از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

این روزها عموم رسانه‌های نوین و به طور خاص بازی‌های ویدیویی مهمان ناخوانده‌ی خانه‌های ما هستند. این سخت افزارهای دیجیتال و انبوه محتواهای چندرسانه‌ای آن‌ها، نه از ما و نه از فرزندانمان برای حضور و اقامت در جمع خانواده‌هایمان اجازه نگرفته‌اند. آگاه سازی والدین از دلایل ورود این مهمانان ناخوانده به خانه‌ها و آموزش روش صحیح پذیرایی، برخورد یا مقابله با آنان از وظایف اصلی همه‌ی مربیان در این روزگار است.
مستند مهمان ناخوانده
«موسسه مسیر رسانه» در ادامه‌ی فعالیت‌های پژوهشی و آموزشی خود در موضوع سواد رسانه‌ای، فیلم مستندی با هدف ارائه‌ی راه حل برخورد با موضوع بازی‌های ویدیویی ساخته است. مستند «مهمان ناخوانده» به کارگردانی «سینا معتضدی» و تهیه‌کنندگی «سید احمد موسوی صمدی»، اولین بار در ششمین جشنواره مردمی فیلم عمار (دی ماه ۹۴) رونمایی شد.
«سینا معتضدی» که دانش آموخته رشته‌ی مدیریت رسانه است، پایان نامه‌ی خود را با موضوع «پیشنهاد الگوی بومی ارتقای سواد رسانه‌ای نوجوانان در ایران» به انجام رسانده و در این مستند برای دستیابی به دستورالعملی اجرایی برای خانواده‌ها، با کارشناسان متعددی گفتگو کرده است. «معتضدی» در «مهمان ناخوانده» تلاش قابل تحسینی کرده تا گفتگوها از سطح توصیف موضوع به عمق توصیه‌های کاربردی برسد و با استفاده از تمهیدات بصری و موسیقایی و تدوین سریع، مخاطب را با خود همراه کند. گزیده‌ای از این مستند را در نشانی زیر ببینید:
مستند «مهمان ناخوانده» پس از یک سال انتظار، بالاخره روز پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ از شبکه افق سیما پخش شد و در معرض نگاه و قضاوت مخاطبان قرار گرفت. برای استفاده‌ی همراهان محترم این پایگاه، نسخه‌ی ۴۰ دقیقه‌ای پخش شده از سیمای ملی را در «ازسرنوشت تی وی» بارگذاری کرده‌ام. بعد از تماشای این مستند خوشحال می‌شوم نظرتان را در همین صفحه برایم بنویسید.
  • حسین غفاری

*درباره‌ی یکمین جهادی رضوان و فیلم مستند آن «فصل دیگر» قبلاً نوشته‌ام. آن‌چه این‌جا می‌آورم گفتار متن این فیلم است که با محبت و صدای مجید ضبط شد و روی چهره‌ی وحید نشست. شعر اواسط متن هم از قیصر امین‌پور است.

انتشار: مهر ۹۲

{در پایان تونل}{نجوا}
رفتن، بریدن، گریختن، دل بستن، پیوستن، رسیدن

{توی کوپه ایستاده}{عادی}
مثل رویا بود و تمام شد. به همین راحتی تمام می‌شود.
فرصت لمس یک تجربه‌ی حیرت آور به همین سرعت می‌گذرد و تمام می‌شود.

