از سر نوشت :: حسین غفاری

روایت‌های بی‌گاهِ یک پیام‌برِ پاره‌وقتِ دوره‌گرد
سلام ابراهیم! چه کسی فکرش را می‌کرد؟ ولی من بُردم.
قرارمان که یادت نرفته؟ حالا دقیقاً یک سال می‌شود...
مکه، روی تخت بی حال و بی رمق به پشت افتاده بودم. سرم توی بالش فرو رفته بود و مدام سرفه می‌کردم. یادت می‌آید ابراهیم؟ یک ساعت تمام سرفه کردم.
  • حسین غفاری
دوست دارم خط به خط این تنها زندگینامه کوتاه خودنوشته سید مرتضی آوینی را با طلا بر قلبم حک کنم. دوست دارم کلمه به کلمه آن را به جای هر چه فرمول و قاعده و قانون است به یاد بسپارم و غیر از آن از زبان فارسی هیچ نفهمم. دوست دارم...ـ
  • حسین غفاری
...آقای مهندس دارد مشقهای امروزش را راجع به کانگورو و مردم چین با مداد سوسمارنشان در کتاب تمرینهای کلاس زبانش می نویسد.ـ
خط؛ ماشین ندارد. مشکل بدنه است و اینجا همه بیکارند. البته مهندس همیشه بیکار است.
  • حسین غفاری

... به راستی این کدام عرفان است که خروش سازهای سنتی را بدان نسبت می دهند؟ این کدام عرفان است که فقط با خرامیدنی کبک وار و غمزه های بصری (!) و کرشمه های روشنفکر مآبانه و مختصری ریای خالصانه (!) می توان به آن دست یافت، هر چند آدم شب را تا سحر، نه در محراب عبادت، که پای بساط دود و دم و پیاله های پی در پی بگذراند و کپه مرگ را هنگامی بگذارد که خروس ها سبّوحٌ قدّوس می گویند

  • حسین غفاری
کاپوت را که بالا می زنم هوای داغ موتور می خورد توی صورتم. ماشین پشت ماشین. از صبح با این هوای گرم همینطور یک بند سرم در موتور است. جهانگیر صدای رادیوی ماشین را بلند کرده است. خواننده انگار خوشی زیر دلش زده باشدء صدایش را در سرش انداخته و چهچهه می زند:

-«نفس خروس بگرفت که نوبتی بخوااااند...»

-«گاز بده... گاز بده... بده... خوبه... خوبه...»
  • حسین غفاری

احساس می‌کنم که آرام آرام دارم به جمع آدم بزرگها وارد می‌شوم. روزی چهارپنج ساعت پرسه زدن در کارخانه‌ای به این بزرگی و سرو کار داشتن  با هزار جور پیچ و مهره و آچار و قطعات بیشمار اتومبیل آدم را از فکر کردن به هر چیز دیگری خسته می‌کند. باز خدا را شکر که این اینترنت نیمه شبی هست . وگرنه...

  • حسین غفاری
سید مرتضی آوینی و طرح یک پرسش اساسی:

تعبیرات حضرت امام و تصریحات مکرر ایشان بر تعهد هنر در برابر مبارزه با دشمنان اسلام ، بسا بیشتر از آن دارای صراحت است که بتواند مورد تأویل قرار گیرد. هنر در منظر امام ذاتا و ماهیتا امانتدار مبارزه با دشمنان دین است... و دیگر چه جای تردید، آنجا که ایشان فرموده‌اند:
  • حسین غفاری
یکم:
آن بالا، در آسمان، نمی‌دانم کجا بودیم، روی صحرای حجاز. از پنجره هواپیما بیرون را نگاه می‌کنم و انعکاس خیره کننده هلال ماه بر روی بال هواپیما مرا به خیالات می‌کشاند.
... زمانی درست همین‌جا زیر پای ما کمی پایین‌تر اعراب بادیه‌نشین و عصر جهالت و نسل انسان که رو به انحطاط بود و بعد یک روز از همین روزهای ملکوتی قرار شد تا از زمین راهی به آسمان گشوده شود؛ و بار دیگر آدمیان شرمنده باری تعالی گردند از این همه لطف و کرم و مرحمت. «و اشرقت الارض بنور ربها»
  • حسین غفاری

چرا فقط اروپاییها باید سفرنامه به شرق بنویسند؟ چرا ما نباید بتوانیم؟ من می خواهم سفرنامه ای بنویسم از آنچه دیدم و آنچه مرا سحر کرد. سفرنامه ای از عظمت یک خاطره منفور. از زمینی که هیچ روزی روزنه ای به آسمان نگشود و زمینی ماند.

سه شنبه بیست و هشتم محرم الحرام یکهزار و چهارصد و بیست و چهار قمری
دیدار از عظیمترین مجموعه خشت و گلی جهان، به خودی خود هیجان انگیز است. مخصوصا وقتی مدتها مشتاق دیدارش بوده باشی. مگر چند بار در این عمرهای کوتاه ما فرصتی دست می دهد تا به درون یک قلعه تاریخی پا بگذاریم و آن را برای اولین بار ببینیم!؟

  • حسین غفاری
نوروز هفت سالگی، هفت کرم کوچک و زیبا در یک قوطی کبریت، عیدی رضا به من.
بوی کوچه باغ‌های خاکی طرشت و توپ بازی بچه‌ها و من که به تماشایشان نمی‌ایستادم وقتی عزیزترین موجودات عالم در جیبم، در قوطی خالی کبریت، از من التماس برگ توت می‌کردند. دوان دوان از کنارشان می‌گذشتم و جعبه خالی کفشم را تخیل می‌کردم که خانه خوبی برای کرم‌های کوچک من خواهد بود.
  • حسین غفاری
... هنرمند امروز از تعهد و پیام می گریزد و یا تعهد خویش را در انکار تعهد و پیام می جوید. بی آنکه بداند و در این معنی اندیشه کند که آیا گریز از پیام و تعهد و انکار آن ممکن است یا خیر. هنر عین پیام و تعهد است و انتزاع این دو محال از یکدیگر و انکار نسبتی که مابینشان وجود دارد از اصل بی معناست و محال... و عاقبت این کار به جنونی مذموم می انجامد. چرا که هنر در اصل و ذات خویش عین حکمت و معرفت و تفکر است.
  • حسین غفاری

داشت با خودش فکر می‌کرد که خواب می‌دیده یا الآن خواب است. خوب که فکر می‌کرد می‌دید که از هیچکدام مطمئن نیست. آخر چه کسی باور می‌کند که یک فرشته...؟
داشت با خودش فکر می‌کرد که مرز رویا و حقیقت چقدر واضح است؟ یعنی می‌شود گلی را در خواب بوییده باشی و حالا بوی آن اتاق را پر کرده باشد؟

  • حسین غفاری
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

اذا جاء نصرالله و الفتح
و ر‌ایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا
فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا

صدق الله العلی العظیم
  • حسین غفاری