداخت و یادی تازه کردم از لشوش ویلان حوزه هنری یا به قولی دیگر مجموعه لاحی وحی آدم عجیب و غریبی به نام رضای امیرخانی.

  • حسین غفاری