  • حسین غفاری
*درباره‌ی مستند یکمین جهادیِ گروه رضوان*

هدفِ فیلمِ فصلِ دیگر، نشان دادنِ نمایی جذاب، پرنشاط، زنده و پر تحرک از یک اردوی جهادی است. در این فیلم قرار و بنا بر توجیه و استدلال نیست. قرار بر تحریک عواطف و احساسات مخاطب است. دوست داریم بیننده پس از تماشای فیلم، احساسی خوب و دوست‌داشتنی از این اردو داشته باشد. هدف ما به هیچ وجه درگیرِ جزییات یک منطقه یا یک جمعِ خاص شدن نیست. هیچ نامی از مکان، زمان یا گروه در میان نیست. این روایت باید کاملاً قابل تطبیق با تمامیِ اردوهای جهادی باشد.
  • حسین غفاری
یک وقتی بالاخره باید این یخ آب می‌شد و دست به کار می‌شدم.
منتظر بهانه ماندن هم بی‌فایده بود. بی‌بهانگی این روزها همه‌گیر است. همه چیز توی عالم بی‌بهانه شده است: از رفت و آمدها بگیر تا قهر و آشتی‌ها، نصب و عزل‌ها، باید و نبایدها، دوست و دشمن‌ها، رفیق و رقیب‌ها، ...
گاهی همین بی‌بهانگی بهانه‌ی نوشتن می‌شود. مثلِ حالا!
:::
هی منتظر نشستم که بلکه مجید بهانه‌ای بیابد برای نوشتن؛ و او مدام بهانه می‌آورد برای ننوشتن. به گمانم جای مجید اگر من این اندازه بهانه برای ننوشتن می‌داشتم، حتماً دریاره اش می نوشتم! اما مجید ننوشت که ننوشت!
  • حسین غفاری
1.
وین عجب بین که پندارهای پراکنده‌ی‌مان هم پاره وقت گردیده است و خبری هم از پیام‌بری نیست. وین عجب دان تا بعد!
2.
«اسباب کشی» سومین عاملِ مهمِ رخدادِ بیماریِ افسردگی در جوامع صنعتی غربی است. (اولین و دومینش مرگ نزدیکان و طلاق است) و از شما چه پنهان، این مدتی که در وعده‌ی ما تأخیر افتاد درگیر کشیدن اسباب از اتاقی به اتاق دیگر بودیم در این مسافرخانه‌ی بزرگ.
دمِ آرش و حاجی (قب) گرم که به موقع به داد رسیدند. به هر حال جماعت وبلاگ‌نویس در همین‌گونه روزها باید به یادِ هم باشند. ان‌شاءالله به زودی زود، در شادیِ منظورِ نظر، جبران کنیم. آمین.

*
...و یکی از بخارا پس از واقعه [حمله‌ی چنگیز] گریخته بود و به خراسان آمده، حال بخارا ازو پرسیدند. گفت: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.»
جماعت زیرکان که این تقریر شنیدند، اتّفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود...

(تاریخ جهانگشای جوینی)

**
عصر یکی از آخرین چهارشنبه‌های هشتاد و یک، به دعوت کسی بود یا کسانی،‌ درست به خاطر ندارم، همراه یکی از رفقا عازم شدیم به جلسه‌ای در خبرگزاری قدس. موضوع جلسه گویا تشکیل گروهی بود یا حلقه‌ای یا جمعیتی یا سمنی (سازمانِ مردم – نهاد یا همان ان.جی.اوی خودمان!) برای مطالعه و پروارسازی افکار نسل جوان در زمینه‌ی فلسطین. قدری توی راهرو و دم در معطل شدیم تا دعوتمان کردند به اتاق جلسه. میزِ گردی بود که دور تا دور نشسته بودند،‌ همه هم غریبه (البته با ما و برای ما) گوشه‌ای از مجلس یکی دو تا صندلی خالی مانده بود که فی‌الفور اشغال کردیم. کسی خودش را معرفی نکرد و از ما هم نخواستند که خودمان را معرفی کنیم. البته در طول جلسه از لابلای حرف‌ها فهمیدم که آن آقایی که بالاتر از همه نشسته‌اند، دکتر مجتبی رحماندوست (اخوی آقا مصطفی) دبیر جمعیت حمایت از مردم فلسطین هستند و کنار دستشان آقای محترمی به نام سردار نورانی که نمی‌دانم چه‌کاره‌ی آن جا بودند.

  • حسین غفاری

1.

مجید مجیدی، پرویز پرستویی،

پرویز پرستویی، مجید مجیدی،

مجید پرستویی، پرویز مجیدی،

مجید پرویزی، ‌پرستو مجیدی،

...

 

  • حسین غفاری